تَعَلَّمـــــــــــوا العربیّـــــــة فإنّها لغة القرآن

 

من می‌خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که ...

معلم که خنده‌اش گرفته بود، پرید وسط حرف فاطمه و گفت:

ببین فاطمه جان! موضوع انشا این بود که در آینده می‌خواهید چه کاره بشین.

باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی.

مثلاً، پدر خودت چه کارست؟

 

خانم اجازه! شهید شده


 


شهید سید محمد شکری

پزشکیار گردان عمار لشکر ۲۷ محمد رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)
نام پدر: کاظم
تولد: ۱۳۴۱/۱۰/۱۸ – کربلا
شهادت: ۱۳۶۵/۱۲/۱۲ – کربلای ۵، شلمچه
محل دفن: بهشت زهرا(سلام الله علیه)
قطعه ۲۶ ردیف ۲۸ شماره ۲۱


اربا" اربا

خیره شده بود به آسمون. حسابی رفته بود توی لاک خودش. بهش گفتم: «چی شده محمد؟»
انگار که بغض کرده باشه، گفت: «بالاخره نفهمیدیم (اِرباً اِربا) یعنی چی؟
می*گن آدم مثل گوشت کوبیده می*شه! یا باید بعد از عملیات کربلای ۵ برم کتاب بخونم یا همین*جا توی خط بهش برسم…»
توی بهشت زهرا(سلام الله علیه) می*خواستند دفنش کنند، دیدم جواب سؤالش رو گرفته.
با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش…

راوی: همرزم شهید محمد شکری
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////


شهید محمد رضا فراهانی


فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همدان
نام پدر: احمد
تولد: 1333/2/8_همدان
شهادت: 1359/7/5_سرپل ذهاب
محل دفن: گلزار شهدای همدان


شبهای جمعه خدمت آقا اباعبدالله (ع)

شش روز از جنگ گذشته بود که شهید شد.خوابش رو دیدم.بغلش کردم و گفتم:«سراغ ما رو نمی گیری؟» چیزی نگفت. گفتم:«تا نگی اون دنیا چه خبره رهات نمی کنم!» گفت :«فقط یه مطلب میگم اونم اینکه ما شهداء شب های جمعه می ریم خدمت اباعبدالله (ع)»

راوی: همرزم شهید حاج علی اکبر مختاران



طبقه بندی: ، 
نگارش در تاریخ ۱۳٩۳/٢/٤ توسط مجید بیگلری | نظرات()
قالب وبلاگ