تَعَلَّمـــــــــــوا العربیّـــــــة فإنّها لغة القرآن

زندگی نامه

دیوان أحمد مطر

أمام الأسوار

 احتمالان أمام الشاعر الحر
إذا واجه أسوار السکوت.
احتمالان:
فأما أن یموت
أو یموت!

.

.

 .

ادامه مطلب


 کلب الوالی

کلب والینا المعظم

عظنی الیوم ومات

فدعانی حارس الأمن لأعدم

عندما اثبت تقریر الوفاة

ا ن کلب السید الوالی تسمم

سگ جناب حاکم

امروز

سگ جناب حاکم

مرا گاز گرفت و مرد

«اعدام»

حکم من بود

هنگام

که علت مرگ

مسمومیت اعلام شد.

 ...

کابـوس

الکابوس أمامی قائم.

 قمْ من نومکَ

لست بنائم.

 لیس، إذن، کابوساً هذا

بل أنت ترى وجه الحاکم !

...

«کابوس»

کابوس

در برابرم

- از خواب برخیز

- بیدارم

- پس این که می بینی کابوس نیست

                             چهره ی حاکم شهر است!

 .

.

خلـق

فی الأرضِ

 مخلوقـانْ:

إنسٌ ..

وَأمْریکانْ !

.

.

 

 «خلقت»

در زمین

تنها:

انسان

و آمریکا!

 .

.

الـسـاعــة

دائِـرةٌ ضَیِّقَـةٌ،

وهـارِبٌ مُـدانْ

أمامَـهُ وَخلْفَـهُ یرکضُ مُخبِرانْ .

هـذا هُـوَ الزّمـانْ !

.

.

 

«ساعت»

دایره ای تنگ

و محکومی گریزان

از پس و پیش اش

دو خبرچین

 دوان

این است: زمان

 .

.

الـبـاب

بابٌ فی وَسَـطِ الصّحــراءْ

مَفتـوحٌ لِفضـاءٍ مُطلَـقْ .

لیسَ هُنالِکَ أیُّ بِنــاءْ

کُـلُّ مُحیـطِ البابِ هَـواءْ .

- مالکَ مفتــوحاً یا أحمَـقْ ؟!

- أعـرِفُ أنَّ الأمـرَ سَـوَاءْ

لکـنّی ..

أکـرهُ أنْ أُغلَــقْ !

.

.

 

 «در»

در میانه ی بیابان

دری

به سمت خالی باز بود

در چارچوبی از هوا

بی که بنایی باشد

- مقصودت از باز بودن چیست

 ای کودن؟!

- می دانم که توفیری ندارد

اما

بیزارم از بسته بودن

 .

.

فی انتظار غودو ( الحریة )

کانتْ مَعی صَبیَّهْ

مربوطةً مثلی

على مِروحةٍ سَقفیَّهْ .

جِراحُها

تبکی السَّکاکینُ لَها ..

و َنوْحُها

تَرثی لهُ الوَحشیَّة !

حَضنتُها بأ د مُعی .

قلتُ لها : لا تَجزعی .

مهما استَطالَ قَهرنُا ..

لا بُدَّ أنْ تُدرِکَنا الحُرَّیةْ .

تَطَلَّعتَ إلیَّ ،

ثمَّ حَشْر َجَتْ حَشْرَجَةَ المَنِیَّةْ :

وا أ َسَفا یا سَیِّدی

إنِّی أَنَا الحُریَّةْ !! 

.

.

 

  در انتظار گودو (آزادی)

بر پنکه ی سقفی

دختری همراه من

آویزان

بر زخم هایش

چاقوها

بر ضجه هایش

ددمنشی ها

می گریستند

گریان

او را در آغوش کشیدم و گفتم:

- ناله مکن

هر قدر که سختی به درازا کشد

عاقبت آزادی، ما را در بر خواهد گرفت

خر خر کنان در دم آخر گفت:

افسوس افسوس

که آزادی

خود منم

در انتظار گودو یکی از نمایش‌نامه‌های نوشته شده توسط ساموئل بکت است. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است

 .

.

ربنا قال

بأن الارض میراث التقاه

فاتقینا و عملنا الصالحات

و الذین انغمسوا فی الموبقات

سرقوا میراثنا منا

و لم یبقوا منه

سوی المعتقلات

.

.

 

 «پروردگارمان فرمود»

که زمین

میراث پرهیزگاران است

پرهیز کردیم و نیکو کاری

اما

کسانی که در پلشتی ها غلت می زدند

میراثمان را به تاراج بردند

و چیزی از آن  نگذاشتند

جز: بازداشتگاه ها

 .

.

أمام الأسوار

 احتمالان أمام الشاعر الحر
إذا واجه أسوار السکوت.
احتمالان:
فأما أن یموت
أو یموت!

.

.

 

 «در برابر حصارها»

تنها دو راه

برای شاعر آزادیخواه

هست

وقتی

که با دیوارهای سکوت مواجه می شود

تنها دوراه

مردن

یا غزل خدا حافظی را خواندن

.

.

اقتباس
إنّهـا لا تختفـی.
إنهـا تقضی اللیالـی، دائماً،
فی مِعطَفـی .
دائمـاً تحضُـنُ، فی الظُلْمـةِ، قلبی
هـذهِ الشّمسُ ..
لکی لا تنطَفـئ !

.

.

 

«اقتباس»

از دید

پنهان نمی شود

همواره شب هایش را

در بارانی ام طی می کند

در بارانی ام

و پیوسته

در آغوش می کشد دلم را در تاریکی

تا خاموش نشود

این خورشید

  .

.

أُسلــوب
کُلَّمـا حَـلَّ الظّـلامْ
جَـدّتی تَروی الأسـاطیـرَ لنَـا
حتّى نَنـامْ .
جَدَّتـی مُعجَبَـةٌ جِـدّاً
بأسلــوبِ النّظـام

 

 

«راه و روش»

وقتی که شب می آید از راه

مادر بزرگم

افسانه می خواند برایم تا بخوابم

او عاشق راه و روش های نظام است

 




طبقه بندی: ، 
نگارش در تاریخ ۱۳٩۳/٧/۱۱ توسط مجید بیگلری | نظرات()
قالب وبلاگ