اصطلاحات موجود در کارتون فوتبالیست ها « کاپتان ماجد و الشبح»

 

 

  1. الهدف:گل.

 

  1. احرز الهدف الاول:اولین گل را به دست اورد.

 

  1. المباراة:مسابقه.

 

  1. مستحیل:محال است .

 

  1. أجری تعدیلات فی مواقع اللاعبین :اصلاحاتی را در جایگاه های بازیکنان انجام داد.

 

  1. فریق:تیم.

 

  1. راقبوا المباراة الان :مسابقه را ادامه دهید.

 

  1. دعوه یسدّد:بگذارید شوت کند.

 

  1. یحاول الهجمة بصالحه:سعی می کند به نفع خودش حمله کند.

 

  1. منطقة الجزاء:محوطه ی جریمه.

 

  1. الملعب:ورزشگاه.

 

  1. استعدَّ یا ولید:ولید آماده باش.

 

  1. تمهّل:صبر کن.

 

  1. تسدیدة غیر متوقعة:شوت غیر منتظره.

 

  1. سیحرز هدف التعادل:گل تساوی را به دست خواهد آورد.

 

  1. اتصدّی لها:جلوی ان را(شوت) می گیرم.

 

  1. أرجو أن لایفقد حماسته :امیدوارم که شجاعت خودش را از دست ندهد.

 

  1. تبدو علیه علامات الخیبة :نشانه های ناامیدی در او اشکار است.

 

  1. أرجو ان یسجّل هدفا:امیدوارم که گل بزند.

 

  1. تشجیع:تشویق .

 

  1. یا للخیبة:چه ناامید ای.

 

  1. لن تتمکن من تسجیل أی هدف:هیچ گلی نمی توانی بزنی.

 

  1. مهما حاولت:هر چه تلاش کنی.

 

  1. اهدأ یا عمر:عمر أرام باش.

 

  1. علینا أن ندرک التعادل : باید مساوی کنیم.

 

  1. ماجد یُمرِّر الکرة لِعَمر : ماجد توپ را به عمر پاس میدهد.

 

  1. عمر یعیدها الی ماجد : عمر آن(توپ) را به ماجد برمی گرداند.

 

  1. لن تفلحَ فی إعاقتی :

 

  1. یحاول أن یلفت أنظار فریق العنادل الیه : سعی می کند توجه تیم عنادل را به خود جلب کند.

 

  1. لعبة ذکیة : بازی زیرکانه.

 

  1. لاعب المعجزة : بازیکن معجزه گر.

 

  1. أنَّ اسلوب المجد تمیز بلعبٍ جماعیٍ : شیوه تیم مجد بخاطر بازی گروهی متمایز است.

 

  1. لا تفقدوا الثقةَ بأنفسکم : اعتماد به نفستان را از دست ندهید.

 

  1. إنّهم یسخرون منّا : آنها ما را به سخره گرفتند.

 

  1. ضیقِّوا علیهم امحصار : محاصره را بر آنها تنگ کنید

 

  1. یستحوذ ماجد علی الکرة : ماجد توپ را به دست می آورد.

 

  1. بعد أن أخفق العنادل فی ردِّ هجمات ماجد :بعد از آن که تیم عنادل به خاطر دفع حمله های ماجد خسته شد.

 

  1. عمر یتقدم مسرِعاً : عمر شتابان جلو می آید.

 

  1. یتمکن عمر من اللحاق بکرة : عمر به توپ می رسد.

 

  1. صاروخ : موشک.

 

  1. مرمی : دروازه.

 

  1. تری هل سیسدِّد : به نظرت آیا گل خواهد زد.

 

  1. مفاجأة : غافلگیری.

 

  1. یرتقی محاولاً التسدید : میپرد در حالی که تلاش می کند گل بزند.

 

  1. سدَّدها الی الزاویة الصعبة : ماجد به گوشه سخت (بسته) شوت کرد.

 

  1. یا لها بالمصادفة : چه اتفاقی.

 

  1. خیّبتَ ظنّی بک یا ماجد : ماجد امیدم را نا امید کردی (مرا نا امید کردی).

 

  1. لم یتمکّن ماجد من هزِّ شباکی حتی الآن : ماجد تا کنون نتوانسته است تورهای دروازه ام را بلرزاند.

 

  1. تمکن من هزِّ اعصابی : توانسته است من را عصبانی کند.

 

  1. یجب أن نستغل الوقت : باید فرصت را غنیمت بشماریم.

 

  1. خطّة القفس : نقشه قفس.

 

  1. لن نعبأ بخططهم : به نقشه های آن توجه نمی کنیم (اهمیت نمی دهیم)

 

  1. هل یتعمّدون إضاعة الوقت : آیا قصد دارند وقت را تلف کنند.

 

  1. ستضیع منه فرصةُ الفوز : فرصت پیروزی را از دست خواهد داد.

 

  1. هجمةٌ بصالح فریق العنادل : حمله ای به نفع تیم عنادل.

 

  1. تجمّعوا فی منطقة الجزاء : در محوطه جرمه جمع شوید.

 

  1. هذا لیس فی صالحنا : این به نفع ما نیست.

 

  1. یجعل المجد فی معزق :تیم مجد را در تنگنا قرار می دهد.

 

  1. لن نقف مکتوفی الایدی :دست روی دست نخواهیم گذاشت.

 

  1. سنبذل قصاری جهدِنا : نهایت تلاشمان را خواهیم کرد.

 

  1. ما أعذبَ هذه اللحطة : چقدر این نقشه نا آشنا ست.

 

  1. ضمان الفوز : تضمین پیروزی

 

  1. إیاکم أن تستسلموا : تسلیم نشوید.

 

  1. إستغلّوا الوقت : فرصت را غنیمت بشمارید.

 

  1. یحیی المجد : زنده باد تیم مجد.

 

  1. لن یتراجع فریقی عن خطته : تیم من از نقشه اش باز نمی گردد.

 

  1. محاولاتٍ یائسة : تلاش های بی ثمر.

 

  1. لقد بذلت جهداً کبیراً : تلاش زیادی کردم.

 

  1. الوقت المتبقی : فرصت باقی مانده.

 

  1. شرف وقت المباراة علی الانتهاء : فرمان مسابقه نزدیک به پایان است.

 

  1. ضاع الامل : امید ازدست رفت.

 

  1. هان الوقت المناسب : زمان مناسب فرا رسید.

 

  1. أمضیت وقتاً طویلاً فی التدریب : زمان زیادی را صرف تمرین کردم.

 

  1. بهذه البساطة : به این سادگی.

 

  1. لن أسمحَ : هرگز اجازه نخواهم داد.

 

  1. یجب أن لا نُهزَم : نباید شکست بخوریم.

 

  1. أرنی مهارتک یا ماجد : ماجد مهارتت را به من نشان بده.

 

  1. قدمی تؤلمنی: پایم درد می گیرد.

 

  1. فک الحصار : باز کردن محاصره.

 

  1. جاء دورک: نوبت توست.

 

  1. سأعید البسمة الی جباه فریق المجد : شادی را به چهره تیم مجد باز می گردانم.

 

  1. یبدوا أنّه مصرٌّعلی تعدیل النتیجة : گویا بر تساوی نتیجه اصرار دارد.

 

  1. حلم صعب المنال : آرزوی سخت دست یافتنی.

 

  1. إهتفوا معی جمیعاً : همگی با من فریاد بزنید.

 

  1. ایاک أن تروخ للیأس :

 

  1. الاقتراب من:نزدیک به.

 

  1. لقد آثرت إعجابی :به تحقیق تعجب مرا بر انگیختی.

 

  1. وجهٌ لوجه:رو در رو.

 

  1. کم حلمت بهذه اللحظه:چقدر آرزوی این لحظه را داشتم.

 

  1. اللحظات الحاسمة:لحظه ی سرنوشت ساز.

 

  1. اسم سیلمع فی ملاعب الکرة العالمیة:نامی که دربازی های جهانی فوتبال خواهد درخشید.

 

  1. حارس المرمی :دروازه بان .

 

  1. امهر حرّاس المرمی:ماهر ترین دروازه بان.

 

  1. عالم المفاجآت المدهشة:دنیای حوادث عجیب.

 

  1. یطلق الحکم صافرته:داور در سوت خود می دمد.

 

  1. شوطین الاضافیین :دو نیمه وقت اضافی.

 

  1. تابعوا معنا : به همراه ما بازی را پی بگیرید.

 

  1. شوط :نیمه .

 

  1. المدرّب: مربی.



100.
101.[tr][td]لا أملک الوقت [/td][td] فرصت ندارم.[/td][/tr][tr][td]یحدّد النتیجة [/td][td] نتیجه را تعیین خواهد کرد.[/td][/tr][tr][td]الملعب[/td][td]ورزشگاه.[/td][/tr][tr][td]سنبذل جهدَنا[/td][td]تلاش خواهیم کرد.[/td][/tr][tr][td]تشجیع[/td][td]تشویق.[/td][/tr][tr][td]ملعب التدریب[/td][td]زمین تمرین.[/td][/tr][tr][td]لنأخذ قسطاً من الرّاحه[/td][td]بایستی کمی استراحت کنیم.[/td][/tr][tr][td]فریق[/td][td]تیم.[/td][/tr][tr][td]کم مرةً[/td][td]چند بار.[/td][/tr][tr][td]قبلتُ تحدّیهم[/td][td]مسابقه با ایشان را پذیرفتم.[/td][/tr][tr][td]لو سجَّلنا هدفاً واحداً[/td][td] اگر یک گل بزنیم.[/td][/tr][tr][td]تسجیل الهدف[/td][td]گل زدن.[/td][/tr][tr][td]تتحدَّثون عن الفوز و کأنّه حلم[/td][td]طوری از پیروزی حرف می زنید که گویا یک آرزو ست.[/td][/tr][tr][td]من هذا الضیف[/td][td] این مهمان کیست.[/td][/tr][tr][td]هو من الطلاب الجُدد[/td][td] او از دانش آموزان جدید است.[/td][/tr][tr][td]إنّه یرغبُ فی الإنضمام الی فریقنا[/td][td]او دوست دارد که به تیم ما ملحق شود.[/td][/tr][tr][td]تعال معی[/td][td]با من بیا.[/td][/tr][tr][td]جسدُه الهزیل[/td][td] جسم لاغر او.[/td][/tr][tr][td]لایدلّ علی أنّه یجید اللعب[/td][td] نشان نمی دهد که او خوب بازی می کند.[/td][/tr][tr][td]سیکون عبئاً علینا[/td][td] باری برای ما خواهد بود.[/td][/tr][tr][td]مهما کلّفنا [/td][td] به هر قیمتی که باشد (هر طور شده).[/td][/tr][tr][td]إن لم تکن واثقین[/td][td] اگر مطمئن نیستید.[/td][/tr][tr][td]مرمی[/td][td]دروازه.[/td][/tr][tr][td]البطولة الوطنیة[/td][td]قهرمانی کشوری.[/td][/tr][tr][td]تشجّعوا[/td][td]شجاع باشید.[/td][/tr][tr][td]إن خسرنا التحدّی[/td][td]اگر مسابقه را باختیم.[/td][/tr][tr][td]اُصِبتُ بجرحٍ[/td][td]مجروح شدم.[/td][/tr][tr][td]بدیل[/td][td]تعویض.[/td][/tr][tr][td]لا یستحقّون أن یلعبوا بکرة القدم[/td][td] شایسته بازی فوتبال نیستند.[/td][/tr][tr][td]لتمرین فریقنا الإحتیاطی[/td][td]برای تمرین تیم ذخیره ی ما.[/td][/tr][tr][td]الی حدٍّ ما[/td][td]تا اندازه ای.[/td][/tr][tr][td]مرکز رأس الحربیة [/td][td] نوک خط حمله.[/td][/tr][tr][td]أشعر بالخجل[/td][td] خجالت می کشم.[/td][/tr][tr][td]حصّة تمرین واحدة [/td][td]یک جلسه تمرین.[/td][/tr][tr][td]بدلاء[/td][td]ج بدیل ، تعویض ها.[/td][/tr][tr][td]إرم الکرة لی[/td][td] توپ را به من پاس بده.[/td][/tr][tr][td]علینا احراز الهدف[/td][td] بایستی گل بزنیم( بدست بیاوریم).[/td][/tr][tr][td]لا اُصدِّق [/td][td]باور نمی کنم.[/td][/tr][tr][td]یفرحون ب... [/td][td] خوشحالی می کنند بخاطر...[/td][/tr][tr][td]یصعب إیقافهم [/td][td]متوقف ساختن ایشان سخت است.[/td][/tr][tr][td]واصلوا الهجوم[/td][td]حمله را ادامه دهید.[/td][/tr][tr][td]أخطأتُ فی التسدید[/td][td] در شوت زدن اشتباه کردم.[/td][/tr][tr][td]تسدیدة رائعة[/td][td]شوت جالبی.[/td][/tr][tr][td]هل تکون محض مصادفة [/td][td]آیا صرفاً یک اتفاق است.[/td][/tr][tr][td]الشوط الثانی [/td][td] نیمه دوم.[/td][/tr][tr][td]لن نسمح أن یتجاوزا نصف ملعبهم [/td][td] اجازه نمی دهیم از نیمه زمینشان رد شوند.[/td][/tr][tr][td]أنتما تولّیا مراقبة ذلک الفتی [/td][td]شما مواظب آن پسر باشید.[/td][/tr][tr][td]نفِّذا ما سمعتما[/td][td] آنچه را که شنیدید انجام دهید.[/td][/tr][tr][td]هل نسیتم الإتفاق [/td][td]آیا قرار را فراموش کردید.[/td][/tr][tr][td]أن یفجِّأ مفاجأة[/td][td]که غافلگیر کند.[/td][/tr][tr][td]سیدفعون ثمن سخریاتهم منّا [/td][td] بهای مسخره کردنشان نسبت به ما را خواهند پرداخت.[/td][/tr][tr][td]کیف أنقذ مرمانا [/td][td] چگونه دروازه ی ما را نجات داد.[/td][/tr][tr][td]خُطَط [/td][td] ج خطّة ، نقشه.[/td][/tr][tr][td]إنّ رأس الحربیة یناسب مواهبَه [/td][td] نوک خط حمله با توانایی های او مناسب است.[/td][/tr][tr][td]أرجو عدم المقاطعة [/td][td] لطفاً حرفم را قطع نکن.[/td][/tr][tr][td]علی کلِّ من یتسلّم الکرة أن یمرِّرها الی ماجد [/td][td] هر کسی که توپ را بدست می آورد بایستی به ماجد پاس بدهد.[/td][/tr][tr][td]فقد شعر بالخطر [/td][td]احساس خطر کرده است.[/td][/tr][tr][td]مرِّرها الیّ [/td][td] توپ را به من پاس بده.[/td][/tr][tr][td]لأنّ یداً واحدة لا تصفِّق [/td][td]چرا که یک دست صدا ندارد.[/td][/tr][tr][td]لن أسمح لک بالمرور[/td][td] هرگز اجازه نمی دهم که رد شوی.[/td][/tr][tr][td]هزِّ شباکهم [/td][td] لرزاندن تور آنها (گل ردن)[/td][/tr][tr][td]هیأ سدِّد [/td][td]زود باش شوت کن.[/td][/tr][tr][td]أنّها کره علی طبق من ذهب[/td][td]توپ آماده برای شوت است.[/td][/tr][tr][td]لا تضیّع الفرصة [/td][td] وقت را از دست نده.[/td][/tr][tr][td]یا للخدعة[/td][td]چه فریبی،چه نقشه ای.[/td][/tr][tr][td]أی فرحٍ أشعر به کأنَّنی صاحب الهدف[/td][td] چه احساس شادی ای دارم گویا من صاحب گل هستم.[/td][/tr][tr][td]خسرنا [/td][td] باختیم.[/td][/tr][tr][td]الأفضل لک أن لا تتسرَّعَ [/td][td] بهتر است که عجله نکنی.[/td][/tr][tr][td]کرة القدم[/td][td] فوتبال.[/td][/tr][tr][td]هناک مشکلهٌ فی شبکیة العین [/td][td] در شبکیه چشم مشکلی وجود دارد.[/td][/tr][tr][td]أنّک ستخضع لعلاجٍ یستغرق وقتاً کثیراً[/td][td] تو به درمانی تن می دهی که وقت زیادی می برد.[/td][/tr][tr][td]ملعب التدریب [/td][td]زمین تمرین.[/td][/tr][tr][td]لا أصدِّق حتی الآن [/td][td] هنوز باور نمی کنم.[/td][/tr][tr][td]لن نقبل الّا بالفوز[/td][td]جز پیروزی را نمی پذیریم.[/td][/tr][tr][td]أیّ حلمٍ هذا [/td][td] این چه آرزویی ست.[/td][/tr][tr][td]خذ مکانک[/td][td]جا گیری کن.[/td][/tr][tr][td]بدأ بالإستسلام[/td][td] دارد تسلیم می شود(از پا در می آید).[/td][/tr][tr][td]کل ما هنالک أنّنی متعب [/td][td] فقط خسته ام.[/td][/tr][tr][td]یجب أن لا نُرهق أنفسنا [/td][td] بایستی خودمان را خسته نکنیم.[/td][/tr][tr][td]یجب أن نرتاح[/td][td] بایست استراحت کنیم.[/td][/tr][tr][td]أنت تعیدنی إلی الماضی [/td][td]تو مرا به گذشته می بری(به یاد گذشته می اندازی)[/td][/tr][tr][td]ما الذی جاء بک الی هنا[/td][td] چه چیزی تو را به اینجا کشانده است.[/td][/tr][tr][td]سیغدو نجماً فی فریق بلده[/td][td] در تیم کشورش ستاره خواهد شد.[/td][/tr][tr][td]لن أُثقلَ علیک [/td][td] هرگز بر تو سخت نمی گیرم.[/td][/tr][tr][td]حضن [/td][td] آغوش.[/td][/tr][tr][td]عنوان[/td][td] آدرس.[/td][/tr][tr][td]الشّقّه [/td][td]آپارتمان.[/td][/tr][tr][td]أیّ مصادفة هذة [/td][td] این چه اتفاقی است.[/td][/tr][tr][td]برازیل [/td][td] برزیل.[/td][/tr][tr][td]شاهدتک ترکل الکرة ببراعة [/td][td] تو را دیدم که دیروز توپ را با مهارت شوت می کردی[/td][/tr][tr][td]الرکلة الساحقة [/td][td]شوت سنگین.[/td][/tr][tr][td]إحملوا الکرة حیثما ذهبتم [/td][td]هرجایی که رفتید توپ را باخود ببرید.[/td][/tr][tr][td]خطوة [/td][td]گام (مرحله).[/td][/tr][tr][td]لم یغیبوا عن کأس العالم مرة واحدة [/td][td] یک بار هم جام جهانی را از دست ندادند.[/td][/tr][tr][td]خدوش [/td][td]ج خدشه[/td][/tr][tr][td]قرَّرتُ أن أعتزلَ کرة القدم[/td][td] تصمیم گرفتم که از فوتبال کناره گیری کنم.[/td][/tr][tr][td]الکرة البالیة [/td][td] توپ کهنه.[/td][/tr][tr][td]منتخب البلاد [/td][td]تیم ملی.[/td][/tr][tr][td]هدیّة أمّی الغالیة[/td][td] هدیه ارزشمند مادرم.[/td][/tr][tr][td]تنفیذ الرّکله [/td][td] شوت زدن.[/td][/tr][tr][td]القارب [/td][td]کشتی.[/td][/tr][tr][td]قلب الهجوم [/td][td] نوک حمله.[/td][/tr][tr][td]موهبة [/td][td]استعداد ، توانایی.[/td][/tr][tr][td]سیُمِدُّک هذا اللحم بالطاقة [/td][td]این گوشت قدرتت را زیاد می کند.[/td][/tr][tr][td]الجوّ الممطر[/td][td]هوای بارانی.[/td][/tr][tr][td]لا تکشِّری عن أنیابک [/td][td] دهانت را ببند.[/td][/tr][tr][td]أنا بحاجةٍ ماسَّةٍ الی... [/td][td] من نیاز شدیدی دارم به...[/td][/tr][tr][td]طبیب مختصّ [/td][td] پزشک متخصص.[/td][/tr][tr][td]سأبقی إلی جانبه [/td][td]در کنارش خواهم ماند.[/td][/tr] [tr][td]هل حان وقت رحیلک: آیا وقت مسافرتت فرا رسیده؟[/td][td]یعزُّ علینا: برای ما سخت است.[/td][/tr][tr][td]أرجو المعذرة: عذر می خواهم.[/td][td]ما وجهتنا: مسیرمان کجاست؟[/td][/tr][tr][td]تلقَّیتُ دعوةً: دعوت نامه ا ی دریافت نمودم.[/td][td]یجب أن ألبّیَ دعوتهم: بایستی دعوت ایشان را اجابت کنم.[/td][/tr][tr][td]مدینة الیاسمین تذکِّرنی بالماضی: شهر یاسمین مرا به یاد گذشته می اندازد.[/td][td]تدریب: آموزش دادن ، تمرین دادن.[/td][/tr][tr][td]بطولة مدینة یاسمین: قهرمانی شهر یاسمین.[/td][td]من فضلک: لطفاً.[/td][/tr][tr][td]سنحصل علی لقب البطولة: به مقام قهرمانی دست خواهیم یافت.[/td][td]مهمّة الاشراف علی فریقنا:مسؤولیت نظارت بر تیم ما.[/td][/tr][tr][td]کانت تمریرتی قویةً:پاسم قوی بود.[/td][td]یجب أن تدفع بسرعةٍ نحو الکرة: بایستی به سرعت به سمت توپ حرکت کنی.[/td][/tr][tr][td]لقد أکّدوا مشارکة فریق الفرح: شرکت تیم فرح را قطعی کردند.[/td][td]الاهتمام باوّل لقاءٍ لنا‌: اهتمام به اولین دیدارمان.[/td][/tr][tr][td]ضاعت منک الکرة:توپ از دستت رفت.[/td][td]لن نقبل بغیر الفوز: به غیر از پیروزی (برد) راضی نمی شویم.[/td][/tr][tr][td]ستنطلق المباراة النهائیة:مسابقه پایانی شروع خواهد شد.[/td][td]أرجوکم أن تتعاونوا بتقدیم عرضٍ یلیق بسمعة البطولیة: خواهش می کنم همکاری کنید تا بازی ای درخور نام قهرمانی ارائه نمایید[/td][/tr][tr][td]سنتفوّق علیهم: بر ایشان برتری خواهیم یافت.[/td][td]کِدتُ أسجّل الهدف الاول: نزدیک بود اولین گل را بزنم.[/td][/tr][tr][td]ولنبدأ هجوماً معاکساً: بایستی ضد حمله را شروع کنیم.[/td][td]لن نسمح له بأن ینتزع اللقب منا: به او اجازه نمی دهیم مقام قهرمانی را از ما بگیرد.[/td][/tr][tr][td]النتیجة مخجلةٌ لنا: تنیجه برای ما خجالت آور است.[/td][td]لاعبوا فریق السعادة لا یستهان بهم: بازیکنان تیم سعادت را نمی شود دست کم گرفت.[/td][/tr][tr][td]صانع ألعابهم: بازی ساز آنها.[/td][td]علینا الاحتفاظ باللقب: بایستی عنوان قهرمانی را حفظ کنیم.[/td][/tr][tr][td]لکنّنی لم ألحق بالکرة: ولی به توپ نرسیدم.[/td][td]لا یزال الوقت مبکّراً عن هدفک: هنوز زمان برای رسیدن به هدفت زود است.[/td][/tr][tr][td]لا تسمحوا لهم تبریر الکرة: به آنها اجازه شوت کردن توپ را ندهید[/td][td]أی خطةٍ سیتّبعها: چه نقشه را پیگیری خواهد کرد.[/td][/tr][tr][td]سنعید المحاولة: دوباره تلاش خواهیم کرد.[/td][td]ضیّقوا علیه: جلوی او را بگیرید.[/td][/tr][tr][td]قم بواجبک: وظیفه ا ت را انجام بده[/td][td]وقت محرج: زمان سخت.[/td][/tr][tr][td]هدف التعادل: گل تساوی.[/td][td]سنجزی تبدیلاً: تعویض خواهیم کرد.[/td][/tr][tr][td]هذا جناح فریق السعادة: این بال تیم سعادت است.[/td][td]لقد سُرِرت بمعرفتک: از آشناییت خوشحالم.[/td][/tr][tr][td]أنا مستعد: من آماده ام.[/td][td]تمریرة متقنة: پاس دقیق.[/td][/tr][tr][td]بدأت براعة الشبح بالظهور: مهارت شبح دارد نمایان می شود.[/td][td]عاش فریق السعادة: زنده باد تیم سعادت.[/td][/tr][tr][td]سُرِرت بلقاءک: از ملاقاتت خوشبخت ام.[/td][td]تنائی مذهل :زوج شگفت انگیز.[/td][/tr][tr][td]لم ینتهِ الوقت بعدُ: زمان هنوز تمام نشده است.[/td][td]مرّ الوقت: زمان گذشت.[/td][/tr][tr][td]لن تجنِی سوی التعب: جز خستگی نصیبی نخواهی برد.[/td][td]إتّجِه الی الیمین: برو به راست.[/td][/tr][tr][td]قائد الفریق: کاپیتان تیم.[/td][td]لماذا تدخَّلتَ:چرا دخالت کردی.[/td][/tr][tr][td]تدریب: تمرین.[/td][td]لا یحقّ لک أن...: حق نداری که.....[/td][/tr][tr][td]دعه لی: او را به من واگذار.[/td][td]حاول سدَّ کرتی: سعی کن توپم را بگیری.[/td][/tr][tr][td]لن أتوانی ابداً: هرگز سستی نخواهم کرد.[/td][td]لا یضمّ سویالاظفال: فقط شامل بچه هاست.[/td][/tr][tr][td]سنردّ علیه فی المباراة: در مسابقه به او پاسخ خواهیم داد.[/td][td]البطولة الوطنیة: قهرمانی کشوری.[/td][/tr][tr][td]قوی البنیة: قدرتمند.[/td][td]مراوغ:ترفند باز(ماهر).[/td][/tr][tr][td]هدّاف: گل زن.[/td][td]یبدوا أنّک تعرفه: گویا تو اورا می شناسی.[/td][/tr][tr][td]دبّابة: تانک.[/td][td]تابعوا الزّحف:ادامه بدهید.[/td][/tr][tr][td]اوراق الخریف: برگ های پاییزی[/td][td]مباراتنا تجربیة: مسابقه ما آزمایشی ست[/td][/tr][tr][td]أُصمتوا: ساکت باشید[/td][td]لا أحد یجاریه فیها: هیچ کس در قدرت با او برابری نمی کند[/td][/tr][tr][td]ذراع:بازو[/td][td]اللعب الجماعی: بازی گروهی[/td][/tr][tr][td]یملک مهارةً لا یستهان بها: مهارتیدارد که نمی شود آنرا دست کم گرفت[/td][td]یشرف علی تدریبه:بر تمرینش نظارت دارد[/td][/tr][tr][td]حضرة المدرّب: آقای مربی[/td][td]لم تسجِّل سوی ستة أهدافٍ: فقط شش تا گل زدی[/td][/tr][tr][td]أضعتَ وقتک بسرسرة: تماماً وقتت را تلف کردی[/td][td]فکّروا فی کلامی ملیاً: کاملا در مورد حرفم فکر کنید[/td][/tr][tr][td]وجهة نظرٍ: نظری ، دیدگاهی[/td][td]استعداداً لخوض البطولة: آمادگی جهت بازی قهرمانی[/td][/tr][tr][td]إشتقتُ الیکم: مشتاق شما هستم[/td][td]لقد نفّذتُ وصیتک: توصیه ات را انجام دادم[/td][/tr][tr][td]المشفی: درمانگاه[/td][td]قابلنی اهل بیتک بالترحاب: خانواده ات با روی خوش با من برخورد کردند[/td][/tr][tr][td]یحاول أن یمدَّ إلیّ ید العون: تلاش می کند که دست یاری به سوی من دراز کند[/td][td]ضیف: مهمان[/td][/tr][tr][td]هو یتمتّع باخلاق والده: او از اخلاق پدرش بهره مند است[/td][td]یسعدنی أن...:خوشحالم که...[/td][/tr][tr][td]یملک وُلدک موهبة حقیقیة: پسرت حقیقتاً مستعد است[/td][td]یخیل الی أنّ...: گمان می کنم...، به نظر می رسد که...[/td][/tr][tr][td]أشعر بالتحسّن: احساس بهبودی می کنم[/td][td]إن اتّبعتم اسلوباً کهذا: اگر چنین روشی را پیروی کنید[/td][/tr][tr][td]أن افتقرتم الی الشجاعة: اگر شجاعت نداشته باشید[/td][td]جادّ: جدی،کوشا[/td][/tr][tr][td]لمحتُ فی عینک خوفاً:ترسی را در چشمانت دیدم[/td][td]الحصول علی لقب البطولة: دستیابی به عنوان قهرمانی[/td][/tr][tr][td]لاعب یجید التحکم علی الکرة: بازیکنی ست که بر توپ خوب مسلط است[/td][td]یشکّل دعماً إضافیاً لیاسمین:حمایت افزونی را برای تیم یاسمین فراهم می کند[/td][/tr][tr][td]الضربات المباشرة: ضربه های مستقیم[/td][td]منطقة الجزاء: محوطه جریمه[/td][/tr][tr][td]أخفقتُ: شکست خوردم[/td][td]الصّلابة: استواری[/td][/tr][tr][td]فریق هزیل: تیم ضعیف[/td][td]ضاعفوا جهودکم: تلاش تان را دو برابر کنید[/td][/tr][tr][td]ثنایی: زوج[/td][td]لا تثق بموهبة مأمون: به استعداد مأمون اعتماد نداری[/td][/tr][tr][td]أسمح لک: به تو اجازه می دهم[/td][td]مرِّر کرةً ثانیةً: دوباره توپ را پاس بده[/td][/tr][tr][td]لا أُصدِّق: باور نمی کنم[/td][td]أنا مضطرّ إلی مغادرة التدریب: من بایستی تمرین را ترک کنم[/td][/tr][tr][td]عمله الیومی: کار روزانه[/td][td]لِتُعیل افراد اسرتک: برای اینکه افراد خانواده ات را اداره کنی (تأمین کنی)[/td][/tr][tr][td]الزبائن (ج.زبون): مشتری[/td][td]هی تخفَّف العبء الذی أشعر به: توپ ، باری را که بر دوش احساس می کنم کم می کند[/td][/tr][tr][td]سأتابع العمل: کار کردن را ادامه خواهم داد[/td][td]الایام القادمة: روز های پیش رو (آینده) [/td][/tr]

 

    1. هل حان وقت رحیلک: .آیا وقت مسافرتت فرا رسیده؟

 

    1. یعزُّ علینا:. برای ما سخت است.

 

    1. أرجو المعذرة:. عذر می خواهم.

 

    1. ما وجهتنا:. مسیرمان کجاست؟

 

    1. تلقَّیتُ دعوةً: .دعوت نامه ا ی دریافت نمودم.

 

    1. یجب أن ألبّیَ دعوتهم:. بایستی دعوت ایشان را اجابت کنم.

 

    1. مدینة الیاسمین تذکِّرنی بالماضی:. شهر یاسمین مرا به یاد گذشته می اندازد.

 

    1. تدریب: .آموزش دادن ، تمرین دادن.

 

    1. بطولة مدینة یاسمین:. قهرمانی شهر یاسمین.

 

    1. من فضلک: .لطفاً.

 

    1. سنحصل علی لقب البطولة:. به مقام قهرمانی دست خواهیم یافت.

 

    1. مهمّة الاشراف علی فریقنا:.مسؤولیت نظارت بر تیم ما.

 

    1. کانت تمریرتی قویةً:.پاسم قوی بود.

 

    1. یجب أن تدفع بسرعةٍ نحو الکرة:. بایستی به سرعت به سمت توپ حرکت کنی.

 

    1. لقد أکّدوا مشارکة فریق الفرح:. شرکت تیم فرح را قطعی کردند.

 

    1. الاهتمام باوّل لقاءٍ لنا‌:. اهتمام به اولین دیدارمان.

 

    1. ضاعت منک الکرة:.توپ از دستت رفت.

 

    1. لن نقبل بغیر الفوز:. به غیر از پیروزی (برد) راضی نمی شویم.
/ 1 نظر / 68 بازدید
ساجد زارع

سلام من دواعي الشکر لو قمتم بإدراج روابط حلقات هذا الکارتون في الموقع.