ترجمه دروس عربی هفتم درس11تا آخر کتاب

درس یازدهم

حوارٌ فی الاسرة   :  گفتگو در خانواده

الاب:مَن طَرَقَ الباب؟   پدر:چه کسی در را کوبید؟

الولد: صدیقی ،طرق الباب.    پسر: دوستم در را کوبید.

هَل کان معَ اُمِّهِ؟           آیا با مادرش بود؟

لا، کان معَ ابیهِ.   نه، با پدرش بود.

ماذا سالکَ؟         از تو چه چیزی پرسید؟

هو سالَ:ما هی واجباتنا؟  او پرسید تکالیفمان چیست؟

لِماذا سال هذا السوال؟   چرا این سوال را پرسید؟

لِاَنهُ کان غائیاً.   چون او غایب بود.

اَکان مریضاً؟  آیا مریض بود؟

لا، ذهب الی المسابقة. نه، به مسابقه رفت.

هل هُما خلف الباب الان؟   آیا آن دو الان پشت درهستند؟

لا، هُما ذهبا الی منزلِهِما؟   نه، آن دو به خانه اشان رفتند.


الام:مَن طَرَقَت الباب؟   مادر:چه کسی در را کوبید؟

البنت: صدیقتی ،طرقت الباب.    پسر: دوستم در را کوبید.

هَل کانت معَ ابیها؟  آیا با پدرش بود؟

لا، کانت معَ امهاِ.   نه، با مادرش بود.

ماذا سالتکِ؟       از تو چه چیزی پرسید؟

هو سالَت:ما هی واجباتنا؟ او پرسید تکالیفمان چیست؟

لِماذا سالت هذا السوال؟ چرا این سوال را پرسید؟

لِاَنها کانت غائبةًچون او غایب بود.

اَکانت مریضةً؟  آیا مریض بود؟

لا، ذهبت الی المسابقة. نه، به مسابقه رفت.

هل هُما خلف الباب الان؟    آیا آن دو الان پشت درهستند؟

لا، هُما ذهبتا الی منزلِهِما؟  نه، آن دو به خانه اشان رفتند.

درس دوازدهم

الأُسرَةُالنّاجِحَةُ: خانوادهٔموفّق

السَّیِّدزارِعیّفَلّحٌوزَوجَتُهُفَلّاحةٌ.

آقای زارعی کشاورز و همسرش نیز کشاورزست.

هُماساکِنانِمَعَأولاِدهِمافیقَریَة.

ایشانبافرزندانشاندرروستازندگیمی کنند.

(ساکن هستند،سکونت می کنند)

عارِفٌأکبَرُمِنَالأَخَوَینِ

عارف از برادرها بزرگ تر است.

وَسُمیَّةُأکبَرُمِنَالأُختَینِ.

و سمیّه از خواهرها بزرگ تر است

هُمأُسرَةٌناجِحَةٌ.

(آنها)ایشانخانواده ای موفّق هستند.

بَیتُهُمنَظیفٌوَبُستانُهُممَملوءٌبأشجار

البُرتُقالِوَالعنَبِ وَالرُّمّانِوَالتُّفّاحِ.

خانهشانپاکیزهوباغشانپرازدرختان

پرتقال،انگور،اناروسیباست.

حِوارٌبَینَالواِلدِوَالأَولاِد:

گفتوگوییمیانِپدروپسران

الواِلد: أینَ ذَهَبتَ یا عارِفُ؟

پدر: ای عارف کجا رفتی؟

عارف: إلَیبَیتِالجَدِّوَالجَدَّةمَعَصاِدقٍوَحامِدٍ.

عارف: بهخانهٔپدربزرگومادربزرگهمراهباصادقوحامد.

الواِلد: کَیفَ رَجَعتُما یا صاِدقُ وَ یا حامِدُ؟

پدر: ای صادق و حامد چگونه بازگشتید؟

الأَخَوانِ: بالسَّیّارَة.

دو برادر: با اتومبیل.

الواِلد: لماذا ذَهَبتُم أیُّها الأَولادُ؟

پدر: ای پسرها چرا رفتید؟

الإِخوَة: لمُساعَدَة جَدِّنا فی جَمِع المَحصولِ.

برادرها: برای کمک به پدربزرگمان در جمع آوری محصول.

حوارٌبَینَالواِلدَةوَالبَناتِ:

گفتوگوییمیانمادرودختران.

الواِلدَة: أینَ ذَهَبتِ یا سُمَیَّةُ؟

مادر: ای سمیّه کجا رفتی؟

سُمَیّة: إلی بَیتِ الجَدِّ وَ الجَدَّة مَعَ شَیماءَ وَ نَرجِسَ.

سمیه: بهخانهٔپدربزرگومادربزرگهمراهباشیماونرگس.

الواِلدَة: کَیفَرَجَعتُمایاشَیماءُوَیانَرجِسُ؟

مادر: ای شیما و نرگس چگونه برگشتید؟

الأُختانِ: بالسَّیّارَة.

دو خواهر: با اتومبیل.

الواِلدَة: لماذا ذَهَبتُنَّ أیَّتُها البَناتُ؟

مادر: ای دخترها چرا رفتید؟

الأَخَوات: لمُساعَدَة جَدَّتنا فی نَظافَة المَنِزلِ

خواهرها: برایکمکبهمادربزرگماندرنظافتخانه.

درس سیزدهم

فی السّوقِ:دربازار

أیْنَ ذَهَبْتِ یا أُمَّ حَمیدٍ؟

ای مادرحمید:کجا رفتی؟

ذَهَبْتُ إلَی سوقِ النَّجَفِ.

به بازارنجف رفتم.

هَلِ اشْتَرَیْتِ شَیئاً؟

آیاچیزی خریدی؟

نَعَمْ؛ اشْتَرَیْتُ هِذِه الْمَلاِبسَ النِّسائیَّة.

بله،این لباس های زنانه را خریدم.

مَلاِبسُ جَمیلةٌ! أَ ذَهَبْتِ وَحْدَکِ ؟

لباسهای زیبا! آیا به تنهایی رفتی؟

لا؛ ذَهَبْتُ مَعَ صَدیقاتی.

نه، بادوستانم رفتم.

کَیفَ کانَت الْمَلاِبسُ ؟ رَخیصَةً أَمْ غالیَةً؟

لباس ها چگونه بودند؟ارزان یاگران(بودند)

مِثلَ إیران. لا فَرقَ. لکِنِ اشْتَرَیْنا.

مانند ایران.تفاوتی نداردولی خریدیم.

فَِلماذَا اشْتَرَیْتُنَّ؟

پس برای چه خریدید؟

اشْتَرَیْنا للْهَدیَِّة.

برای هدیه(کادو)خریدیم.

ماذَا اشْتَرَیْتِ؟

چه چیزی خریدی؟

فُسْتاناً وَ عَباءَةً.

دامن وچادری

مَبْروکٌ. فی أمانِ اللِّه.

مبارک است.درپناه خدا

شُکْراً جَزیلاً. مَعَ السَّلامَِة.

بسیارمتشکرم.به سلامت

درس چهاردهم

الْجُمَلاتُ الذَّهَبیَّةُ:(کلمات)جملات طلایی

کانَیاسِرٌمَعَأصدِقاِئِه. هُملَعبوافیالمَدرَسَة.

یاسرهمراهدوستانشبود.آنهادرمدرسهبازیکردند.

رَجَعَیاسِرٌإلَیالبَیتِبَعدَالظُّهِر.

هوَطَرَقَبابَ المَنزلِ.

یاسربعدازظهربهخانهبرگشت.

اوبهدرخانهزد.(اودرخانه را زد)

سَمِعَتأُمُّهُصَوتَالبابِثُمَّذَهَبَت

وَفَتَحَتالبابَوَسَأَلَتهُ:

مادرشصدای درراشنید؛سپسرفت

ودررابازکردوازاوپرسید:

«کَیفَحالُکَ؟ » أجابَالوَلَدُ: «أنابخَیٍر. »

حالتچطوراست؟پسرجوابداد: منخوبم.

شَربَالوَلَدُالماءَوَجَلَسَللاسِتراحِة.

پسرآبنوشیدوبرایاستراحتنشست.

ثُمَّفَتَحَحَقیبَتَهُ

سپسکیفشرابازکرد

وَبَدَأَبِقراءَةالدَّرسِ.

وشروعبهخواندنِدرسونوشتنتکالیف

مدرسهکرد.(وشروعبهخواندنِدرسکرد.)

سَأَلَتأُمُّهُ: «ماهیَواجِباتُکَ؟ »

مادرشپرسید: تکالیفتچیست؟

أجابَیاسِرٌ: «حِفظُهِذِهالجُمَلاتِالذَّهَبیَّة. »

یاسرجوابداد: حفظاینجملههایطلایی.

إذامَلَکَالأَراِذلُهَلَکَالأَفاضِلُ. »

هرگاهفرومایگانفرمانرواشدند(شوند)؛

شایستگان هلاکشدند(میشوند)

مَنزَرَعَالعُدوانَ؛حَصَدَالخُسرانَ.

هرکسدشمنیکاشت(بکارد)؛زیاندروکرد

(برداشتکرد)یا (درومیکند،برداشتمیکند)

التَّجرِبةَفوَقَالعِلم

تجربهازعلمبرتراست. تجربهازعلمبالاتراست.

خَیرُالنّاسِأنفَعُهُمللنّاسِ. »

بهترینمردمسودمندترینآنهابرایمردماست.

المُسلمُ،مَنسَلمَالنّاسُمِنلساِنِهوَیَدِه. »

مسلمانکسیاستکهمردماززبانش

ودستشسالم بمانند.( درامانباشند.)

لسانُالمُقَصِّرقَصیرٌ

زبانمقصّر،کوتاهاست.

درس پانزدهم

فی الحدود:درمرزها

الجَدَّة : ألو. السَّلامُ عَلَیکَ یا عَزیزی.

مادربزرگ:الو.سلام برتو عزیزم

مُحسِن : عَلَیْکِ السَّلامُ. مَنْ أنتِ؟

سلام برشما.شما کیستید؟
الجَدَّة : کَیْفَ ما عَرَفْتَ جَدَّتَکَ؟!

مادربزگ:چطور(چگونه)مادربزرگت رانشناختی؟

مُحسِن : عَفْواً؛ ما عَرَفْتُ صَوتَکِ. کَیفَ حالُکِ؟

محسن:ببخشید.صدایتان رانشناختم.حالتان چطوراست؟
الجَدَّة : أنَا بخَیٍر وَ کَیْفَ حالُکُم؟

من خوبم وحالت شماچطوراست؟(شماچطورید)؟

مُحسِن : کُلُّنا بخَیْر.

محسن:همگی مان خوبیم
الجَدَّة : أیْنَ وَصَلْتُمُ الْانَ؟

مادربزرگ:اکنون (به)کجارسیده اید؟

مُحسِن : وَصَلْنا إلَی مَدینِة مِهْران فی الْحُدوِد الْایرانیَّة.

محسن:به شهرمهران رسیدیم درمرزهای ایران
الجَدَّة : أیْنَ الْواِلدُ وَ الْواِلدَة؟

مادربزرگ:پدرومادرت کجا هستند(کجایند)؟

مُحسِن : إنَّهُما جاِلسانِ عَلَی الْکُرْسیِّ.

محسن:آن د روی صندلی نشسته اند.
الجَدَّة : هَلْ هُما بخَیْر؟

مادربزرگ:آیا آن دو خوبند؟

مُحسِن : نَعَمْ؛ الْحَمْدُ للِه.

بله.شکرخدا
الجَدَّة : حِفظَکُمُ اللهُ. مَعَ السَّلامِة.

مادربزرگ:الله نگهدارتان باشد.به سلامت.

مُحسِن : شُکْراً جَزیلاً. إلَی اللِّقاِء.

محسن:بسیارمتشکرم.به امید دیدار

درس شانزدهم

الأیّامُ وَ الْفُصولُ وَ الألوانُ:روزها وفصل ها ورنگ ها

الطُّلّابُ دَخَلوا الصَّفَّ؛ ثُمَّ جاءَ الْمُدَرِّسُ؛

بَعْدَ دَقائِقَ بَدَأَ الْمُدَرِّسُ بِالسُّؤالِ عَنِ الأیّامِ وَ الْفُصولِ وَ الألْوانِ.

دانش اموزان وارد کلاس شدند، سپس معلم امد،

بعد از چند دقیقه معلم شروع به پرسیدن از روزها وفصل ها ورنگ ها کرد
الْمُدَرِّس: ما هیَ أیّامُ الْسْبوعِ؟

معلم:روزهای هفته چیست؟
الطّاِلبُ : یَوْمُ السَّبْت، الْاحَد، الِْثنَیْن،

الثُّلاثاء، الْرِبعاء، الْخَمیس، الْجُمُعَة.

دانش آموز: روزشنبه،یکشنبه ،دوشنبه،

سه شنبه، چهارشنبه،پنجشنبه،جمعه
الْمُدَرِّس : وَ ما هیَ فُصولُ السَّنَِة؟

معلم:وفصل های سال چیست؟
الطّاِلب: الرَّبیعُ وَ الصَّیفُ وَ الْخَریفُ وَ الشِّتاءُ.

دانش آموز:بهار وتابستان وپائیز و زمستان

الْمُدَرِّس: نَحنُ فی أیِّ یَوْمٍ و فَصْلٍ؟

معلم:مادرکدام روز وفصل هستیم؟
الطّاِلب: الْیَومُ یَومُ الأرْبعاِء

وَالْفَصلُ فَصْلُ الرَّبیِع.

دانش آموز:امروز روزچهارشنبه است

وفصل؛ فصل بهار است.
الْمُدَرِّس: کَیفَ الْجَوُّ فی کُلِّ فَصْلٍ؟

معلم:هوا درهرفصلی چگونه است؟
الطّاِلب: الجَوُّ فی الرَّبیِع مُعتَدِلٌ.

الرَّبیعُ فَصْلُ الْجَمالِ وَ الْحَیاِة الجَدیدَِة.

دانش آموز:هوادربهارمعتدل است.

بهارفصل زیبائی وزندگی تازه است.
الصَّیفُ حارٌّ و فَصْلُ الْفَواکِه اللَّذیذَة وَ الْخَریفُ

لا حارٌّ و لا بارِدٌ.

تابستان گرم است وفصل میوه های خوشمزه است

وپائیزنه گرم است ونه سرد
وَ فَصْلُ سُقوطِ أوراقِ الأشْجارِ وَ الشِّتاءُ بارِدٌ.

وفصل ریزش(افتادن)برگهای درختان است وزمستان سرد است.
الْمُدَرِّس: ما هیَ الأَلوانُ؟

معلم: رنگ ها چیستند؟(کدامند)
الطّاِلب: الأسْوَدُ وَ الأبْیَضُ وَالأحْمَرُ وَ الأخْضَرُ وَ الأزْرَقُ وَ الأصْفَرُ.

دانش آموز:سیاه وسفیدوقرمز وسبز وآبی وزرد(هستند)
الْمُدَرِّس: ما هوَ الْمِثالُ لهِذِه الألْوانِ؟

معلم:مانند ونمونه برای این رنگ ها چیست؟
الطّاِلب: الْغُرابُ أسْوَدُ وَ السَّحابُ أبْیَضُ وَ

الرُّمّانُ أحْمَرُ وَ الشَّجَرُ أخْضَرُ وَ الْبَحْرُ أزْرَقُ وَ الْمَوزُ أصْفَرُ.

دانش آموز:کلاغ سیاه است وابرسفید و

انارقرمز ودرخت سبز ودریا آبی و موز زرد است
الْمُدَرِّس: ما هیَ ألْوانُ عَلَمِ الْجُمْهوریَّة الْسْلامیَّة الْیرانیَّة؟

رنگ های پرچم جمهوری اسلامی ایران چیستند؟
الطّاِلب: الأخْضَرُ وَ الْبْیَضُ وَ الْحْمَرُ.

دانش آموز:سبزوسفید وقرمز

درس هفدهم

زینَةُالۡباطِنِ :زینتباطن،آرایشدرون

کانَتۡفیبَحٍرکَبیٍرسَمَکةٌقَبیحَةٌ

اسمُهاالسَّمَکَةُالحَجَریَّةُ.

دردریاییبزرگماهیزشتیوجودداشت.

(بود)اسمش ماهی سنگی بود

وَالاسماکُخاِئفاتٌمِنها. هیَکانَت وَحیدةًداِئماً.

وماهیهاازاومیترسیدند. (ترسانبودند.)اوهمیشهتنهابود.

فییَومٍمِنَالۡأیّامِ،خَمۡسَةٌمِنَالصَّیّادینَجاؤوا

وَقَذَفواشَبَکَةًکَبیرَةًفیالۡبَحِۡر.

درروزیازروزهاپنجتنازماهیگیرها(صیّادها)آمدند

وتوربزرگیرادردریاانداختند.

وَقَعَتالۡأسۡماکُفیالشَّبَکَِة. ماجاءَأحَدٌلِمُساعَدَِةالۡأسۡماکِ.

ماهیهادرتورافتادند. کسی برایکمکبهماهیهانیامد.

هیَسَمِعَتۡأَصۡواتَالۡأسۡماکِ.

اوصدایماهیهاراشنید.

ما

/ 0 نظر / 27 بازدید