تَعَلَّمـــــــــــوا العربیّـــــــة فإنّها لغة القرآن

 

بسم الله الرحمن الرحیم

   مقدمه

از آنجایی که چارت آموزشی قواعد زبان عربی (بصورت دسته بندی شده) یادگیری را آسانتر و سریعتر می نماید و در وقت صرفه جویی می شود

 قواعد ادبیات عرب در دو بخش صرف و نحو (تجزیه و ترکیب )مورد بررسی قرار می گیرند.

صرف درباره ریشه کلمات و اشتقاق و دیگر خصوصیات آنها صحبت می کند و فایده آن شناخت صحیح و فهمیدن معانی گوناکون کلماتی که برای کاربردهای مختلف ساخته می شوند.

 


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

  

مقدمه

از آنجایی که چارت آموزشی قواعد زبان عربی (بصورت دسته بندی شده) یادگیری را آسانتر و سریعتر می نماید و در وقت صرفه جویی می شود

 قواعد ادبیات عرب در دو بخش صرف و نحو (تجزیه و ترکیب )مورد بررسی قرار می گیرند.

صرف درباره ریشه کلمات و اشتقاق و دیگر خصوصیات آنها صحبت می کند و فایده آن شناخت صحیح و فهمیدن معانی گوناکون کلماتی که برای کاربردهای مختلف ساخته می شوند.

نحو: درباره موقعیت کلمه در جمله و حالات آخر آن از حیث اِعراب و بناء بحث می کند و فایده آن حفظ انسان از خطا و اشتباه می باشد .

حال به بررسی لفظ از حیث علم صرف می پردازیم .

کلام در تعریف نحویون عبارت است از: لفظ مفیدی است که سکوت بر آن صحیح باششد .

لفظ: جنسی است که شامل کلام و کلمه و کلم و مهمل (لفظ بی معنی مانند دیز، روک، ماغ) و مستعمل(لفظ با معنی) می شود .

توجه:قید (مفید) که در تعریف آمده , مهمل را و (صحت سکوت)، کلمه و برخی از کلم (که از سه لفظ یا بیشتر تشکیل شده اما سکوت بر آن صحیح نباشد, مانند:اِنْ جلسَ التلمیذُ) را خارج می سازد .

کلام یا از دو اسم (مانند: التلمیذُ جالسٌ) و یا از اسم و فعل (مانند:جلسَ التلمیذُ) ساخته می شود .

کَلِِِم: اسم جنسی که واحد آن (کلمه) می باشد که خود سه قسم است: اسم, فعل و حرف.

تعریف:

اسم کلمه ای است که بر معنی مستقلی بدون قید زمان دلالت نماید.(مانند:التلمیذ)

فعل:کلمه ای است که برمعنی مستقلی با تقید به زمان دلالت دارد(مانند:کَتَبَ)

حرف:کلمه ای است که به تنهایی معنی خاصی ندارد-بلکه در جمله و در کنار دیگر کلمات معنی می یابد-(مانند: فی)

کلم: از سه کلمه یا بیشتر تشکیل می شود. (مانند: اِنْ جلسَ التلمیذ).

کلمه: لفظی است که برای معنی مفردی وضع شده است.

توجه: قید (معنی) مهمل را و قید (مفرد) کلام را از تعریف خارج می سازد.

در ابتدا به بررسی اسم و نشانه های آن می پردازیم:

مهمترین علامتهای مخصوص اسم

1-داشتن حرف (الف و لام) =الکِتاب

2-داشتن تنوین (-ٌ -ً -ٍ) =تِلمیذٌ

3-مضاف واقع شدن =

توضیح: هر کلمه ای که در اول آن (الف و لام) و یا در آخر آن (تنوین) باشد, یا به کلمه دیگری اضافه شود, حتماً اسم خواهد بود.

نکته: باید در نظر داشت که هیچگاه دو نشانه از سه نشانه فوق (یعنی داشتن الف و لام و داشتن تنوین و مضاف واقع شدن) با هم در یک اسم جمع نمی شوند.

یعنی تنوین با الف و لام نمی آید و اسمی که مضاف باشد, الف و لام و تنوین نمی پذیرد.

اقسام تنوین

الف تنوین تمکُن: که برای اسماء معرب (به جز جمع مونث سالم و کلماتی چون جوار و غواش) می باشد. مانند: علیٌ.

ب تنوین نکره: که برای اسماء مبنی برای تشخیص معرفه و نکره آنها می باشد. مانند:

ج تنوین مقابله: که برای جمع مونث سالم (در مقابل نون جمع مذکر سالم) می باشد. مانند:

د تنوین عِوض یا بَدل: که خود سه قسم است. 

      بدل از جمله: که در کلمه (اذْ) می آید و به جای جمله ای است  که پس از آن

 کلمه می باشد. مانند:

بدل از اسم: که در کلمه (کُل) می آید و به جای کلمه ای است که به آن اضافه می شود بکار می رود. مانند:

- بدل از حرف: که به کلماتی چون (جوار) و (غواش) در حالت رفع و جر ملحق می شود. مانند:                                        

توجه: علاوه بر چهار قسم تنوین یاد شده (تمکین, تنکیر, مقابله و عوض) که مختص اسمند, دو نوع تنوین دیگر بنام (ترنُّم و غالی) وجود دارد که به هر سه قسم کلمه (اسم و فعل و حرف) ملحق می شوند.

توضیح: تنویم ترنُّم, تنوینی است که به قافیه های مطلق به حرف عله ملحق می شود. مانند نون کلمات: عِتابنْ و اصابَن در بیت:تنوین غالی, تنوینی است که به قافیه های مقیَد ملحق می شود مانند:

اسم علاوه بر سه نشانه فوق, نشانه های دیگری نیز دارد و می توان برای شناخت این کلمه از آنها بهره برد که عبارتند از:

1-مجرور واقع شدن =

توجه: جر خود سه گونه است:

الف)به حروف: دخلَ التلمیذُ فی الصفِ.               ب)به اضافه: فتحَ التلمیذُ بابَ الصفِ.               ج)به تبعیَت:

2-منادی واقع شدن= یا علیُّ

3-تثنیه و جمع بستن =طالب-طالبان-طُلاب

4-پذیرفتن (تاء گرد)=

5-مسند و مسند الیه واقع شدن =

بنابراین کلماتی که مجرور واقع شوند, حتماً اسم هستند چون اعراب جر (که بعداً به تفصیل بیان خواهد شد) مخصوص اسم می باشد.

منادی واقع شدن و تثنیه و جمع بسته شدن و پذیرفتن تاء گرد و مسند و مسند و مسند و الیه (مبتدا و خبر یا نهاد و گزاره) واقع شدن (همانگونه که در مثال آمده) نیز از نشانه های اسم به شمار می آیند.

حال به بررسی اسم از جهات مختلف می پردازیم:        

 

تجزیه اسم

اسم از نظر جنس

 

      -اسم مذکر: اسمی است که به صورت حقیقی یا مجازی بر جنس نر دلالت کند مانند: علی , قلم

- اسم مونث: اسمی است که به صورت حقیقی بر جنس ماده دلالت کند مانند:

نشانه های اسم مونث

اسم مونث غالباً به یکی از سه نشانه زیر ختم می شود:

1- تاء گرد: مانند

2- الف ممدوده (الف و همزه): مانند

3- الف مقصوره (الف تنها که به دو شکل نوشته می شود): مانند

هر یک از اسمهای مذکر و مونث نیز بر دو قسم است:

-حقیقی: اسمی است که بر جاندار (یعنی انسان و حیوان که جنس مخالف دارند) دلالت می نماید. مانند: -مجازی: اسمی است که بر غیر جاندار (یعنی غیر انسان و حیوان که جنس مخالف ندارند) دلالت می نمایند. مانند:

 

- مونث لفظی: اسم مذکری است که علامت تانیث دارد. مانند:

     - مونث معنوی: اسم مونثی است (اعلمَ از حقیقی و مجازی) که علامت تانیث

 ندارد. مانند: زینب, شمس, مریم, ارض.

-مفرد: اسمی است که بر یک فرد (انسان یا غیر انسان) دلالت کند. مانند: قَلم, اسَد, تلمیذ.

-مثنی: اسمی است که بر دو فرد(انسان یا غیر انسان)دلالت کند. مانند: قَلَمَیْنِ, تِلْمیذانِ.

-جمع: اسمی است که بر بیش از دو فرد (انسان یا غیر انسان) دلالت کند.

  جمع خود بر دو قسم است: سالم و مکسَر.

توضیح: جمع سالم را از آن جهت سالم می گویند که شکل مفرد کلمه, سالم می ماند و هیچ تغییری در آن رخ نمی دهد و تنها علامت جمع به آن اضافه می شود.

جمع  مکسَر را از آن جهت مکسَر گویند که شکل مفرد کلمه, تغییر می یابد به این معنی که ممکن است یک یا چند حرف از آن کم یا به آن اضافه شود و یا حروف آن تغییر کرده و جابجا گردد.

جمع سالم نیز دو قسم دارد: جمع سالم مذکر و جمع سالم مونث.

-جمع مذکر سالم: جمعی است که با افزودن (ونَ) یا (-ِینَ) به آخر مفرد مذکر عاقل (انسان) ساخته می شود مانند: مُعلّمونَ, معلّمینَ که جمع معلّم می باشند.

-جمع مونث سالم: جمعی است که با افزودن (ات) به آخر مفرد (معمولاً مونث) ساخته می شود. مانند:

توضیح: گاهی نشانه جمع مونث به کلمات مفرد غیر مونث افزوده می شود و جمع مونث سالم ساخته می شود. مانند: امتحان که جمع آن امتحانات می باشد و اطلاع که جمع آن اطلاعات می باشد.

اسم جمع: اسمی است که از نظر لفظ, مفرد اما از نظر معنی, جمع باشد و بتوان آنرا تثنیه و جمع بست. مانند:

-جمع الجمع (مُنتَهی الجموع): جمعی است که برای بار دوم جمع بسته شود. مانند: یَد(مفرد)    أیْدی(جمع)      أیادی(جمع الجموع)

نکته: اوزان جمع عبارتند از (اَفاعِل) مانند: أکالِب و (اَفاعیل) مانند: أصاحیب.

نکته: از جمعی که بر وزن افاعل و افاعیل آمده, در صورت لزوم جمع سالم ساخته می شود مانند: أفاضِلینَ-

کلمه از نظر اعراب

دراسمها: غالب اسمها (به جز مواردی که مبنی هستند و در زیر ذکر شده اند)

معرب             در فعلها: مضارع

                     در حروف: حرف معرب وجود ندارد

اسم                 در اسمها: ضمائر, اسم اشاره, اسم موصول, اسم شرط, اسم استفهام,

                      اسم فعل, کنایات, برخی از ظروف, اصوات, اعداد مرکب (19-11)

مبنی               در فعلها: ماضی و امر (و مضارعی که: دارای نون جمع مونث باشد-

                   صیغه های 6- و 12 نیز دارای نون تأکید مباشر می باشند.

                    در حروف : همه آنها

تعریف: معرب کلمه ای است که در موقعیتهای مختاف اعراب (رفع, نصب, جر, جزم) آخر آن تغییر کند.

تعریف: مبنی کلمه ای است که در هیچیک از حالتهای اعراب, آخر آن تغییر نکند.

علت بناء اسم مبنی

اسمهای مبنی از این جهت مبنی هستند که به حروف شباهت دارند.

1-وضعی    اسم (مانند حرف) یک یا دو حرفی باشد مانند: ضمائر در جمله:جِئْنَنا

شباهت اسم به حرف  2-معنوی  شبیه حرف موجود. مانند: (مَتی) در معنی استفهام مانند:أ؟

شبیه حرف غیر موجود. مانند: (هنا)                            در معنی شرط: اِنْ

3-در نیابت از فعل و عدم تأثّر به عامل. مانند اسم فعل: دَراکِ  زیداً. (أدْرِکْ زیداً).

4-در افتقار لازم مانند اسم موصول کخ همیشه نیاز به صله دارند

توجه: شرح جزئیات فوق در بخش نحو بطور مبسوط آمده است.

اسم از نظر اشتقاق

اسم جامد خود دو گونه است:

الف) مصدری: مصدر اسمی است که دلالت بر انجام کار دارد اما بدون داشتن زمان و بتوان از آن مشتق ساخت. مانند:

ب) غیر مصدری: اسمی است که بتوان از آن مشتق ساخت. مانند: قَلَم- رَجُل- جِدار.

توضیح: مصادر افعال مجرد, سماعی هستند و اوزان مختلف و متعدد دارند مانند:

 اما مصادر افعال ثلاثی مزیذ, قیاسی هستند و وزن معینی دارند که در بخش فعل به تفضیل خواهد آمد.

تعریف: اسم مشتق اسمی است که ریشه فعلی دارد و از کلمه دیگری گرفته شده است و غالباً دارای معن وصفی میباشد.

مشتقات هشت دسته هستند:

1- اسم فاعل: اسمی که بر انجام دهنده فعل یا دارنده حالتی دلالت دارد. و معمولاً با صفت فاعلی فارسی مطابقت می کند.

2-اسم  مفعول: اسمی است که بر کسی یا چیزی که فعل بر آن تحقیق یافته و یا بر حالت انجام شده یا واقع گشته دلالت می کند.

- طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول:

باید توجه داشت که اسم فاعل و اسم مفعول درثلاثی مجرد به گونه ای (یعنی ثلاثی مزید و رباعی) و در غیر ثلاثی مجرد به گونه ای دیگر ساخته می شود. به این ترتیب که اسم فاعل در ثلاثی مجرد بر وزن (فاعِل) و اسم مفعول بر وزن (مَفْعول) می آید مانند: کاتِب و مَکْتُوب (از ریشه کَتَبَ).

اما در غیر ثلاثی مجرد از فعل مضارع ساخته می شود بدین ترتیب که به جای حرف مضارعه, میم مضموم قرار می دهیم و حرف پیش از آخر را در اسم فاعل (مکسور) و در اسم مفعول (مفتوح) می نمائیم. مانند: مُکَبِّر (اسم فاعل)- مُکَبَّر (اسم مفعول) از یُکَبِّرُ (فعل مضارع ثلاثی مزید)

مُهَنْدِس (اسم فاعل) مُهَنْدَس (اسم مفعول) از یُهَنْدِسُ (فعل مضارع رباعی مجرد).

3-اسم زمان: اسمی است که بر زمان وقوع فعل دلالت دارد.

4-اسم مکان: اسمی است که بر مکان وقوع فعل دلالت دارد.

- طرز ساخت اسم زمان واسم مکان:

برای ساختن اسم زمان و مکان در ثلاثی مجرد, ریشه فعلی را بر وزن (مَفَْعَل) یا (مَفْعِل) می بریم و در غیر ثلاثی مجرد, اسم زمان و مکان بر وزن اسم مفعول (ثلاثی مزید) ساخته می شود. مانند: مَکْتَب مَسْجِد مَذْهَب.

نکته: چون در غیر ثلاثی مجرد, اسم مفعول و اسم زمان و اسم مکان یک وزن دارند, راه تشخیض این سه کلمه از همدیگر از طریق معنی آنها در جمله می با شد.

نکته: باید توجه داشت که در ساخت اسم زمان و مکان, هرگاه حرکت عین الفعل مضارع, فتحه یا ضمه باشد بر وزن (مَفْعَل) و هرگاه حرکت عین الفعل مضارع کسره باشد بر وزن (مَفْعِل) می آید مانند:

نکته: برخی از واژه های اسم زمان و مکان در عین حالیکه از افعالی ساخته شده اند که عین الفعل مضارع آنها مضموم است, استثناءً بر وزن (مَفْعِل) آمده اند. مانند: مَشْرِق (از: شَرَقَ یَشْرُقُ) یا مَغْرِب ( از: غَرُبَ یَغْرُبُ).

نکته: اسم زمان و مکان از فعل ثلاثی ناقص بر وزن (مَفْعَل) می آید. مانند: مَغْری (به معنای زمان و مکان جنگ از ریشه: غَزَوَ).

5-صفت مشبهه: اسمی است که بر دارنده صفتی دائمی و پایدار (نه موقت و زودگذر) دلالت می کند و معمولاً با صفت مطلق فارسی مطابقت دارد.

-طرز ساخت صفت مشبهه:

صفت مشبهه دارای اوزان متعددی است که مشهورترین آنها عبارتند از:

 6-اسم مبالغه اسمی است که بر دارنده صفتی به مقدار زیاد و بیش از حد دلالت می کند.

- طرز ساخت اسم مبالغه: اسم مبالغه نیز دارای اوزان متعددی است که معروفترین آنها عبارتند از:

7-اسم تفضیل: اسمی است که دارای معنای برتری و فزونی صفتی در فرد یا گروه نسبت به فرد یا گروه دیگر می باشد. اسم تفضیل برای مذکر معمولاً بر وزن (أفْعَل) مانند: أکْبَر و در مونث بر وزن (      ) مانند کُبْری می آید.

8- اسم آلت: اسمی است که بر وسیله انجام فعل دلالت دارد و از همان فعل مربوط مشتق می شود (مثلاً مفتاح که از مصدر فَتْح مشتق شده است).

-طرز ساخت:

اسم آلت به دو شکل وجود دارد: جامد و مشتق.

الف) اسم آلت جامد: الفاظ معینی دارد که غیر قیاسی است مانند:

ب)اسم آلت مشتق: اوزان مشخصی دارد که بر همان وزن ساخته می شود.

این اوزان عبارتند از:

 اسم از نظر تعریف و تنکیر

تعریف: اسمی که برشخص یا شیء معینی دلالت کند (معرفه) و اسمی که بر شخص یا شیء نا مشخص و غیر معین دلالت ننماید (نکره) گویند.

-اقسام اسامی معرفه:

 اسامی معرفه شش قسم هستند که به توضیح آنها می پردازیم:

الف) عَلَم (اسم خاص)

تعریف: اسمی که بر نام یک شخص یا یک چیز معین دلالت می کند مانند:

ب)ضمیر

تعریف: کلمه ای است که به جای اسم ظاهر می نشیند و بر دو قسم است.

1- متصل: ضمایری هستند که باید با کلمه دیگری (اسم, فعل, حرف) همراه باشند و هیچگاه به تنهایی بکار نمی روند.

2- منفصل: ضمایری هستند که به تنهایی و مستقلاُ به کار نمی روند.

به اسم و حرف: هُ, هُما, هُم, ها, هما, هُنَّ, کِ, کُما, کُم, کُنًّ, ى, نا.

متصل                ماضی:-, ا, و, -, ا, ن, تَ, تُما, تِ, تُما, تُنَّ, تُ, نا.

به فعل              مضارع:-, ا, و, -, ا, ن, -, ا, و, ى, ا, ن, -, -.

ضمیر                    امر: همان ضمایر متصل به فعل مضارع.

         مرفوع: هو, هما, هم, هى, هما, هنّ, أنتَ, أنتما, أنتم, أنتِ, أنتما, أنتنَّ, أنا, نحنُ 

منفصل

منصوب:

نکته: صیغه های (1و4) فعل ماضی, ضمیر متصل ندارند. بلکه ضمایر آنها مستتر می باشد (صیغه 1: هوَ, صیغه 4: هى).

نکته: صیغه های (1و7و13و14) فعل مضارع, ضمیر متصل ندارند. بلکه ضمایر آنها مستتر می باشد (صیغه 1: هو, صیغه 4: هى, صیغه 7: أنت, صیغه 13: أنا, صیغه 14: نحنُ).

نکته: ضمایر متصل مرفوع تنها به فعل می چسبند. (مانند: کَتَبْتُ الدّ‍َرْس)

نکته: ضمایر متصل منصوب و مجرور به هر سه قسم کلمه می چسبند.

ج) اسم اشاره

تعریف: اسمی است که برای نشان دادن و اشاره کرده به انسان یا حیوان یا اشیاء به کار می رود. که خود دو نوع است:

اشاره به نزدیک اشاره به دور.

 مفرد: هذا

مذکر   مثنی: هذانِ/ هذَیْن

        جمع: هولاء

نزدیک

      مفرد: هذه

مونث       مثنی: هاتانِ/ هاتَیْنِ

           جمع: هولاء

اسم اشاره

   مفرد: ذلکَ

  مذکر           مثنی:

جمع:                   

دور

      مفرد

مونث    مثنی

       جمع

نکته: (هولاء) برای اشاره به نزدیک برای جمع مذکر و مونث بطور یکسان بکار میرود.

نکته: (اولئک)برای اشاره به دور برای جمع مذکر و مونث بطور یکسان بکار می رود.

نکته: باید توجه داشت که از (هولاء) و (اولئک) تنها برای جمع انسان استفاده می شود و برای جمع غیر انسان از صیغه های مفرد مونث (هذه) و (تلک) استفاده می شود.

نکته: (هنا: اینجا) و (هناک: آنجا) برای اشاره به مکان نزدیک و دور به کار می روند.

د)اسم موصول

تعریف: اسم موصول کلمه مبهمی است که جمله پس از آن (صله) مقصودش را بیان می کند. اسم موصول دو نوع است:

               خاص

اسم موصول

                عام

مفرد: الذى

مذکر     مثنی: اللذَانِ / اللذَیْنِ

جمع: الّذینَ

خاص

مفرد: الّتى

مونث     مثنی: اللتانِ / اللتَیْنِ

           جمع: اللاتى

اسم موصول

            عاقل: مَن

عام   غیر عاقل: ما

عاقل و غیر عاقل: أىُّ

نکته: اسم موصول خاص برای جمع مونث الفاظ دیگری نیز دارد که عبارتند از: اللاتى, اللواتى, اللوائى.

نکته: اسم موصول عام, برای مذکر و مونث و مفرد و مثنی و جمع بطور یکسان بکار می رود.

نکته: فرق أىُّ با سایر موصولات اینست که: اولاً معرب است, ثانیاً أىُّ برای اشخاص و اشیاء هر دو بکار می رود.

ه) معرفه به (ال)

تعریف: هر گاه بر اسم نکره (ال) درآید, معرفه می شود.

الف)جنس: الرجلُ أقْوى مِنَ المَرأهِ.

                                حضوری:

اقسام(ال)                      ب) عهد                    ذهنی:

ذِکری:

                                ج) استغراق:

و) معرفه به اضافه

تعریف: اسم نکره ای که به یکی از معارف اضافه شود, خود معرفه می گردد (از مضاف الیه کسب تعریف می کند). مانند: (الکِتاب) در جمله: قَرَاْتُ کتابَ علىّ.

اسم از نظر انصراف (پذیرش تنوین)

 اسم یا منصرف است و یا غیر منصرف

تعریف: اسم منصرف اسم معربی است که تنوین و جر می پذیرد

تعریف: اسم غیر منصرف اسم معربی است که تنوین و جر نمی پذیرد.

مهمترین موارد اسم غیر منصرف:

1- علم مونث معنوی یا حقیقی و یا لفظی باشد: زینب, فاطمه, حمزه.

2- علم غیر عربی ( عجمی ) مشروط به اینکه از سه حرف بیشتر باشد. مانند: یوسف, ابراهیم.

3- نام کشورها و شهرها: ایران, کربلاء

4- علم بر وزن أفعَل. مانند: أحمر

5- أغلب صفاتی که بر وزن أفعل هستند: أکبر.

6- اسمهایی که بر وزن (مَفاعِل) و (مَفاعیل) و (أفاعِل) و (أفاعیل) و (فواعِل) و (فُعلاء) و ( أفعلاء) باشند. مانند:

7- عَلَمی که از اصل خود عُدول کرده باشد (تغییر کرده باشد) و به صورت اسم خاص دیگری دآمده باشد. مانند: (عُمْر) که در اصل (عامر) بوده است.

8- صفتی که از اصل خود عدول کرده باشد. مانند:

9- اسمی که الف ممدوده یا مقصوره زائد داشته باشد. مانند: زهراء, بُشرى.

10- عَلَمی که در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. به شرط اینکه آن اسم قبل از افزودن الف و نون از سه حرف کمتر نباشد. مانند: عثمان, لقمان.

11- هر صفتی که در آخر آن (الف و نون زائد) باشد. مانند: عطْشان.

12- اسم علمی که مرکب مَزجى باشد. مانند: بَعْلَبَک.

اسم از نظر انتساب

اسم یا منسوب است و یا غیر منسوب

تعریف: اسم منسوب اسمی است که دلالت بر نسبت می کند و علامت آن (         ) می باشد مانند:

تعریف: اسم غیر منسوب امسی است که بر نسبت دلالت نکند.

نکته: اسمی که ختم به (ه تاء گرد) شود هنگام انتساب, تاء از آن حذف می شود. مانند:

نکته: اسمی که ختم به (الف مقصوره) شود, هنگام انتساب, الف حذف شده و معمولاً پیش از یاء نسبت (واو) قرار می گیرد. مانند: (موسی) که می شود: (موسوى)

اسم از نظر تصغیر و تکبیر

تعریف: اسم مصغّر اسمی است که بر حقارت و کوچکی مکَبَّر خود دلالت دارد. مانند: رُجَیْل (مرد کوچک) که مصغّر رجُل (مَرد) می باشد. البته برای اظهار ترحّم و شفقت هم می آید.

مشهورترین قواعد تصغیر:

1- مصغر کلمه سه حرفی بر وزن (فُعَیْل) می آید. مانند: رَجُل رُجَیْل.

2- مصغّر کلمه چهار حرفی بر وزن (         ) می آید. مانند:

3- در تصغیر اسم فاعل ثلاثی مجرد (الف) قلب به (واو) می گردد. مانند: ناصر نویَصبر.

4-الف مقصوره در تصغیر به (یاء) بدل می شود و در یاء وزن فعیل ادغام می

شود. مانند: عصا عُصَى.

5- در اسم مرکب فقط جزء اول مصغر می شود. مانند: عبد الله عُبَیْد الله.

6- الف ممدوده در تصغیر تغییر نمی کند. مانند: حَمْراء حُمَیراء.

اسم مُکَبَّر: اسمی است که بر خلاف اسم مصغر است. مانند: رجُل حسن.

 




طبقه بندی: ، 
نگارش در تاریخ ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ توسط مجید بیگلری | نظرات()
قالب وبلاگ