تَعَلَّمـــــــــــوا العربیّـــــــة فإنّها لغة القرآن

 

ادامه...


 
 

 *************************************

 

 

 تبریک بر اهل ولا عید ولایت آمده              در موضع خم غدیر شیرین حکایت آمده

چشمان خصم مرتضی امروز نابینا شود          وحی خدا قول رسول اندر حمایت آمده


گوید خدا در روز خم کامل نمودم دین خود          نعمت تمامی گشته و روز رضایت آمده


گوید فراز منبری باب گرام فاطمه               مردم ز بعد من علی بهر امامت آمده


یارب حبیبش دار تو هر کس که دارد حب او   خصم تو باشد آن کسی کو بی رضایت آمده


امروز باشد شادی اولاد زهرای بتول             عیدی ز مهدی کن طلب او با عنایت آمده


ای شافع روز جزا مولا علی مرتضی                  اشفع لنا نزد خدا وقت رعایت آمده

 

 غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى‏» ، بلکه به عنوان یک‏«عید اسلامى‏» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.

مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن‏» این روز مقدس، به زمان ‏پیامبراکرم(ص)مى‏رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى‏ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام‏رضا(ع)آن را آشکار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.

رمز عید بودن «غدیر» نیز، کمال دین و اتمام نعمت در سایه‏تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت‏ بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت‏» را به‏صاحب ولایت تبریک گویند و با آن حضرت بیعت کنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهى شادمانى کرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جمیع العالمین.»

آیه قرآن که به صراحت، این روز را روز اکمال دین و خشنودى‏پروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمزدیگرى ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نکته راحتى «طارق بن شهاب‏» مسیحى که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود که گفت: اگر این آیه(الیوم اکملت لکم‏دینکم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه‏را عید مى‏گرفتیم. هیچ یک از حاضران نیز حرف او را رد نکردند. خود عمر نیز سخنى گفت که به نوعى پذیرش حرف او بود.

عید گرفتن غدیر

غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى‏» ، بلکه به عنوان یک‏«عید اسلامى‏» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.

همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان که رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى که پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن‏» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این‏نکته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى که ‏مى‏فرماید: «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است که خداى‏متعال مرا فرمان داد تا برادرم على‏بن ابى‏طالب را به عنوان‏پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله اوراهنمایى شوند، و آن، روزى است که خداوند در آن روز، دین راکامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»

کلام دیگر پیامبر(ص)که فرموده بود: «به من تهنیت‏بگویید، به‏من تهنیت‏بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر درکلام حضرت رسول است.

خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت‏و در سالى که روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه‏ عید فرمود: «خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عید بزرگ وشکوهمند را مقارن قرار داده است که کمال هرکدام به دیگرى است،تا نیکى واحسان خویش را در باره شما کامل سازد و شما را به راه‏رشد برساند و شما را دنباله‏رو کسانى قرار دهد که بانور هدایتش‏روشنایى گرفته‏اند و شما را به راه نیکوى خویش ببرد و به نحوکامل از شما پذیرایى کند. پس جمعه را محل گردهمایى شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاک سازد و آلودگیهاى‏جمعه تا جمعه را بشوید، نیز براى یادآورى مومنان و بیان خشیت‏تقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى‏مطیعان در روزهاى دیگر قرار داده و کمال این عید، فرمانبردارى‏از امرالهى و پرهیز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس‏توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص)پذیرفته نیست و دین،جز با قبول ولایت‏به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت‏خدا جزبا چنگ زدن به دستگیره‏هاى خدا و اهل‏ولایت، سامان نمى‏پذیرد.

خداوند در روز غدیر، برپیامبرش چیزى نازل کرد که بیانگراراده‏اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد که‏پیام را ابلاغ کند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار باشد... .

(تا آنجا که فرمود:)رحمت‏ خدا برشماباد! پس از پایان این‏تجمع، به خانه‏ها برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهیدو به برادران خود نیکى کنید و خداوند را بر نعمتى که ارزانى‏تان‏کرده، سپاس گویید. باهم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، به‏یکدیگر نیکى کنید، تا خداوند هم الفت‏شما را پایدار کند، ازنعمت الهى به یکدیگر هدیه دهید، آن گونه که خداوند برشما منت‏نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهاى گذشته وآینده قرار داده است. نیکى دراین روز، ثروت را مى‏افزاید و عمررا طولانى مى‏کند. ابراز عاطفه و محبت‏به هم در این روز، موجب‏رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانید، در این روز از وجودتان خرج‏خانواده و برادرانتان کنید و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانى و سرور کنید... »

آیین عید غدیر و ائمه

ائمه اهل‏بیت(علیهم السلام)، این روز را شناخته و شناسانده وآن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عیدگرفتن آن دستوردادند و فضیلت آن روز و ثواب نیکوکارى در آن را بیان کردند.

فرات بن احنف مى‏گوید: به امام صادق(ع)عرض کردم: جانم فدایت!

آیا مسلمانان عیدى برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفه‏دارند؟ فرمود: آرى! با فضیلت‏ترین، بزرگترین و شریفترین روز عیدنزد خداوند، روزى است که خدا دین را در آن کامل ساخت وبرپیامبرش محمد(ص)این آیه را نازل فرمود: (الیوم اکملت لکم‏دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا)گفتم: آن‏کدام روز بود؟ فرمود: هرگاه یکى از پیامبران بنى‏اسرائیل‏مى‏خواست جانشین خود را تعیین کند و انجام مى‏داد، آن روز را عیدقرار مى‏دادند. آن روز، روزى است که پیامبر اکرم(ص)على(ع)را به‏عنوان هادى امت نصب کرد و این آیه نازل شد و دین کامل گشت ونعمت‏خدا بر مومنان، تمام‏شد. گفتم: آن روز، کدام روز از سال‏است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى یک‏شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه کارى‏سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز وشکر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى که خدا بر شمانهاد و ولایت ما را قرار داد. دوست دارم که آن روز را روزه ‏بگیرید.

حسن بن راشد از امام صادق(ع)روایت مى‏کند که: به آن حضرت عرض‏کردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدى‏است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شریف‏تر از آن دو. پرسیدم: چه‏ روزى است؟ فرمود: روزى که امیرالمومنین(ع)به عنوان نشانه ‏راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه کارى‏سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود: روزه مى‏گیرى و برپیامبر ودودمانش درود مى‏فرستى و از آنان که در حقشان ستم کردند، به‏درگاه خدا تبرى مى‏جویى. همانا پیامبران الهى به اوصیاء خویش‏دستور مى‏دادند روزى را که جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند. پرسیدم: پاداش کسى که آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابربا روزه شصت ماه است.

عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت کرده که: از حضرت‏صادق(ع)پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدى‏دارند؟ فرمود: آرى، عیدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود: روزى‏که حضرت رسول(ص)، امیرالمومنین(ع)را به امامت منصوب کرد وفرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه‏» . عرض کردم: آن روز، چه‏روزى است؟ فرمود: به روزش چه کاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن‏روز، هیجدهم ذى‏حجه است. پرسیدم: در آن روز شایسته است چه کارى‏انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یادکردن محمدو آل محمد، خداوند را یاد مى‏کنید. همانا پیامبراکرم(ص) توصیه‏فرمود که مردم این روز را عیدبگیرند. پیامبران همه چنین‏مى‏کردند و به جانشینان خود وصیت مى‏کردند که روز تعیین جانشین‏را عید بگیرند.

امام صادق(ع)نیز روزه غدیرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول‏نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عید بزرگ خدا» مى‏شمرد.

در «خصال‏» صدوق از مفضل بن عمر روایت‏شده که: به حضرت‏صادق(ع)عرض کردم: مسلمانان چند عید دارند؟ فرمود: چهارعید. گفتم: عید فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنهاروز هیجدهم ذى‏حجه است. روزى که پیامبرخدا(ص)، (دست)حضرت‏امیر(ع)را بلند کرد و او را حجت‏بر مردم قرار داد. پرسیدم: دراین روز، چه باید بکنیم؟ فرمود: با آنکه هرلحظه باید خدا راشکر کرد، ولى دراین روز، به شکرانه نعمت الهى باید روزه گرفت. انبیاى دیگر نیز این گونه به اوصیاى خود سفارش مى‏کردند که روزمعرفى وصى را روزه بدارند و عید بگیرند.

در حدیث دیگرى در «مصباح‏» شیخ طوسى‏» امام صادق(ع)آن روزرا روزى عظیم و مورد احترام معرفى کرده است که خداوند حرمت آن‏را برمومنان گرامى داشته و دینشان را کامل ساخته و نعمت رابرآنان تمام نموده است و در این روز، با آنان عهد و میثاق خویش‏را تجدید کرده است. امام، غدیرخم را روز عید و شادمانى و سرورو روز روزه شکرانه دانسته که روزه‏اش معادل شصت ماه از ماههاى‏حرام(محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.

در حدیثى دیگر است که، حضرت صادق(ع)در حضور جمعى از هواداران‏و شیعیانش فرمود: آیا روزى را که خداوند، با آن روز، اسلام رااستوار ساخت و فروغ دین را آشکار کرد و آن را براى ما و دوستان‏و شیعیانمان عید قرار داد، مى‏شناسید؟ گفتند: خدا و رسول وفرزند پیامبر داناتر است، آیا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند این دو روز، بسیار مهم وبزرگند، اما روز «فروغ دین‏» از اینها برتر است، یعنى روزهیجدهم ذى حجه... . فیاض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(درحالى که خودش 90 سال داشت.)گفته است که حضرت رضا(ع) را در روزغدیر ملاقات کردم، درحالى که در محضر او جمعى از یاران خاص وى‏بودند و امام(ع)آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به‏خانه‏هاى آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتى کفش و انگشترفرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود وپیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد مى‏فرمود.

محمدبن علاء همدانى و یحیى بن‏جریح بغدادى مى‏گویند: ما به قصد دیدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسکرى«ع‏») درشهر قم به درخانه‏اش رفته، در زدیم. دخترکى آمد. از او درباره احمدبن اسحاق پرسیدیم. گفت: او مشغول عید خودش است، امروزعید است. گفتیم: سبحان الله! عید شیعیان چهارتاست: عیدقربان،فطر، غدیر و جمعه. این نیز نشان دهنده سیره عملى بزرگان شیعه، نسبت‏به این روزفرخنده است.

امید است که جامعه شیعى، با اهتمام ورزیدن به عید ولایت ورهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تکریم این حبل المتین‏استوار شیعه، دین خویش را نسبت‏به بنیادهاى اعتقادى ادا کنند.

منبع:ماهنامه کوثر،شماره 37

 *************************************

 

تولد امام هادی علیه السلام مبارک باد

ای گوهر بحر آفرینش                       وی چشم و چراغ اهل بینش

همنام علی مرتضایی                       سرتا به قدم خدانمائی

امروز که دل قرین شادیست             میلاد تو ای امام هادی است

میلاد تو برهمه مبارک                       بر مهدی فاطمه مبارک

 
 
چهل حدیث گهربار منتخب
قالَ الا مامُ ابو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه علیه :


1 مَنِ اتَّقىَ اللّهَ یُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ.(62)
ترجمه :
فرمود: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند.
و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت ؛ و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.
 

2 قالَ علیه السلام : مَنْ اءنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(63)
ترجمه :
فرمود: کسى که با خداوند متعال مونس باشد و او را اءنیس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى کند.
و علامت و نشانه اءنس با خداوند وحشت از مردم است یعنى از غیر خدا نهراسیدن و از مردم احتیاط و دورى کردن .


3 قالَ علیه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.(64)
ترجمه :
فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .


4 قالَ علیه السلام : لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إ لَیْهِ، فَإ نَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.(65)
ترجمه :
فرمود: از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى ، صمیّمیت و محبّت مجوى .
همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى ، نصیحت و موعظه طلب نکن ، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.


5 قالَ علیه السلام : الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّةٌ سَیِّئَةٌ.(66)
ترجمه :
فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.
تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.
عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.
بخیل بودن بدترین اخلاق است ؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.


6 قالَ علیه السلام : الْهَزْلُ فکاهَةُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ.(67)
ترجمه :
فرمود: مسخره کردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.


7 قالَ علیه السلام : الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(68)
ترجمه :
فرمود: دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.


8 قالَ علیه السلام : النّاسُ فِى الدُّنْیا بِالاْ مْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْ عْمالِ.(69)
ترجمه :
فرمود: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.


9 قالَ علیه السلام : مُخالَطَةُ الاْ شْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ یُخالِطُهُمْ.(70)
ترجمه :
فرمود: همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.


10 قالَ علیه السلام : أ هْلُ قُمْ وَ أ هْلُ آبَةِ مَغْفُورٌلَهُمْ ، لِزیارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا عَلَیْهِ السَّلامُ بِطُوس ، اءلا وَ مَنْ زارَهُ فَأ صابَهُ فى طَریقِهِ قَطْرَةٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(71)
ترجمه :
فرمود: اءهالى قم و اءهالى آبه یکى از روستاهاى حوالى ساوه آمرزیده هستند به جهت آن که جدّم امام رضا علیه السلام را در شهر طوس زیارت مى کنند.
و سپس حضرت افزود: هر که جدّم امام رضا علیه السلام را زیارت کند و در مسیر راه صدمه و سختى تحمّل کند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.


11 عَنْ یَعْقُوبِ بْنِ السِّکیتْ، قالَ: سَاءلْتُ أ بَاالْحَسَنِ الْهادى علیه السلام : ما بالُ الْقُرْآنِ لا یَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إ لاّ غَضاضَة ؟
قالَ علیه السلام : إ نَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمانٍ دُونَ زَمانٍ، وَلالِناسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فى کُلِّ زَمانٍ جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضُّ إ لى یَوْمِ الْقِیامَةِ.(72)
ترجمه :
یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى علیه السلام سؤ ال کردم : چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟
مام علیه السلام فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است ؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است ، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.


12 قالَ علیه السلام :الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.(73)
ترجمه :
فرمود: غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است .


13 قالَ علیه السلام : یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ اءهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ.(74)
ترجمه :
فرمود: علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.


14 قالَ علیه السلام : لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَکْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإ نَّهُ حارُّ فى وَقْتِ الْحَرارَةِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَةِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْ وقاتِ کُلِّها، جَیِّدٌ عَلى کلِّ حالٍ.(75)
ترجمه :
به بعضى از غلامان خود فرمود: بیشتر براى ما بادمجان پخت نمائید که در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است .
و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفید است .


15 قالَ علیه السلام : التَّسْریحُ بِمِشْطِ الْعاجِ یُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأ سِ، وَ یَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ یُطْفِى ءُ الْمِرارَ، وَ یَتَّقِى اللِّثةَ وَ الْعَمُورَ.(76)
ترجمه :
فرمود: شانه کردن موها به وسیله شانه عاج ، سبب روئیدن و افزایش مو مى باشد، همچنین سبب نابودى کرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فکّ و لثه ها مى گردد.


16 قالَ علیه السلام : اُذکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَىْ اءهْلِکَ لا طَبیبٌ یَمْنَعُکَ، وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُکَ.(77)
ترجمه :
فرمود: بیاد آور و فراموش نکن آن حالت و موقعى را که در میان جمع اعضاء خانواده و آشنایان قرار مى گیرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هیچ پزشکى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.


17 قالَ علیه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لایَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا یُبارَکُ فیهِ، وَما اءَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.(78)
ترجمه :
فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احیاناً رشد کند و زیاد شود برکتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.
و آنچه را از اموال حرام انفاق و کمک کرده باشد اءجر و پاداشى برایش نیست و هر مقدارى که براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.


18 قالَ علیه السلام : اَلْحِکْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ.(79)
ترجمه :
فرمود: حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.


19 قالَ علیه السلام : مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیْهِ.(80)
ترجمه :
فرمود: هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.


20 قالَ علیه السلام : اَلْمُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان .(81)
ترجمه :
فرمود: مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است ؛ ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت .


21 قالَ علیه السلام : اِنّ لِلّهِ بِقاعاً یُحِبُّ اءنْ یُدْعى فیها فَیَسْتَجیبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحیرُ مِنْها.(82)
ترجمه :
فرمود: براى خداوند بقعه ها و مکان هائى است که دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن که دعاها را مستجاب گرداند که یکى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسین علیه السلام خواهد بود.


22 قالَ علیه السلام : اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثیبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(83)
ترجمه :
فرمود: همانا تنها کسى که ثواب مى دهد و عِقاب مى کند و کارها را در همان لحظه یا در آینده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.


23 قالَ علیه السلام : مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَاءمَنْ شَرَّهُ.(84)
ترجمه :
فرمود: هرکس به خویشتن إ هانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در اءمان ندان .


24 قالَ علیه السلام : اَلتَّواضُعُ اءنْ تُعْطَیَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْ تُعْطاهُ.(85)
ترجمه :
فرمود: تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.


25 قالَ علیه السلام : اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(86)
ترجمه :
فرمود: همانا اجسام ، جدید و پدیده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است .


26 قالَ علیه السلام : لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَیْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْیاءَ بَدیعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ اءحْسَنَ الاْ سْماء.(87)
ترجمه :
فرمود: خداوند از اءزَل ، تنها بود و چیزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفریده ، و بهترین نام ها را براى خود برگزید.


27 قالَ علیه السلام : اِذا قامَ الْقائِمُ یَقْضى بَیْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ کَقَضاءِ داوُد علیه السلام وَ لا یَسْئَلُ الْبَیِّنَةَ.(88)
ترجمه :
فرمود: زمانى که حضرت حجّت (عجّ) قیام نماید در بین مردم به علم خویش قضاوت مى نماید؛ همانند حضرت داود علیه السلام که از دلیل و شاهد سؤ ال نمى فرماید.


28 قالَ علیه السلام : مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقینَ.(89)
ترجمه :
فرمود: هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت .


29 قالَ علیه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ کَریمَةٌ وَالاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَةُ مِرْآتٌ صافَیةٌ.(90)
ترجمه :
فرمود: علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است ، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است .


30 قالَ علیه السلام : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إ لىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(91)
ترجمه :
فرمود: خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.


31 قالَ علیه السلام : لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ.(92)
ترجمه :
فرمود: کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان ، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت .


32 قالَ علیه السلام : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(93)
ترجمه :
فرمود: شخص طمّاع و حریص نسبت به اموال و تجمّلات دنیا هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت .


33 قالَ علیه السلام : الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى ، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(94)
ترجمه :
فرمود: (مواظب باش که ) عتاب و پرخاش گرى ، مقدّمه و کلید غضب است ، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه ، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).


34 قالَ علیه السلام : الْغِنى قِلَّةُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّةُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّةُ إ تّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ.(95)

ترجمه :
متر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى ، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل ، اهمیّت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است ، اگر چه ناچیز و کم باشد.


35 قالَ علیه السلام : الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(96)
ترجمه :
فرمود: امام و خلیفه بعد از من (فرزندم ) حسن ؛ و بعد از او فرزندش مهدى موعود علیهما السلام مى باشد که زمین را پر از عدل و داد مى نماید، همان طورى که پر از ظلم و ستم گشته باشد.


36 قالَ علیه السلام : إ ذا کانَ زَمانُ الْعَدْلِ فیهِ أ غْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أ نْ یُظُنَّ بِأ حَدٍ سُوءاً حَتّى یُعْلَمَ ذلِکَ مِنْهُ.(97)
ترجمه :
فرمود: در آن زمانى که عدالت اجتماعى ، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.


37 قالَ علیه السلام : إ نَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.(98)
ترجمه :
فرمود: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد که چنانچه در همه امور به آن تمسّک جویند، بر تمام مشکلات (مادّى و معنوى ) فایق آیند.


38 قالَ علیه السلام : یا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إ نَّ تارِکَ التَّقیَّةَ کَتارِکِ الصَّلاةِ لَکُنتَ صادِقاً.(99)
ترجمه :
فرمود: به یکى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى که ترک تقیّه همانند ترک نماز است ، صادق خواهى بود.


39 قالَ: سَاءلْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ علیه السلام : هُوَ اءنْ تَمْلِکَ نَفْسَکَ وَ تَکْظِمَ غَیْظَکَ، وَ لا یَکُونَ ذلَکَ إ لاّ مَعَ الْقُدْرَةِ.(100)
ترجمه :
یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤ ال نمود؟
حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى .


40 قالَ علیه السلام : اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْ خِرَةَ دارَ عُقْبى ، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْ خِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْ خِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً.(101)
ترجمه :
فرمود: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد؛ و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات ، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.

 

 رقم

السورة

لتحمیل ملف MP3

1

الفاتحة

اضغط هنا للتحمیل

2

البقرة

اضغط هنا للتحمیل

3

آل عمران

اضغط هنا للتحمیل

4

النساء

اضغط هنا للتحمیل

5

المائدة

اضغط هنا للتحمیل

6

الأنعام

اضغط هنا للتحمیل

7

الأعراف

اضغط هنا للتحمیل

8

الأنفال

اضغط هنا للتحمیل

9

التوبة

اضغط هنا للتحمیل

10

یونس

اضغط هنا للتحمیل

11

هود

اضغط هنا للتحمیل

12

یوسف

اضغط هنا للتحمیل

13

الرعد

اضغط هنا للتحمیل

14

إبراهیم

اضغط هنا للتحمیل

15

الحجر

اضغط هنا للتحمیل

16

النحل

اضغط هنا للتحمیل

17

الإسراء

اضغط هنا للتحمیل

18

الکهف

اضغط هنا للتحمیل

19

مریم

اضغط هنا للتحمیل

20

طه

اضغط هنا للتحمیل

21

الأنبیاء

اضغط هنا للتحمیل

22

الحج

اضغط هنا للتحمیل

23

المؤمنون

اضغط هنا للتحمیل

24

النّور

اضغط هنا للتحمیل

25

الفرقان

اضغط هنا للتحمیل

26

الشعراء

اضغط هنا للتحمیل

27

النّمل

اضغط هنا للتحمیل

28

القصص

اضغط هنا للتحمیل

29

العنکبوت

اضغط هنا للتحمیل

30

الرّوم

اضغط هنا للتحمیل

31

لقمان

اضغط هنا للتحمیل

32

السجدة

اضغط هنا للتحمیل

33

الأحزاب

اضغط هنا للتحمیل

34

سبأ

اضغط هنا للتحمیل

35

فاطر

اضغط هنا للتحمیل

36

یس

اضغط هنا للتحمیل

37

الصافات

اضغط هنا للتحمیل

38

ص

اضغط هنا للتحمیل

39

الزمر

اضغط هنا للتحمیل

40

غافر

اضغط هنا للتحمیل

41

فصّلت

اضغط هنا للتحمیل

42

الشورى

اضغط هنا للتحمیل

43

الزخرف

اضغط هنا للتحمیل

44

الدّخان

اضغط هنا للتحمیل

45

الجاثیة

اضغط هنا للتحمیل

46

الأحقاف

اضغط هنا للتحمیل

47

محمد

اضغط هنا للتحمیل

48

الفتح

اضغط هنا للتحمیل

49

الحجرات

اضغط هنا للتحمیل

50

ق

اضغط هنا للتحمیل

51

الذاریات

اضغط هنا للتحمیل

52

الطور

اضغط هنا للتحمیل

53

النجم

اضغط هنا للتحمیل

54

القمر

اضغط هنا للتحمیل

55

الرحمن

اضغط هنا للتحمیل

56

الواقعة

اضغط هنا للتحمیل

57

الحدید

اضغط هنا للتحمیل

58

المجادلة

اضغط هنا للتحمیل

59

الحشر

اضغط هنا للتحمیل

60

الممتحنة

اضغط هنا للتحمیل

61

الصف

اضغط هنا للتحمیل

62

الجمعة

اضغط هنا للتحمیل

63

المنافقون

اضغط هنا للتحمیل

64

التغابن

اضغط هنا للتحمیل

65

الطلاق

اضغط هنا للتحمیل

66

التحریم

اضغط هنا للتحمیل

67

الملک

اضغط هنا للتحمیل

68

القلم

اضغط هنا للتحمیل

69

الحاقة

اضغط هنا للتحمیل

70

المعارج

اضغط هنا للتحمیل

71

نوح

اضغط هنا للتحمیل

72

الجن

اضغط هنا للتحمیل

73

المزّمّل

اضغط هنا للتحمیل

74

المدّثر

اضغط هنا للتحمیل

75

القیامة

اضغط هنا للتحمیل

76

الإنسان

اضغط هنا للتحمیل

77

المرسلات

اضغط هنا للتحمیل

78

النبأ

اضغط هنا للتحمیل

79

النازعات

اضغط هنا للتحمیل

80

عبس

اضغط هنا للتحمیل

81

التکویر

اضغط هنا للتحمیل

82

الإنفطار

اضغط هنا للتحمیل

83

المطفّفین

اضغط هنا للتحمیل

84

الإنشقاق

اضغط هنا للتحمیل

85

البروج

اضغط هنا للتحمیل

86

الطارق

اضغط هنا للتحمیل

87

الأعلى

اضغط هنا للتحمیل

88

الغاشیة

اضغط هنا للتحمیل

89

الفجر

اضغط هنا للتحمیل

90

البلد

اضغط هنا للتحمیل

91

الشمس

اضغط هنا للتحمیل

92

اللیل

اضغط هنا للتحمیل

93

الضحى

اضغط هنا للتحمیل

94

الشرح

اضغط هنا للتحمیل

95

التین

اضغط هنا للتحمیل

96

العلق

اضغط هنا للتحمیل

97

القدر

اضغط هنا للتحمیل

98

البینة

اضغط هنا للتحمیل

99

الزلزلة

اضغط هنا للتحمیل

100

العادیات

اضغط هنا للتحمیل

101

القارعة

اضغط هنا للتحمیل

102

التکاثر

اضغط هنا للتحمیل

103

العصر

اضغط هنا للتحمیل

104

الهمزة

اضغط هنا للتحمیل

105

الفیل

اضغط هنا للتحمیل

106

قریش

اضغط هنا للتحمیل

107

الماعون

اضغط هنا للتحمیل

108

الکوثر

اضغط هنا للتحمیل

109

الکافرون

اضغط هنا للتحمیل

110

النصر

اضغط هنا للتحمیل

111

المسد

اضغط هنا للتحمیل

112

الإخلاص

اضغط هنا للتحمیل

113

الفلق

اضغط هنا للتحمیل

114

النّاس

اضغط هنا للتحمیل

 

 

 

 

********************************************

شب نهم (شب عرفه)

شب عرفه از شب هاى مبارک و بافضیلت است که عبادت و توبه و راز و نیاز با حضرت حقّ در آن بسیار پرارزش است.
در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: شب عرفه شبى است که دعاها در آن مستجاب است، و کسى که آن شب را به عبادت بپردازد، پاداش سالها عبادت را دارد و این شب، شبِ مناجات و توبه است.(1)
براى این شب، اعمالى نقل شده است:
1ـ این دعا را که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است بخواند، و در پاداش آن فرموده هر کس آن را در شب عرفه

اَللّهُمَّ یا شاهِدَ کُلِّ نَجْوى، وَمَوْضِعَ کُلِّ شَکْوى، وَعالِمَ کُلِّ خَفِیَّة،
خدایا اى آگاه هر رازو مرجع هر شکایت و داناى هر پنهان
وَمُنْتَهى کُلِّ حاجَة، یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ عَلَى الْعِبادِ، یا کَریمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ
و منتهاى هر حاجت اى آغازنده نعمت ها بر بندگان اى بزرگوار گذشت اى نیکو
التَّجاوُزِ، یا جَوادُ، یا مَنْ لا یُوارى مِنْهُ لَیْلٌ داج، وَلا بَحْرٌ عَجّاجٌ، وَلا
درگذر اى بخشنده اى که نه شب تار چیزى را از تو پنهان کند و نه دریاى مواج و نه
سَمآءٌ ذاتُ اَبْراج، وَلا ظُلَمٌ ذاتُ ارْتِیاج، یا مَنِ الظُّلْمَةُ عِنْدَهُ ضِیآءٌ،
آسمان برج دار و نه تاریکیهاى پیچیده درهم اى کسى که تاریکى در پیش او روشن است
اَسْئَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الْکَریمِ، اَلَّذى تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَکّاً، وَخَرَّ
از تو خواهم به حق نور ذات بزرگوارت همان که بدان وسیله بر کوه تجلى فرمودى و آن را متلاشى کردى
مُوسى صَعِقاً، وَبِاسْمِکَ الَّذى رَفَعْتَ بِهِ السَّمواتِ بِلا عَمَد، وَسَطَحْتَ بِهِ
و موسى مدهوش بر زمین افتاد و به همان نامت که آسمانها را بدون ستون برافراشتى و
الاَْرْضَ عَلى وَجْهِ ماء جَمَد، وَبِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ الْمَکْتُوبِ
زمین را بر روى آبى منجمد شده پهن کردى و بدان نامت که پیش تو در گنجینه و در پرده و نوشته
الطّاهِرِ، اَلَّذى اِذا دُعیتَ بِهِ اَجَبْتَ، وَاِذا سُئِلْتَ بِهِ اَعْطَیْتَ، وَبِاسْمِکَ
و پاکیزه است همانکه هرگاه بدان نام بخوانندت اجابت کنى و هرگاه بدان از تو خواهند عطافرمایى
السُّبُوحِ الْقُدُّوسِ الْبُرْهانِ، اَلَّذى هُوَ نُورٌ عَلى کُلِّ نُور، وَنُورٌ مِنْ نُور،
و به حق نام منزه و مقدس و برهان تو که آن نور است بر هر نورى و نور است از نورى
یُضیىُ مِنْهُ کُلُّ نُور، اِذا بَلَغَ الاَْرْضَ انْشَقَّتْ، وَاِذا بَلَغَ السَّمواتِ فُتِحَتْ،
که روشنى گیرد از آن هر نور چون به زمین رسد شکافته شود و چون به آسمانها رسد گشوده شوند
وَاِذا بَلَغَ الْعَرْشَ اهْتَزَّ، وَبِاسْمِکَ الَّذى تَرْتَعِدُ مِنْهُ فَرآئِصُ مَلائِکَتِکَ،
و چون به عرش رسد بلرزد و به حق آن نامت که بلرزد از آن اندام فرشتگانت
وَاَسْئَلُکَ بِحَقِّ جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ، وَبِحَقِّ مُحَمَّد الْمُصْطَفى
و از تو خواهم به حق جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و به حق محمّد مصطفى
صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَعَلى جَمیعِ الاَْنْبِیآءِ وَجَمیعِ الْمَلائِکَةِ، وَبِالاِْسْمِ
که درود خدا بر او و آلش و بر جمیع پیمبران و همه فرشتگان و به حق آن نامى
الَّذى مَشى بِهِ الْخِضْرُ عَلى قُلَلِ الْمآءِ، کَما مَشى بِهِ عَلى جَدَدِ الاَْرْضِ،
که حضرت خضر بوسیله آن بر روى امواج آب دریا راه مى رفت چنانچه بر روى زمین هموار راه مى رفت
وَبِاسْمِکَ الَّذى فَلَقْتَ بِهِ الْبَحْرَ لِمُوسى، وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَقَوْمَهُ،
و به حق آن نامت که شکافتى بدان دریا را براى موسى و غرق کردى فرعون و قوم او را
وَاَنْجَیْتَ بِهِ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ وَمَنْ مَعَهُ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ مُوسَى
و نجات دادى بدان موسى بن عمران و همراهانش را و به حق آن نامت که موسى
بْنُ عِمْرانَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاَْیْمَنِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَاَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّةً
بن عمران بوسیله آن تو را خواند از جانب راست کوه طور و اجابتش کردى و محبّت خود را بر دلش انداختى
مِنْکَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى بِهِ اَحْیى عیسَى بْنُ مَرْیَمَ الْمَوْتى، وَتَکَلَّمَ فِى الْمَهْدِ
و به حق آن نامت که عیسى بن مریم بوسیله اش مردگان را زنده کرد و در گهواره در زمان کودکى سخن گفت
صَبِیّاً، وَاَبْرَءَ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِاِذْنِکَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ حَمَلَةُ
و کور مادرزاد و مبتلاى به مرض برص را به اذن تو شفا دادو بدان نامت که خواند بوسیله آن تو را حاملین
عَرْشِکَ، وَجَبْرَئیلُ وَمیکآئیلُ وَاِسْرافیلُ، وَحَبیبُکَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ
عرشت و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و حبیبت محمّد صلى الله
عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَمَلائِکَتُکَ الْمُقَرَّبُونَ، وَاَنْبِیآؤُکَ الْمُرْسَلُونَ، وَعِبادُکَ
علیه و آله و فرشتگان مقرّب و پیمبران مرسلت و بندگان
الصّالِحُونَ مِنْ اَهْلِ السَّمواتِ وَالاَْرَضینَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ
شایسته ات از اهل آسمانها و زمینها و بدان نامت که یونس تو را بدان نام خواند
ذُوالنُّونِ، اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَیْهِ،فَنادى فِى الظُّلُماتِ،اَنْ
در آن هنگام که خشمناک برفت و گمان داشت که بر او سخت نگیرى پس ندا کرد در میان تاریکیها که
لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَک اِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَنَجَّیْتَهُ
معبودى جز تو نیست منزهى تو و براستى من از ستمکاران هستم پس تو اجابتش کردى و از اندوه نجاتش دادى
مِنَ الْغَمِّ، وَکَذلِکَ تُنْجِى الْمُؤْمِنینَ، وَبِاسْمِکَ الْعَظیمِ الَّذى دَعاکَ بِهِ داوُدُ،
و این چنین نجات دهى مؤمنان را و بدان نام عظیمت که داود
وَخَرَّ لَکَ ساجِداً، فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعَتْکَ بِهِ اسِیَةُ امْرَأَةُ
بدان نام تو را خواند و برایت به سجده افتاد پس گناهش آمرزیدى و بدان نامت که آسیه همسر
فِرْعَوْنَ، اِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَکَ بَیْتاً فِى الْجَنَّةِ، وَ نَجِّنى مِنْ فِرعَوْنَ
فرعون بدان نام تو را خواند و گفت: پروردگارا براى من نزد خود در بهشت خانه اى بنا کن و نجاتم ده از فرعون و
وَعَمَلِهِ، وَ نَجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ، فَاسْتَجَبْتَ لَها دُعائَها، وَ بِاسْمِکَ
کردارش و نجاتم ده از دست مردم ستمکار پس دعایش را اجابت کردى و بدان نامت
الَّذى دَعاکَ بِهِ اَیُّوبُ، اِذْ حَلَّ بِهِ الْبَلاءُ، فَعافَیْتَهُ وَ اتَیْتَهُ اَهْلَهُ، وَمِثْلَهُمْ
که ایوب تو را بدان خواند در آن هنگام که بلا بر او نازل شد پس او را تندرست کرده و کسانش را به او دادى و نظایرشان را
مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِکَ وَذِکْرى لِلْعابِدینَ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ
نیز از رحمت خویش و پندى براى پرستش کنندگان و بدان نامت که
یَعْقُوبُ، فَرَدَدْتَ عَلَیْهِ بَصَرَهُ، وَقُرَّةَ عَیْنِهِ یُوسُفَ، وَجَمَعْتَ شَمْلَهُ،
یعقوب تو را بدان نام خواند پس بیناییش را و نور دیده اش یوسف را به او بازگرداندىو پریشانیش را برطرف کردى
وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ سُلَیْمانُ، فَوَهَبْتَ لَهُ مُلْکاً لا یَنْبَغى لاَِحَد مِنْ
و بدان نامت که سلیمان بدان تو را خواند پس بدو سلطنتى دادى که شایسته نبود براى هیچ کس
بَعْدِهِ، اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ، وَبِاسْمِکَ الَّذى سَخَّرْتَ بِهِ الْبُراقَ لِمُحَمَّد صَلَّى
پس از او و براستى تو پربخششى و بدان نامت که براق را براى محمّد صلى
اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ، اِذْ قالَ تَعالى: سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ
الله علیه و آله مسخر کردى آن جا که فرمودى: «منزه است خدایى که راه برد بنده اش را شبانه از
الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصى. وَقَوْلُهُ: سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا
مسجدالحرام تا مسجد اقصى» و گفتار دیگرت: «منزه است خدایى که مسخر کرد براى ما
هذا وَما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ، وَاِنّا اِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ. وَبِاسْمِکَ الَّذى تَنَزَّلَ بِهِ
این را وگرنه ما نیروى تسخیرش را نداشتیم و ما بسوى پروردگارمان باز مى گردیم» و بدان نامت که نازل مى شد بوسیله آن
جَبْرَئیلُ عَلى مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَبِاسْمِکَ الَّذى دَعاکَ بِهِ آدَمُ،
جبرئیل بر محمّد صلى الله علیه و آله و بدان نامت که خواند بدان نام تو را آدم
فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، وَاَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ، وَاَسْئَلُکَ بِحَقِّ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ، وَبِحَقِّ
پس گناهش آمرزیدى و در بهشتت جایش دادى و از تو خواهم به حق قرآن عظیم و به حق
مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیّینَ، وَبِحَقِّ اِبْراهیمَ، وَبِحَقِّ فَصْلِکَ یَوْمَ الْقَضآءِ، وَبِحَقِّ
محمّد خاتم پیمبرانو به حق ابراهیم و به حق جدا کردنت حق و باطل را در روز داورى و به حق
الْمَوازینِ اِذا نُصِبَتْ، وَالصُّحُفِ اِذا نُشِرَتْ، وَبِحَقِّ الْقَلَمِ وَما جَرى،
میزانها هنگامى که نصب گردد و نامه ها آنگاه که گشوده شود و به حق قلم و آنچه بنویسد
وَاللَّوْحِ وَما اَحْصى، وَبِحَقِّ الاِْسْمِ الَّذى کَتَبْتَهُ عَلى سُرادِقِ الْعَرْشِ قَبْلَ
و لوح و آنچه بشمارد و به حق آن نامت که نوشتى آن را بر سراپرده هاى عرش پیش از آن که
خَلْقِکَ الْخَلْقَ وَالدُّنْیا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ بِاَلْفَىْ عام، وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ
خلق را بیافرینى و دنیا و خورشید و ماه را خلق فرمایى و گواهى دهم که معبودى جز
اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ
خداى یگانه نیست که شریکى ندارد و این که محمّد بنده و رسول او است و از تو خواهم بدان نام
الْمَخْزُونِ فى خَزآئِنِکَ، اَلَّذِى اسْتَاْثَرْتَ بِهِ فى عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ، لَمْ
محفوظ در خزینه هایت که مخصوص خود ساختى آن را در علم غیب در نزد خویشتن و
یَظْهَرْ عَلَیْهِ اَحَدٌ مِنْ خَلْقِکَ، لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ، وَلا عَبْدٌ
آگاه نشد بر آن هیچ کس از خلق تو نه فرشته مقربى و نه پیامبر مرسلى و نه بنده
مُصْطَفىً، وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى شَقَقْتَ بِهِ الْبِحارَ، وَقامَتْ بِهِ الْجِبالُ،
برگزیده اى و از تو خواهم بدان نامت که شکافتى بدان دریاها را و برپا شد بدان کوهها
وَاخْتَلَفَ بِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَبِحَقِّ السَّبْعِ الْمَثانى، وَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ،
و در رفت و آمد شد بدان شب و روز و به حق سوره مبارکه حمد و قرآن عظیم و
وَبِحَقِّ الْکِرامِ الْکاتِبینَ، وَبِحَقِّ طه وَ یس، وَکهیعص، وَحمعسق، وَبِحَقِّ
به حق نویسندگان ارجمندت و به حق طه و یس و کهیعص و حمعسق و به حق
تَوْراةِ مُوسى، وَاِنْجیلِ عیسى، وَزَبُورِ داوُدَ، وَفُرْقانِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ
تورات موسى و انجیل عیسى و زبور داود و قرآن محمّد که درود تو
عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَعَلى جَمیعِ الرُّسُلِ، وَبِاهِیّاً شَراهِیّاً، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ
بر او و آلش و بر جمیع رسولان باد و به حق آهى و شراهى (که دو نام اعظم یا نام دو تن از بزرگان دین است) خدایا از تو خواهم به حق
تِلْکَ الْمُناجاتِ، اَلَّتى بَیْنَکَ وَبَیْنَ مُوسَى بْنِ عِمْرانَ فَوْقَ جَبَلِ طُورِ
آن مناجاتى که میان تو و موسى بن عمران در بالاى کوه طور
سَیْنآءَ، وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى عَلَّمْتَهُ مَلَکَ الْمَوْتِ لِقَبْضِ الاَْرْواحِ،
سینا گذشت و از تو خواهم به آن نامت که آن را براى گرفتن جانها به ملک الموت یاد دادى
وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى کُتِبَ عَلى وَرَقِ الزَّیْتُونِ، فَخَضَعَتِ النّیرانُ لِتِلْکَ
و از تو خواهم بدان نامت که نوشته شد به برگ زیتون و آتشها در مقابل آن نام فروتن گشت
الْوَرَقَةِ، فَقُلْتَ: یا نارُ کُونى بَرْداً وَسَلاماً. وَاَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى کَتَبْتَهُ
و فرمودى «اى آتش سرد و سلامت باش» و از تو خواهم بدان نامت که نوشتى آن را بر
عَلى سُرادِقِ الْمَجْدِ وَالْکَرامَةِ، یا مَنْ لا یُحْفیهِ سآئِلٌ، وَلا یَنْقُصُهُ نآئِلٌ،
سراپرده هاى مجد و کرامت اى که درمانده اش نکند سائلى و نکاهدش دادن جایزه اى،
یا مَنْ بِهِ یُسْتَغاثُ وَاِلَیْهِ یُلْجَأُ، اَسْئَلُکَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ، وَمُنْتَهَى
اى که به او استغاثه شود و به او پناه برند از تو خواهم به حق آنچه موجب عزت عرشت گشته
الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ، وَبِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ، وَجَدِّکَ الاَْعْلى، وَکَلِماتِکَ
و به آخرین حد نهایى رحمت از کتاب تو و به اسم اعظمت و مقام والاترت و کلمات
التّآمّاتِ الْعُلى، اَللّـهُمَّ رَبَّ الرِّیاحِ وَما ذَرَتْ، وَالسَّمآءِ وَما اَظَلَّتْ،
کامله و والایت خدایااى پروردگار بادها و آنچه پراکنده کنند و پروردگار آسمان و آنچه را سایه کنند
وَالاَْرْضِ وَما اَقَلَّتْ، وَالشَّیاطینِ وَما اَضَلَّتْ، وَالْبِحارِ وَما جَرَتْ،
و پروردگار زمین و آنچه برخود دارد و پروردگار شیاطین و آنچه را گمراه کنند و دریاها و آنچه را همراه برند
وَبِحَقِّ کُلِّ حَقٍّ هُوَ عَلَیْکَ حَـقٌّ، وَبِحَـقِّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ،
و به حق هر حقى که بر توست و به حق فرشتگان مقربت
وَالرَّوْحانِیّینَ وَالْکَرُوبِیّینَ، وَالْمُسَبِّحینَ لَکَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ لا یَفْتُرُونَ،
و روحانیان و کروبیان و آنان که تسبیحت کنند به شب و روز بى آن که سستى کنند
وَبِحَقِّ اِبْراهیمَ خَلیلِکَ، وَبِحَقِّ کُلِّ وَلِىٍّ یُنادیکَ بَیْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ،
و به حق ابراهیم خلیل توو به حق هر ولى و دوستى که تو را در میان صفا و مروه صدا زند
وَتَسْتَجیبُ لَهُ دُعآئَهُ، یا مُجیبُ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذِهِ الاَْسْماءِ، وَبِهذِهِ
و دعایش را به اجابت رسانى اى اجابت کننده از تو خواهم به حق این نامها و به این
الدَّعَواتِ، اَنْ تَغْفِرَ لَنا ما قَدَّمْنا وَما اَخَّرْنا، وَما اَسْرَرْنا وَما اَعْلَنّا، وَما
دعاها که بیامرزى آنچه ازگناهان که از پیش داشته و از این پس داریم و آنچه پنهان کرده و آنچه را آشکار کردیم و آنچه را
اَبْدَیْنا وَما اَخْفَیْنا، وَما اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ،
ظاهر کرده و آنچه را مخفى کردیم و آنچه را تو بدان آگاهترى از ما که براستى تو بر هر چیز توانایى
بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، یا حافِظَ کُلِّ غَریب، یا مُونِسَ کُلِّ وَحید،
به رحمتت اى مهربانترین مهربانان اى نگهدار هر غریب اى همدم هر تنها
یا قُوَّةَ کُلِّ ضَعیف، یا ناصِرَ کُلِّ مَظْلُوم، یا رازِقَ کُلِّ مَحْرُوم، یا مُونِسَ
اى نیروى هر ناتوان اى یاور هر ستمدیده اى روزى ده هر محروم اى مونس
کُلِّ مُسْتَوْحِش، یا صاحِبَ کُلِّ مُسافِر، یا عِمادَ کُلِّ حاضِر، یا غافِرَ کُلِّ
هر وحشت زده اى همراه هر مسافر اى تکیه گاه هر حاضر در وطن اى آمرزنده هر
ذَنْب وَخَطیئَة، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، یا صَریخَ الْمُسْتَصْرِخینَ، یا
گناه و خطا اى فریادرس فریادخواهان اى دادرس دادخواهان اى
کاشِفَ کَرْبِ الْمَکْرُوبینَ، یا فارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومیـنَ، یـا بَـدیـعَ
برطرف کننده محنت محنت زدگان اى غمزداى غمزدگان اى پدید آرنده
السَّمواتِ وَالاَْرَضینَ، یا مُنْتَهى غایَةِ الطّالِبینَ، یا مُجیبَ دَعْوَةِ
آسمانها و زمینها اى منتهاى مقصود جویندگان اى اجابت کننده دعاى
الْمُضْطَرّینَ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، یا رَبَّ الْعالَمینَ، یا دَیّانَ یَوْمِ الدّینِ، یا
درماندگان اى مهربانترین مهربانان اى پروردگار جهانیان اى جزا دهنده روز جزا اى
اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ، یا اَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ، یا اَسْمَعَ السّامِعینَ، یا اَبْصَرَ
بخشنده ترین بخشندگان اى با کرمترین کریمان اى شنواترین شنوایان اى بیناترین
النّاظِرینَ، یا اَقْدَرَ الْقادِرینَ، اِغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ
بینایان اى قادرترین قدرتمندان بیامرز از من آن گناهانى را که نعمتها را تغییر دهد و بیامرز از من
الذُّنُوبَ الَّتى تُورِثُ النَّدَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُورِثُ السَّقَمَ، وَاغْفِرْ
گناهانى را که پشیمانى به بار آورد و بیامرز از من گناهانى را که موجب بیماریها گردد و بیامرز
لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَرُدُّ الدُّعآءَ،
از من گناهانى را که پرده ها بدرد و بیامرز از من گناهانى را که دعا را باز گرداند
وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ قَطْرَ السَّمآءِ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى
و بیامرز از من گناهانى را که باران را از آسمان جلوگیرى کند و بیامرز از من گناهانى را که
تُعَجِّلُ الْفَنآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَجْلِبُ الشَّقآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ
شتاب در نابودى کند و بیامرز از من گناهانى راکه بدبختى آرد و بیامرز از من گناهانى
الَّتى تُظْلِمُ الْهَوآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَکْشِفُ الْغِطآءَ، وَاغْفِرْ لِىَ
که هوا را تاریک کند و بیامرز از من گناهانى را که پرده را بالا زند و بیامرز از من
الذُّنُوبَ الَّتى لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ یا اَللهُ، وَاحْمِلْ عَنّى کُلَّ تَبِعَة لاَِحَد مِنْ
گناهانى را که جز تو کسى آنها را نیامرزد اى خدا و بردار از دوش من هر حقى که از یکى از
خَلْقِکَ، وَاجْعَلْ لى مِنْ اَمْرى فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَیُسْراً، وَاَنْزِلْ یَقینَکَ فى
خلق تو بر گردن من است و قرار ده براى من در کارم گشایش و آسانى و وسیله بیرون آمدنى و فرود آر یقینت را در
صَدْرى، وَرَجآءَکَ فى قَلْبى، حَتّى لا اَرْجُوَ غَیْرَکَ، اَللّـهُمَّ احْفَظْنى
سینه ام و امیدت رادر دلم تا امیدى به کسى جز تو نداشته باشم خدایا مرا حفظ کن
وَعافِنى فى مَقامى، وَاصْحَبْنى فى لَیْلى وَنَهارى، وَمِنْ بَیْنِ یَدَىَّ
و عافیتم ده در جایگاهم و همراه من باش در شب و روزم و از پیش رو
وَخَلْفى، وَعَـنْ یَمینى وَعَنْ شِمالى، وَمِنْ فَوْقى وَمِنْ تَحْتى، وَیَسِّرْ لِىَ
و پشت سرم و از راست و چپم و از بالاى سر و زیر پایم و راه را بر من هموار کن
السَّبیلَ، وَاَحْسِنْ لِىَ التَّیْسیرَ، وَلا تَخْذُلْنى فِى الْعَسیرِ، وَاهْدِنى یا خَیْرَ
و آسانى خوشى برایم پیش آور و در دشواریها خوارم مکن و راهنماییم کن اى بهترین
دَلیل، وَلا تَکِلْنى اِلى نَفْسى فِى الاُْمُورِ، وَلَقِّنى کُلَّ سُرُور، وَاقْلِبْنى اِلى
راهنما و در کارها مرا به خودم وامگذار و هر سرور و خوشحالى را به دلم انداز و بازگردان مرا بسوى
اَهْلى بِالْفَلاحِ وَالنَّجاحِ، مَحْبُوراً فِى الْعاجِلِ وَالاْجِلِ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ
خانواده ام به رستگارى و کامیابى و آراسته به شادکامى در دنیا و آخرت که براستى توبر هر چیز
شَىْء قَدیرٌ، وَارْزُقْنى مِنْ فَضْلِکَ، وَاَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ طَیِّباتِ رِزْقِکَ،
توانایى و از فضل خویش روزیم کن و فراخ گردان بر من از روزیهاى پاکیزه ات
وَاسْتَعْمِلْنى فى طاعَتِکَ، وَاَجِرْنى مِنْ عَذابِکَ وَنارِکَ، وَاقْلِبْنى اِذا
و وادارم کن به انجام طاعتت و پناهم ده از عذاب و آتش دوزخت و بگردانم به رحمت خود هنگامى
تَوَفَّیْتَنى اِلى جَنَّتِکَ بِرَحْمَتِکَ، اَللّـهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِکَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِکَ،
که مرا از این جهان بیرون برى بسوى بهشتت خدایا به تو پناه برم از زوال نعمتت
وَمِنْ تَحْویلِ عافِیَتِکَ، وَمِنْ حُلُولِ نَقِمَتِکَ، وَمِنْ نُزُولِ عَذابِکَ، وَاَعُوذُ
و از تغییر یافتن عافیتت و از آمدن عقوبتت و از نازل شدن عذابت و به تو پناه برم
بِکَ مِنْ جَهْدِ الْبَلاءِ، وَدَرَکِ الشَّقآءِ، وَمِنْ سُوءِ الْقَضآءِ، وَشَماتَةِ الاَْعْدآءِ،
از سختى بلا و گرفتارى و رسیدن بدبختى و از تقدیر بدو شماتت دشمنان
وَمِنْ شَرِّ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ، وَمِنْ شَرِّ ما فِى الْکِتابِ الْمُنْزَلِ، اَللّـهُمَّ لا
و از شرّ آنچه از آسمان فرود آید و از شرّ آنچه درکتاب منزل خود (قرآن) بیان فرموده اى خدایا
تَجْعَلْنى مِنَ الاَْشْرارِ، وَلا مِنْ اَصْحابِ النّارِ، وَلا تَحْرِمْنى صُحْبَةَ
مرا از اشرار و از اهل دوزخ قرارم مده و از مصاحبت نیکان محرومم مفرما
الاَْخْیارِ، وَاَحْیِنى حَیاةً طَیِّبَةً، وَتَوَفَّنى وَفاةً طَیِّبَةً تُلْحِقُنى بِالاَْبْرارِ،
و به زندگى پاکیزه زنده ام بدار و به مرگ پاکیزه اى بمیرانم که به نیکان ملحقم دارى
وَارْزُقْنى مُرافَقَةَ الاَْنْبِیآءِ فى مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلیک مُقْتَدِر، اَللّـهُمَّ لَکَ
و رفاقت پیمبران را روزیم گردانى در جایگاه پسندیده نزد پادشاهى نیرومند خدایا از آن
الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ بَلائِکَ وَصُنْعِکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ عَلَى الاِْسْلامِ، وَ ]اتِّباعِ[
توست ستایش بر خوش آزمایشى و خوش رفتاریت و تو راست ستایش بر نعمت دین اسلام و پیروى
السُّنَةِ، یا رَبِّ کَما هَدَیْتَهُمْ لِدینِکَ، وَعَلَّمْتَهُمْ کِتابَکَ، فَاهْدِنا وَعَلِّمْنا،
طریقه (پیمبران) پروردگارا چنانچه آن پیمبران را به دین خود راهنمایى کردى و کتاب خود را به آنان یاد دادى ما را نیز هدایت کرده و یادمان ده
وَلَکَ الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ بَلائِکَ وَصُنْعِکَ عِنْدى خآصَّةً، کَما خَلَقْتَنى
و تو راست ستایش بر خصوص آزمایش و رفتار نیکت درباره شخص من که مرا آفریدى
فَاَحْسَنْتَ خَلْقى، وَعَلَّمْتَنى فَاَحْسَنْتَ تَعْلیمى، وَهَدَیْتَنى فَاَحْسَنْتَ
و خلقتم را نیکو کردى و یادم دادى و نیکو یاد دادى و هدایتم کردى و نیکو
هِدایَتى، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلى اِنْعامِکَ عَلَىَّ قَدیماً وَحَدیثاً، فَکَمْ مِنْ کَرْب یا
هدایت کردى پس تو راست ستایش بر نعمت بخشیت نسبت به من از زمان قدیم و جدید پس چه بسیار محنتى که اى
سَیِّدى قَدْ فَرَّجْتَهُ، وَکَمْ مِنْ غَمٍّ یا سَیِّدى قَدْ نَفَّسْتَهُ، وَکَمْ مِنْ هَمٍّ یا
آقاى من تو آن را گشودى و چه بسیار اندوهى که اى
سَیِّدى قَدْ کَشَفْتَهُ، وَکَمْ مِنْ بَلاء یا سَیِّدى قَدْ صَرَفْتَهُ، وَکَمْ مِنْ عَیْب یا
آقاى من تو آن را زدودى و چه بسیار غم و غصه اى که اى آقاى من تو آن را برطرف کردى و چه بسیار بلا و گرفتارى اى آقاى من که تو آن را باز گرداندى و چه بسیار عیبى اى
سَیِّدى قَدْ سَتَرْتَهُ، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلى کُلِّ حال فى کُلِّ مَثْوىً وَزَمان،
آقاى من که تو آن را پوشاندى پس تو راست ستایش بر هر حال و در هر جا و هر زمان
وَمُنْقَلَب وَمُقام، وَعَلى هذِهِ الْحالِ وَکُلِّ حال، اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَفْضَلِ
و هر منزل و هر مقام و بر این حال و هر حال خدایا قرار ده مرا از بهترین
عِبادِکَ نَصیباً فى هذَا الْیَوْمِ ]فِى هذِهِ اللَّیْلَةِ[ مِنْ خَیْر تَقْسِمُهُ، اَوْ ضُرٍّ
بندگانت در بهره مندى این روز از هر خیرى که قسمت کنى یا گرفتارى
تَکْشِفُهُ، اَوْ سُوء تَصْرِفُهُ، اَوْ بَلاء تَدْفَعُهُ، اَوْ خَیْر تَسُوقُهُ، اَوْ رَحْمَة
که برطرف کنى یا بدى که بازش گردانى یا بلایى که دفعش کنى یا خیرى که بفرستى یا رحمتى
تَنْشُرُها، اَوْ عافِیَة تُلْبِسُها، فَاِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، وَبِیَدِکَ خَزآئِنُ
که بگسترانى یا جامه تندرستى که بپوشانى که براستى تو بر هر چیز توانایى و خزینه هاى آسمانها
السَّمواتِ وَالاَْرْضِ، وَاَنْتَ الْواحِدُ الْکَریمُ الْمُعْطِى الَّذى لا یُرَدُّ سآئِلُهُ،
و زمین بدست توست و تویى خداى یگانه بزرگوار عطابخشى که خواهنده اش دست خالى بازنگردد
وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ، وَلا یَنْقُصُ نآئِلُهُ، وَلا یَنْفَدُ ما عِنْدَهُ، بَلْ یَزْدادُ کَثْرَةً
و آرزومندش ناامید نشود و عطاهایش نقصان نپذیرد و خزینه اش پایان ندارد بلکه همواره به زیادى
وَطیباً، وَعَطآءً وَجُوداً، وَارْزُقْنى مِنْ خَزآئِنِکَ الَّتى لا تَفْنى، وَمِنْ
و پاکیزگى و عطا و جودش بیفزاید و روزیم کن از خزینه هایت که فنا نپذیرد و از رحمت
رَحْمَتِکَ الْواسِعَةِ، اِنَّ عَطآئَکَ لَمْ یَکُنْ مَحْظُوراً، وَاَنْتَ عَلى کُلِّ شَىْء
وسیعت که براستى عطاى تو از کسى منع نشده و تو بر هر چیز
قَدیرٌ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.(2)
توانایى به رحمتت اى مهربانترین مهربانان.
2ـ مستحب است این تسبیحات را بخواند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: هرکس در شب عرفه این تسبیحات ده گانه را هزار مرتبه بخواند، هر حاجتى از خداوند بخواهد، جز خواسته اى که گناه باشد، برآورده مى شود:
سُبْحانَ مَنْ فِى السَّماءِ عَرْشُهُ، سُبْحانَ الَّذِی فِى الاَْرْضِ سَطْوَتُهُ،
منزّه است خدایى که در آسمان است عرش او منزه است خدایى که در زمین است فرمان و حکمش
سُبْحانَ الَّذِی فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ، سُبْحانَ الَّذِی فِى النّارِ سُلْطانُهُ، سُبْحانَ
منزّه است خدایى که در دریا راه دارد منزّه است
الَّذِی فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ، سُبْحانَ الَّذِی فِى الْقُبُورِ قَضاؤُهُ، سُبْحانَ الَّذِی
خدایى که در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزّه است خدایى که در بهشت رحمت اوست منزّه است خدایى که در گورها قضا و فرمانش جارى است منزّه است خدایى که
فِى الْهَواءِ اَمْرُهُ، سُبْحانَ الَّذِی رَفَعَ السَّماءَ، سُبْحانَ الَّذِی وَضَعَ الاَْرْضَ،
در هوا امر اوست منزّه است خدایى که آسمان را بالا برد منزّه است خدایى که زمین را گسترد
سُبْحانَ مَنْ لا مَنْجا مِنْهُ إلاّ إِلَیْهِ.(3)
منزّه است خدایى که ملجأ و پناهى از او نیست جز به سوى خودش.
3ـ زیارت امام حسین(علیه السلام). در روایتى امام باقر(علیه السلام) فرمود: هر کس در شب عرفه امام حسین(علیه السلام) را زیارت کند و تا روز عید در آن جا بماند، خداوند او را از گرفتارى و مشکلات آن سال محفوظ بدارد.(4)
4ـ دعایى را که در اعمال شب جمعه و روز عرفه نیز وارد شده است بخواند که در اعمال شب جمعه (صفحه 966) خواهد آمد و ابتداى آن چنین است: أللّهُمّ مَن تَعَبَّأَ وَ تَهَیَّأَ وَ أَعَدَّ.(5)
1. همان مدرک.
2. اقبال، صفحه 325.
3. همان مدرک، صفحه 329.
4. اقبال، صفحه 330.
5. مصباح المتهجّد، صفحه 269.

 ********************************************

دحوالارض چه روزی است؟

جمعه روز «دحوالارض» است. در متون و روایات دینی، ‌برای این روز و شب

پیش از آن آثار و برکاتی ذکر شده است.برای بهره‌گیری کاربران گرامی سایت

ازبرکات و اعمال این شب و روز مبارک، مطلب زیر تقدیم می شود:

 

1. تعریف

دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذوالقعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.

از این روز، بخش هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن نمود تا کم کم به شکل ربع مسکون امروزین درآید. مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد مکان کعبه شریف و بیت ا... الحرام بود.

به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات (والارض بعد ذلک دحاها) به همین واقعه اشاره دارد.

2. ذوالقعده؛ ماه حرام

ماه ذوالقعده (یا همان ذیقعده در تلفظ فارسی) اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.

اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان کرد این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد. لذا شایسته است انسان مومن در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.

3.مناسبت های دیگر این روز

گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آنرا دوچندان نموده اند؛ از جمله:

· میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام .

· میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام .

· خروج رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما و نیز تمامی همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.

· در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

4. اعمال شب و روز دحو الارض

* روزه :

روز دحوالارض از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روایتى آمده است که روزه‏اش مثل روزه هفتاد سال است ؛ و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال است و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود ؛ و هر چه در میان آسمان و زمین وجود دارد براى کسی که در این روز روزه‏دار باشد استغفار می‌کنند. و این روزى است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیارى است و از براى این روز به غیر از روزه و عبادت و ذکر خدا و غسل دو عمل وارد است .

* نماز :

نمازى که در کتب شیعه قمیین روایت شده .

و آن دو رکعت است در وقت چاشت در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره و الشمس بخواند و بعد از سلام نماز بخواند لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ پس دعا کند و بخواند یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِی عَثْرَتِی یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِی یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ مَا عِنْدِی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ .

* دعا :

خواندن این دعا است که شیخ در مصباح فرموده مستحب است خواندن آن

اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ کُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ‏] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لا تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِیَنِیَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ اصْطِفَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِیئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِی مِنْهُ مَشْرَبا رَوِیّا سَائِغا هَنِیئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ‏] أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِکَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَکَ حَتَّى تَرْضَى وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَى یَدَیْهِ جَدِیدا غَضّا وَ یَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَى جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّى نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ [عَلَى مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَیْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِمْ‏] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

* زیارت حضرت امام رضا علیه السلام :

که بهترین و بافضیلت‌ترین عمل مستحبی این روز است.

* غسل

* ذکــر خداوند :

معنای ذکر، فقط گفتن الفاظ و اوراد و نام‌های خداوند نیست. بهترین نوع ذکر خدا، به یاد خدا بودن و او را بر اعمال و گفتار و کردار خویش ناظردانستن است.

 تهیه و تنظیم:محمد ابراهیم فلاحی

 

********************************************************

ماهیت دحوالارض از نظر علامه حسن زاده آملی

[تصویر: allameh_rahbari2.jpg]

 


در عالم دوره هایی بواسطه انطباق وانفتاح معدل النهار و منطقه البروج اتفاق افتاده و بشر امروزی در حال گذراندن یک دوره از هزاران دوره ای است که بر پیشینیان گذشته، است.( چرا که لازمه علی الدوام بودن فیض الهی اقتضای آنرا دارد.) و نیز این دوره پایان دوره و خلقت بشری نخواهد بود. از جمله آثاری که بر آن مترتب است اثبات رجعت ، اثبات نکاح انسانهای اولیه این دوره با غیر محارم بر اساس مبانی علمی ونیز اثبات وجود انسانها در دوره های قبل و ادامه آنها در دوره های بعد است.



مقدمه

از جمله آیات الهی که در قرآن هم بارها بدان اشاره شده است، آسمان و افلاک می باشد که از دیر باز، حتی از زمان بشرهای اولیه مورد توجه بوده است، چرا که افلاک و اوضاع فلکی تاثیرات شگرفی بر زمین وموجودات زمینی دارند. تا جایی که ابن سینا در اشارات و تنبیهات به نفع رسانی افلاک به زمین اشاره نموده است[1]، ویکی ازآن تاثیرات که در مباحث نجومی هم به اثبات رسیده بالا آمدن آب می باشد که از قرار گرفتن ماه در مدار خاص حاصل می گردد.

از این رو منجمین را بر آن داشت تا تحقیقاتی در این زمینه انجام دهند، و به نتائج قابل توجهی دست پیدا کنند.که بسیاری از این کشفیات سبب پیشرفت روند حیات بشری گردیده است. از جمله آن کشفیات دحوالارض(یعنی گسترده شدن زمین از بالاترین نقطه آن) است که از پیامدهای حرکت اوضاع فلکی می باشد.

در این بین سوالات عدیده ای مطرح می شود، از این رو تحقیقات گسترده ای را می طلبد که باید به آنها پاسخ داد، از جمله اینکه آیا ارتباطی بین دحوالارض و آیاتی همچون .. أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما[2]،«و اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها»[3]، و نیز:« یوم تبدل الارض غیر الارض»[4]،و... هست؟ و آیا با دحوالارض میتوان فهمید که نکاح انسانهای نخستین چگونه بود؟ و آیا قبل از دحوالارض ، انسانهای دیگری در زمین زندگی می کردند؟ واگر زندگی می کردند، خلقت دوباره انسانها را هم می توان از مصادیق رجعت (که در جوامع روایی ما وارد شده) بر شمرد؟

ولذا ما در این تحقیق در صدد پاسخگویی به این سوالات از منظر علامه حسن زاده آملی- که متخصص در علومی از جمله فلسفه، عرفان، نجوم، تفسیر، علوم غریبه، وبسیاری از علوم دیگر می باشند، هستیم.

معانی واژگان

1- دحو:

طبرسى: دحو و دحى به معنى بسط کردن و گستردن است:

جوهرى: دحو یعنی گستردن و غلطانیدن.[5]. ونیز به معنی توسعه[6] و گسترش و بزرگ شدن شکم و ا شل شدن و نیز غلطاندن هم آمده است[7]. راغب آنرا به معنى از جاى کندن مى‏داند[8]. معنای دیگر آن با تمام قدرت پرتاب کردن است[9].

دحى از لغات مخصوصى است که فقط در یک آیه از قرآن آمده است. اگر «دحى» از «دحو» بمعناى بشدت پرتاب کردن باشد، نظر بمرحله نخستین خلقت و جدا شدن زمین از منشأ اصلى خود میباشد. و اگر بمعناى گستردن و آماده کردن باشد، چنان که نظر مفسّرین باستناد ظاهر لغت همین است، نظر به دوره‏ایست که زمین- پس از گذشت دورآنهایى- سرد شده و سطح آن از مواد خاک و عناصر اولیه و آماده براى ظهور برکات و رحمت خداوند و زندگى گشته. و اگر همه معانى و مراحل منظور باشد، از اعجاز قرآن با برگزیدن چنین لغاتى در موارد خاص بعید نیست[10].

دحو الارض به معنى بسط وگسترش زمین[11] از مرکز به اطراف است.[12] و منظور از «دحو الارض» این است که در آغاز تمام سطح زمین را آبهاى حاصل از بارانهاى سیلابى نخستین فرا گرفته بود این آبها تدریجا در گودالهاى زمین جاى گرفتند و خشکیها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند تا به وضع فعلى درآمد- و این مسأله بعد از آفرینش زمین و آسمان روى داد[13].

مقصود دیگر از دحو الأرض، گسترش به سبب تولید موالید می باشد، چون مرتبه‏ى موالید در خلقت، بعد از مرتبه‏ى عناصر و آسمانهاست[14].

معنای مورد نظر علامه حسن زاده آملی درباره دحو الارض ،این است که با انطباق وانفتاح دو عظیمه معدل النهار و منطقه البروج ،آب که تمام زمین را فرا گرفته بود، فروکش خواهد کرد و خشکی گسترش پیدا می کند[15]. بحث تفصیلی آن در ذیل همین مقاله خواهد آمد

2-واژه تولد

تولد، به موجوداتی که بدون پدر و مادر خلق شده باشد اطلاق می شود[16]. و نیز به معنی حیوان و موجود زنده ای که بدون پدر و مادر باشد نیز اطلاق می شود، مثل حیوانی که از آب راکد تابستان متولد می شود [17]. و همچنین به وجود آمدن نباتات و حیوانات از ماده ای که حیات در آن نیست ، تولد گویند.[18]

3-توالد و تناسل و تسافد

توالد در علم حیات یعنی عملی که بوسیله آن افراد جدیدی بوجود می آیند و نوع آنها در بقا استمرار پیدا می کند و اگر ازدیاد نسل در انسان، نبات، یا حیوان باشد؛ تناسل نامند، واگر در چهار پایان باشد، تسافد نامند، و در پرندگان اهلی ، تراصع گویند.[19]

فرق تولد با توالد؟

همانطور که بیان شد: تولد به موجوداتی اطلاق می شود که بدون پدر و مادر خلق شده باشند ، مثل حضرت آدم و موجودات اولیه از حیوانات خشکی که هر کدام همانند آدم از گل خلق شده اند. اما توالد به موجوداتی گفته می شود که با واسطه پدر و مادر خلق شده باشند، که در توالد ، ناگزیرازدیاد نسل از طریق پدر و مادر است.[20]

4- رتق

معانی رتق عبارت است از بستن و منظم کردن و درهم فرو رفته و فشرده[21] و به معنی التیام بخشیدن و ترمیم کردن هم آمده است.[22] و به معنای سدّ و اصلاح و از بین بردن خلل و جدایى نیزاست[23]. راغب در مفردات گفته: کلمه" رتق" به معناى ضمیمه کردن و به هم چسباندن دو چیز است، چه اینکه در اصل خلقت به هم چسبیده باشند و چه آن را با صنعت عمل بچسبانند و" فتق" به معناى جدا سازى دو چیز متصل به هم است.[24]

5- فتق

فتق به معانی متفاوتی آمده است از قبیل: جدا شدن وانفصال[25]. جایی که باران نمی بارد.[26] و به معنای شکافته شدن.[27] همچنین به معنای شکافتن و جدا کردن دو چیز متصل[28] و بهم پیوسته و فاصله دادن آن است [29].

معانی اصطلاحی رتق و فتق

درباره رتق و فتق به معنای اصطلاحی و مفهوم آن، نظریات متفاوتی- که بر گرفته از آیه کریمه: «أَ وَ لم یرَ الذین کفروا أَن السماواتِ و الأَرضَ کانتا رَتْقاً ففتَقْناهما» است- بیان شده است که به اختصار، آن دیدگاهها وبعضی از نقدهای وارد شده را، مطرح کرده و در پایان نظر مورد قبول را ذکر می کنیم.

1-یکی از دیدگاهها این است که آسمانها، یک آسمان و زمین هم یکی بوده است پس خداوند آنها را فتق نموده و در نتیجه هفت آسمان و هفت زمین شده است[30].

2-زمین و آسمان که به هم چسبیده بودند، از یکدیگر جدایشان کردیم، که در حقیقت آسمان‏ها را طایفه‏اى، و زمین را طایفه‏اى (دیگر) دانسته، و آن دو را دو طایفه خوانده، و معنایش این است که خداوند می فرماید: این دو طایفه متصل به هم بودند و ما جدایشان کردیم[31].

3- فتق آسمان‏ها و زمین بعد از رتق آنها ، برهانی بر توحید خداى تعالى در ربوبیت، و تدبیر عالم است [32] به این صورت که: آسمان و زمین، ابتدا یکپارچه بوده‏اند، و خداوند آنها را از یکدیگر جدا کرده است، و چنین خلقتى از تدبیر جدا نیست.[33]

زیرا قوه انفصال و جدایی که در موجودات به ودیعه بوده است ، با فتق به فعلیتشان رسیده اند.یعنى همه یک موجود بوده، که دیگر امتیازى میان زمین و آسمان نبوده . یک موجود رتق و متصل الاجزاء بوده، و بعدا خداى تعالى آن را فتق کرده، و در تحت تدبیرى منظم و متقن، موجوداتى بى‏شمار از درون آن یک موجود بیرون آورده، که هر یک براى خود داراى آثارى شدند.[34]

و این نظریه را علم امروز تایید مى‏کند، زیرا علم روشن نموده که آنچه محسوس ما است، هر کدام مرکب از عناصرى متعددی هستند. البته علامه طباطبایی آنرا مورد نقد قرار داده گفته اند که: این معنا در صورتى درست است که مقصود از رتق آسمانها و زمین، یکى بودن همه و نبودن امتیازی میان ابعاض و اجزاى آن باشد، که قهرا مراد از فتق هم، جدا سازى، و متمایز کردن ابعاض آن خواهد بود[35].

4-اما معنای دیگر این است: که آسمان رتق بود، یعنى بارانى از آن به زمین نمى‏بارید، پس ما آسمان را فتق کردیم، و از آن پس بارانها به سوى زمین باریدن گرفت، و زمین هم رتق بود، یعنى چیزى از آن نمى‏رویید، پس ما آن را فتق کردیم، و در نتیجه روییدن آغاز کرد، و با این آیت خود، برهان خود را تمام کردیم[36].

در این صورت برهان آیه شریفه مختص مساله باریدن آسمان، و روییدن زمین مى‏شود، و نظرى به سایر حوادث ندارد، به خلاف معناى اول که برهان آیه بر آن معنا شامل همه حوادث مى‏شود[37].

5-بعضى از مفسرین احتمال داده‏اند که مراد از رتق آسمانها و زمین، تمیز نداشتن از یکدیگر در حال عدم، و قبل از وجود است، و مراد از فتق آن، تمیز یافتن بعضى از بعض دیگر در وجود، بعد از عدم است. علامه حسن زاده آملی در معنای اصطلاحی رتق و فتق، معنای دیگری را ذکر می کند که متفاوت با معانی یاد شده می نماید. و آن انطباق وانفتاح دو عظیمه معدل النهار و منطقه البروج است[38] که تفصیل آن خواهد آمد.

ماهیت و منشا پیدایش دحوالارض و ارتباط آن با ادوار

دحوالارض گسترده شدن زمین از قبة الارض –یعنی از برآمده ترین جای زمین- است.[39] توضیح آن اینکه: آسمان وزمین بصورت لایه های دائره ای شکل، همچون لایه های پیاز می باشند. که هر یک از این لایه ها ، همان طبقات تشکیل دهنده آسمان وزمین هستند. و یکی از دوائر موجود در عالم، دائره استوای فلکی یا سماوی است که معدل النهار نامند؛ و آن دائره ی است موهم از مشرق به مغرب که عالم اجسام را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می کند. و دیگری دائره ی استوای ارضی که آن را خط استوا می نامند که به موازات معدل النهار در درون آن دائره قرار دارد[40]. به عبارت دیگر،دائره عظیمه ای که بر کره ارض در سطح معدل النهار حادث می شود که آن را خط استوا گویند[41].

و دائره عظیمه دیگری هست که آن را منطقطه البروج نامند، و آن کمربندی است از کره فلکی، که مدارهای خورشید و سیارات در آن قرار دارند که به آن دائره شمسیه هم گویند زیرا خورشید همیشه در این مدار سیر می کند و هرگز از آن خارج نمی شود، اما سیارات گاهی در سطح این مدار قرار می گیرند و گاهی از آن خارج می شوند[42].

دائره شمسیه در سطح دائره ی استوای سماوی نیست بلکه مایل از آن است چنانکه همدیگر را با زاویه حاده ومنفرجه قطع میکنند.[43] که میل و فاصله دائره شمسیه از دائره ی استوای سماوی 23درجه و16دقیقه کمانی است و نام این کمان میل کلی یا میل اعظم است. و آن کوتاه ترین قوسی است که میان اقطاب چهار گانه، در دو دائره شمسیه و دائره ی استوای سماوی واقع شده است.[44]

منجمان چنین یافته اند که، میل کلی در هر سال تقریبا به اندازه نیم ثانیه، و تحقیقا به اندازه468 هزارم ثانیه قوسی رو به نقصان و کاهش است[45]. که اگر میل کلی در دائره شمسیه و دائره ی استوای سماوی، به همین اندازه(468 هزارم ثانیه قوسی) رو به کاهش باشد، با سپری شدن چند هزار سال، شب و روز همۀ نقاط کره زمین مساوی خواهد شد و دیگر فصول چهارگانه ای وجود نخواهد داشت.[46]

دائره شمسیه و دائره ی استوای سماوی، به مرور زمان در یک سطح قرار خواهند گرفت و با هم متحد خواهند شد، در این صورت، وقتی دو دائره شمسیه و دائره ی استوای سماوی، در سطح هم قرار گرفتند و با هم متحد شدند، آب همه جای را فرا خواهد گرفت و روزگار این دوره آدمیان پایان می یابد.[47]

به تبع (بر اساس دائمی بودن سنت الهی-لا تبدیل لسنه الله...- و خالی نبودن زمین از خلیفه الهی و...) دوباره با مرور زمان، دائره شمسیه و دائره ی استوای سماوی، انفتاح می یابند. در این صورت آبی که تمام زمین را فرا گرفته بود ، فروکش خواهد کرد. در این موقع است که خشکی از بلند ترین نقطه زمین پدیدار میگردد،که به آن دحوالارض گویند. [48]

بعضی از بزرگان، مدت زمان انطباق(رتق) و انفتاح(فتق) دو عظیمه مذکور را یک دوره می نامند. که مدت زمان رتق و فتق در هر دوره، طبق نظر مشهور سیصد وشصت هزار سال ، و به حساب نجومی حضرت علامه حسن زاده حدود صد و هشتاد هزار سال است.[49]

البته بسیاری از بزرگان هم نظراتی درباره دوره بیان داشته اند که بصورت خلاصه بیان می گردد.

دیدگاههای علما درباره ادوار

درباره ادوار، دیدگاههایی وجود دارد که آنها را بدون نقد و بررسی به اختصار ذکر کرده و نظر علامه را در پایان بیان می کنیم.

1)اخوان الصفا می گویندکه: افلاک را در حول و اطراف ارکان اربعه، ادوار زیادى است که بحساب نیاید و ادوار آنها را کوره اى است و هر یک از کواکب را در ادوار و اکوار خود قراناتى است که در هر کور و دورى در عالم کون و فساد حوادثى پدید آید که بحساب نیاید.[50] اخوان الصفا ادوار را پنج تا می داند و آنها را نام می برد؛ ادوار کواکب سیاره، ادوار مراکز افلاک تداویر در افلاک حامله، ادوار افلاک حامله در فلک بروج، ادوار کواکب ثابته در فلک بروج و ادوار فلک محیط در اطراف ارکان اربعه[51].

2) صاحب کتاب فرهنگ اسلامی مقصود اولیه از ادواررا، دوران و حرکات مستدیره افلاک می داند.[52]

3) از نظر عرفا مراد از ادوار، گردش وجود است در مراحل کمالات ممکن خود و عودت آن بسوى مبدأ المبادى.[53]

4) صدرا این اصطلاح را باین معنى گرفته‏اند که موجودات عالم بعد از طى مدارج کمال و سیر وجودى خود فانى شده و مجددا دور دیگری را آغاز می کنند[54].

5)لاهیجى گوید: از اولین مرتبه موجودات که خلق اول است تا آخر تنزلات که مرتبت انسانى است و از مرتبت انسانى تا مرتبت الهیت که نقطه آخرین دائره به اول آن متصل میشود یک خط مستدیر موهوم است که از تجدد تعینات نقطه وحدت نموده می شود و بر او خلق جهان گشته مسافر و بر این خط مذکور خلق عالم مسافرند که از بطون بظهور مى‏آیند و از ظهور به بطون می روند.[55]

6) شیخ اشراق در تکرار اوضاع فلکی، همچنین در تکرار صور جسمانی بدون تکرار تعلقات نفوس مفارقة، در حکمة الإشراق گفته است که: و اعلم، أن نقوش الکائنات أزلا و أبدا محفوظة فی البرازخ العلویة مصورّة، و هی واجبة التکرار...، یعنی نقوش کاینات ازلاً و ابداً، در افلاک محفوظ و مصوّرمی باشند و آثار آنها در اعیان واجب التکرار است[56].

7- محقق سبزواری درباره ادوار و اکوار در اسرار الحکم می گوید که: کائنات در هر دوره واجب التّکرارند ، به این معنى که بعد از انقضاء هر دوره- که سیصد و شصت هزار سال است- اشیاء به امثال و اشباهشان عود مى‏کنند نه باعیانها، که اعاده معدوم بعینه لازم می آید که اعاده معدوم بعینه محال است و همچنین تکرار به امثال است، نه باعیانها و اشخاصها که لا تکرار فى التّجلى.. .[57] پس، چنانکه اوضاع به امثال رجوع کند ، لوازم اوضاع نیز به امثال رجوع کنند که عود شى‏ء، بمثله است، نه بعینه و شخصه تا محال لازم آید.[58]

10) بعضی از بزرگان سیر موجودات را در مراحل وجودى خود از مبدأ وجود تا فناى محض ادوار مى‏نامند. و گاه این اصطلاح را به این معنى به کار برده‏اند که موجودات عالم بعد از طى مراحل و مراتب کمال و سیر وجودى خود فانى شده و مجددا دور دیگرى را آغاز مى‏نمایند[59].

و همانگونه که سابقاً بیان شد، نظر علامه حسن زاده درباره ادوار در این مقاله، همان باز(رتق) و بسته شدن(فتق) معدل النهار و منطقه البرج است ،که با هر بار بازو بسته شدن یک دوره شکل می گیرد.[60] پیامدها و نتائج دحوالارض

عالم ، عالم تاثیر و تاثر است و از آنجا که هرامر ما فوقی در امر مادونش و بالعکس تاثیر می گذارد، اثرات خاصی هم با تعامل با همدیگر از خود نشان می دهند، از جمله اثراتی که از پیدایش دحوالارض با عرض عریض آن در عالم بدست می آید در ذیل ذکر می شود. البته بعضاً برخی از این پیامدها آنچنان عمیق و دقیق هستند که با فرض ثبوت این مبانی می توان به فهم بسیاری از مسائل دست پیدا کرد و همچنین تحولی در اندیشه معرفتی نسبت به عالم و حقایق موجود در آن ایجاد کرد.

با این بیان، ما دراینجا به نتایج و پیامد های رتق و فتق به اختصار اشاره می کنیم، گرچه پیامدهای بسیار دیگری هم می توان بر آن افزود . لازم به ذکر است که در هر بخش از نتائجی که ذکر خواهد شد بحثهای کلیدی و گسترده ای می توان انجام داد، اما نگارنده در این مقاله در صدد بیان کلی نتائج می باشد، لذا از بیانات آنها صرف نظر می کنیم.

پیامدها

1- به تصریح بعضی روایات، و آنچه که در بین بسیاری از منجمین و علما مسلم است این است که: با هر بار انفتاح و انطباقی که اتفاق می افتد ، یک دوره به پایان می رسد، و دوره جدیدی شروع می شود، که در هر دوره تولدی صورت گرفته و به واسطه توالد، موجودات تکثیر می گردند.از اینرو در روایات وارده از امام معصوم علیهم السلام نقل شده است که فرمودند:غیر از دوره ای که ما هم اکنون در آن قرار داریم ، دوره های بسیار زیادی پیش از ما به وقوع پیوسته است. تا جایی که امام باقرعلیه السلام فرمود قبل از این دوره، هزار هزار عالم و هزار هزار آدم ابوالبشر خلق شده اند. [61]

فلذا روایات ذیل از جمله روایاتی است که درباره تعدد آدم وعالم، ناشی ازمیل کلی و انطباق وانفتاح معدل النهار و منطقه البروج [62] کرده است: عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ فَقَالَ یَا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْکَنَ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ خلق [عَالَماً] مِنْ غَیْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ یَعْبُدُونَهُ وَ یُوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَیْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ بَشَراً غَیْرَکُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیِّینَ [63]

خلاصه روایت فوق این است که: جابر ابن یزید در مورد آیه ای از امام باقر علیه السلام سوال کردند و امام جواب فرمودند(مضمون فرمایش امام): شاید تو بپنداری که خداوند فقط همین یک عالم که ما در آن هستیم را خلق کرده است، و می پندارید که غیر شما بشر دیگری خلق نشده اند، ولی به خدا قسم که خداوند تبارک و تعالی هزار هزار عالم و هزار هزار آدم ابوالبشر خلق کرده است که شما در یکی از آن عوالم هستید.[64]

فخر رازی هم در تفسیر کبیرش در تفسیر این آیه «ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون»[65] گفت: و نقل فی کتاب الشیعه عن محمد بن باقر علیه السلام انه قال: قد انقضی قبل آدم الذی هو ابونا الف الف آدم او اکثر.... [66] ترجمه: از امام محمد باقر علیه السلام نقل است که امام فرمودند: قبل از حضرت آدم که پدر ما است، هزاران بلکه بیشتر از آن،آدم ابوالبشر خلق شدند و رفتند.

ابن سینا هم نیز در این خصوص گفته که: چنین می نماید که در عالم،قیامات متوالی در سنینی واقع شده باشند و تاریخ آنها مظبوط نباشد. و هیچ مستنکر نیست که حیوانات و نباتات، دوره ای تباه شوند ودر دوره بعد به تولد پدید آیند بدون توالد.

- دلیل وجود داشتن دوره بعد

1- روایاتی هم بر وجود داشتن دوره بعد وارد شده است که مرحوم سبزواری در کتاب شرح منظومه،ج5، مبحث نفس،غرر144،ص214 به آن اشاره کرده است: فی السمع الوارد عن بعض أهل العصمة ، أنّه بعد إفناء هذا الخلق خلق أهل آخرین، من دون أنثى و بغیر فحل. [67] یعنی از روایات وارده است که می فرمایند:بعد از انتقال این مخلوقات ، خلقت های دیگری، بصورت تولدی(یعنی بدون پدر و مادر) خلق می شوند....[68]

2- پیامد دیگر همان است که علامه حسن زاده آملی گفته اند و آن یکی از وجوه تفسیری در آیه «او لم یر الذین کفروا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما»[69]، به این معنا که، مراد از سماوات و ارض ، دو عظیمه معدل النهارومنطقه البروج باشد، و مراد از رتق انطباق آن دو ، و مراد از فتق انفتاح آن دو باشد.[70]

4- پیامد دیگر اینکه؛ با هر بارانطباق وانفتاح معدل النهار و منطقه البروج، و پیدایش دحوالارض، یک بار خشکی زمین به سمت شمال و دریا به سمت جنوب خواهد بود، و بار دیگر خشکی به سمت جنوب، و دریا به سمت شمال، که در هر دو صورت به سان دوره گذشته خلقت آدم پیش می افتد.[71] به این معنا که ابتدا انسان به تولد و سپس به توالد، نسلشان زیاد می شود. .[72]

ابن سینا هم در این زمینه آورده است: «و نحن نعلم بأدنى حدس أن ناحیة الشمال کانت مغمورة بالماء حتى تولدت بالجبال...[73]» یعنی ما به کمترین حدس می دانیم که ناحیه شمال خط استوای زمینی که اکنون در آنیم روزی در آب فرو رفته بود تا کوهها سر بر آوردند، و اکنون دریاها از شمال منتقل به جنوب شده اند؛ و واجب نیست که انتقال دریاها به حسب زمان و مقدار محدود باشند، بلکه جایز است وجوه بسیار از انتقالات باشد که بعضی از آنها بیانگر عمارت و آبادی باشد.... [74]

5- از پیامدهای دیگری که علامه حسن زاده آملی در خصوص دحوالارض گفته درباره آیه و« اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه...»[75] است: یکی از معانی این آیه (با حفظ مبنای فوق)، این است که پس از انفتاح دو عظیمه یاد شده و دحوالارض جدید، انسانها در ابتدا، به تولد و سپس به توالد به وجود می آیند. و این آدمیان وجود یافته جدید، جانشین آدمیان دوره پیش اند.[76] فلذا می توان گفت که: اولا بشر امروزی خلیفه و جانشین انسانهای دوره های قبل بوده اند که در زمین زندگی می کردند. ثانیا شکایت ملائکه برجعل جدید انسانها، با توجه به خلقت قبلی بشر بوده است که بشر دوره قبل در زمین فساد و خونریزی داشتند.

6- از پیامدهای دقیقی که قابل توجه است علامه می باشد که گفته اند: بر اساس مبانی رتق و فتق، در انطباق مذکور، انقراض عمر در خشکی، و دوره جدید جانوران خشکی لازم می آید نه حیوانات دریایی، پس باید حیوانات دریایی در بقای طبیعی وحفظ و اصالت انواع، پایدارتر از برّیها باشند.[77]چرا که بعد از فراگیری آب ، حیوانات دریایی بخلاف موجودات خشکی، می توانند به حیات خود ادامه دهند.

واز همین جا بحثی مطرح می شود که آیا انسانها هم می توانند در زمانی که تمام عالم را آب فرا گرفته ، با تدابیری به حیات خود ادامه دهند؟ چرا که باید زمین دارای خلیفه باشد، و اگر خلیفه نباشد طبق صریح روایات زمین اهلش را می بلعد؟ و شاید نبودن خلیفه ، خلاف سنت الهی باشد؟ که باید در فرصت مناسب به آن پرداخت.

7-با مبنای رتق و فتق یکی از بطون معانی آیه کریمه: اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها...[78]، و آیه: یوم تبدل الارض غیر الارض...[79]، بدست می آید، و آن اینست که مراد از موت ارض و تبدیل شدن آن، احاطه بحر بر تمامی ارض در زمان انطباق یاد شده می باشد.[80]

لازم به ذکر است که ارض در اصطلاح هیوی، به معنای عام آن است ، یعنی به کره خاکی ،که آب بر اکثر آن احاطه دارد، در حالیکه این معنا در قرآن مورد نظر نیست. بلکه ارض در قرآن کریم، فقط به معنای سطح خاک و خشکی یا قطعات خشکی است..[81] پس آنچه از تبدیل ارض به غیر ارض در آیه مذکور فهمیده می شود این است که آب تمامی خشکی زمین را در بر می گیرد و بر اساس معنای قرانی، به منطقه ای که خشکی ندارد، ارض نمی گویند.

رجعت

8- با انطباق و انفتاح دو عظیمه که در عالم اتفاق می افتد، آیا می توان تولد دوباره نوع موجوداتی که در دوره قبل در زمین بودند، را هم رجعت نامید؟ البته بر اساس مبانی مذکور در انطباق و انفتاح دو عظیمه، با اندک تاملی می توان به این سوال جواب داد و آن اینکه پس از دحوالارض انسان ابتدا با تولد و سپس با توالد به وجود می آید که این انسانها نیاز به انسان کامل و سفرای الهی دارند، و آنها برای ارشاد بشر مبعوث می شوند.[82] که در واقع رجوع انسان بر زمین ، بعد از پایان دوره قبل می باشد ، که به آن می توان رجعت نامید. و البته با حفظ معانی رجعت در روایات وارده، معنای مذکور را میتوان یکی از مصادیق رجعت دانست.

9- از مهمترین پیامدهای دحوالارض می توان تکثیر نسل را بر اساس مقتضای فطرت ثابت کرد، و آن اینکه :

نکاح انسانهاى نخستین با یک دیگر که در هر دوره‏اى پس از انطباق دائره عظیمه معدل النهار که دایره استواى سماوى است با دائره عظیمه منطقة البروج که آن را دائره شمسیّة نیز گویند، ابتداً به تولّد(بدون پدر و مادر)، مرد و زنهای متعدّدی تکوّن پیدا می کنند، قوله سبحانه: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ[83] و خلق الإنسان من صلصال کالفخّار[84] نیز موئد همین مطلب است .و پس از تولّد به توالد نسل تکثیر پیدا می کنند ، نه این که فرزندان یک مرد و زن با هم نکاح کرده باشند تا نسلهای زیادی بوجود آید، زیرا که نکاح فرزندان یک مرد و زن با هم، خلاف فطرت است چنان که روایات نیز بدان اشاره دارد[85].

والبته بعدی هم ندارد، که در یک دوره، انسانهایی همچون آدم ابوالبشر به صورت تولدی خلق شده باشند، قوله تعالی: إن مثل عیسى عند اللَّه کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون[86] ،

شیخ رئیس در فصل چهارم از مقاله هشتم فن ثانى حیوان شفاء از کتاب حیوان ارسطو نقل کرده است که: قال -أرسطو- المعلم الأول: و الجمل لا ینزو على أمّه، و قد احتال بعضهم على إنزائه فلمّا علم ذلک حقد على المحتال علیه به و أهلکه. و أما الفرس الکریم فقد غولط بأمر ملک یقال له أسفویافس، و نزأ على أمّه، فلمّا سفدها و عاین ذلک فی ما یقال ألقى نفسه فی وهدة و عطب، و قد سمعت بخوارزم قریبا من هذا.[87]

یعنی ارسطو گفته است: شتر بر مادرش نمی جهد.و شخصی بر جهیدن شتر بر مادرش حیله کرد و چون شتر آگاه شد بر او کینه کرد و هلاکش کرد.همچنین اسب نجیب بر مادرش نمی جهد چنانکه به امر ملکی به نام أسفویافس ، اسب را به اشتباه انداختند و بر مادرش جهید و بعد که فهمید ، خود را به گودالی انداخت و هلاک شد و...

پی نوشت ها و فهرست منابع:

•· قران کریم
1. آلوسى ، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏،تحقیق على عبدالبارى عطیة ،چاپ اول،‏بیروت‏: دارالکتب العلمیه،‏1415 ق‏.

2. ابراهیمیان، سید یوسف، نوار دروس شرح منظومه، ج5،بخش نفس،1387.

3. ابن سینا ، حسین بن عبدالله، الشفاء( الطبیعیات) ناشر: مکتبة آیة الله المرعشى.

4. ابن سینا،حسین بن عبدالله، شرح اشارات و تنبیهات،تحقیق حسن زاده آملی ، ج1،چاپ دوم،قم:دفتر تبلیقات اسلامی،1386.

5. ابن سینا،حسین بن عبدالله، شفاء ، تصحیح علامه حسن زاده آملی ،الطبع الرحلی، بی تا.

6. ابن منظور، محمد بن مکرم،‏لسان العرب،‏ چاپ سوم،‏بیروت‏: دار صادر،1414 ق.‏

7. اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء ، ناشر: الدار الاسلامیة،بی تا.

8. بابایى، احمد على،‏برگزیده تفسیر نمونه‏، چاپ سیزدهم‏،تهران‏: دار الکتب الاسلامیه،‏1382 ش.‏

9. ثقفى تهرانى، محمد، تفسیر روان جاوید، چاپ سوم،‏تهران‏: انتشارات برهان،‏1398 ق‏.

10. الجرجانى، السید الشریف على بن محمد ‏، کتاب التعریفات‏،تهران: ناصر خسرو،بی تا.

11. حسن زاده آملی، حسن، دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی، ،ج2،جاپ سوم، قم: بوستان کتاب،1386.

12. حسن زاده آملی،حسن،هزارو یک کلمه،ج3،چاپاول،قم:دفتر تبلیغات اسلامی،1376.

13. خانى رضا / حشمت الله ریاضى، ‏ترجمه بیان السعادة فى مقامات العبادة، چاپ اول، تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام‏نور، 1372 ش‏.

14. خسروى حسینى ،سید غلامرضا، ترجمه وتحقیق مفردات الفاظ قرآن‏ ،چاپ دوم، تهران‏: انتشارات مرتضوى،‏1375 ش.

15. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن‏ ، تحقیق صفوان عدنان داودى،‏چاپ اول‏، دمشق بیروت‏: دارالعلم الدار الشامیة،1412 ق‏.

16. زمانی قمشه ای، علی، هیئت و نجوم اسلامی، ،ج1،چاپ اول،قم: موسسه فرهنگی سماء،1381.

17. سبزواری ،ملا هادی،شرح منظومه،تعلیقه حسن حسن زاده آملی ،تحقیق مسعود طالبی،ج5،چاپ سوم،قم:ناب،1384.

18. سبزوارى‏، ملا هادی،اسرار الحکم‏، تهران: مطبوعات دینى‏،بی تا.

19. سجادى، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى‏،بی تا.

20. شیخ صدوق،محمد بن علی بن موسی بن بابویه، الخصال،ترجمه محمد باقر کمرهای،چاپ هشتم،تهران:کتابچی،1377.

21. شیرازی،صدرالدین محمد،الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة ،ج‏6 ،چاپ دوم،قم:طلیعه نور،1428.

22. صدر المتألهین ، مجموعه رسائل فلسفى صدر المتالهین‏ ‏،تهران: انتشارات حکمت‏.

23. صلیبا، جمیل ، المعجم الفلسفى‏،ج1، ناشر: الشرکة العالمیة للکتاب ،بی تا‏.

24. طالقانى ، سید محمود، پرتوى از قرآن، ‏ چاپ چهارم، ‏تهران‏: شرکت سهامى انتشار، 1362 ش.‏

25. طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن،‏ تهران:‏شرکت سهامى انتشار،1362 ش.‏

26. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، تحقیق و مقدمه محمد جواد بلاغى، چاپ سوم، ‏تهران: انتشارات ناصر خسرو،1372 ش.‏

27. طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن‏، چاپ، اول، ‏بیروت‏: دار المعرفه،‏1412 ق‏.

28. طریحى، فخر الدین‏ ، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینى، چاپ سوم‏، تهران‏: کتابفروشى مرتضوى،‏1375 ش. ‏

29. فراهیدى ،خلیل بن احمد، کتاب العین‏، چاپ دوم‏، قم‏: انتشارات هجرت،‏1410 ق.‏

30. قرشى، سید على اکبر ،تفسیر احسن الحدیث، چاپ سوم، ‏تهران‏: بنیاد بعثت،‏1377 ش‏.

31. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن‏، چاپ ششم،‏تهران: دار الکتب الإسلامیة،1371 ش‏.

32. مترجمان‏، ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏ ،تحقیق رضا ستوده،‏ چاپ اول،‏تهران‏: انتشارات فراهانى،‏1360 ش.

33. مصطفوى، حسن،‏تفسیر روشن، چاپ اول،‏تهران: مرکز نشر کتاب،‏1380 ش‏.

34. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه‏،چاپ29، تهران‏:دار الکتب الإسلامیة،1388.

35. ملاحویش آل غازى، عبدالقادر، بیان المعانى‏ ،چاپ اول، دمشق‏: مطبعة الترقى،‏1382 ق‏.

36. موسوى همدانى، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان‏، چاپ پنجم، ‏قم‏: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم،‏1374 ش.‏

37. نجفى خمینى، محمد جواد، تفسیر آسان‏ ،چاپ اول،‏تهران‏: انتشارات اسلامیه، ‏1398 ق.‏
[1] شرح اشارات و تنبیهات،ابن سینا،نمط ششم،ج2،ص740.

[2] الأنبیاء- 33

[3] حدید،آیه17.

[4] ابراهیم، آیه49.

[5] تفسیر أحسن الحدیث، ج‏12، 66،ص66. ، تفسیر مجمع البیان طبرسى.

[6] النهایة، ج‏2، ص: 10

[7] قاموس قران . پرتوى از قرآن، ج‏3، ص96.

[8] المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانى ،مبحث دحو.

[9] پرتوى از قرآن، ج‏3، ص96.

[10] همان، ص 105- 106

[11] لسان العرب، ج‏14، ص: 252. ترجمه بیان السعادة، ج‏14، ص434.

[12] اسرار الحکم،ص675.

[13] برگزیده تفسیر نمونه ، ج‏5،ص 400

[14] ترجمه بیان السعادة، ج‏14، ص435

[15] هزار و یک کلمه، کلمه 323،ص99.

[16] دروس شرح منظومه، سید یوسف ابراهیمیان ،ج5،بخش نفس،1387.

[17] التعریفات،ص31، (باب التاء)

[18] المعجم الفلسفى، ج‏1،ص367.

[19] مصطفى الشهابی، معجم الالفاظ الزراعیة.المعجم الفلسفى، ج‏1،359.

[20] دروس شرح منظومه، سید یوسف ابراهیمیان ،ج5،بخش نفس،1387.

[21] تفسیر أحسن الحدیث، ج‏6، ص50.

[22] مجمع‏البحرین ،ج5، ص، 166.

[23] تفسیر روشن، ج‏14، ص 8.

[24] ترجمه المیزان، ج‏14، ص:0 39

[25] کتاب‏العین، ج 5، ص، 130

[26] لسان‏العرب، ج10،ص 296

[27] مجمع‏البحرین، ج 5، ص223

[28] تفسیر أحسن الحدیث، ج‏6، ص556.

[29] ترجمه مفردات، ج‏3، ص8 . تفسیر روشن، ج‏14، ص 8.

[30] مجمع‏البحرین ،ج5، ص، 166.

[31] تفسیر آسان، ج‏12، ص 221. تفسیر نمونه، ج‏13، ص 430. ترجمه المیزان، ج‏14، ص039.

[32] همان.

[33] همان، ص 391. تفسیر آسان، ج‏12، ص 221. تفسیر نمونه، ج‏13، ص 430.

[34] ترجمه المیزان، ج‏14، ص 391.

[35] همان، ص 392.

[36] همان، ص 392. تفسیر آسان، ج‏12، ص 221. تفسیر نمونه، ج‏13، ص430..

[37] ترجمه المیزان، ج‏14، ص 392.

[38] هزار و یک کلمه، حسن زاده آملی ،ج3،کلمه 323،ص101.

[39] همان ،ص99

[40] هیئت و نجوم اسلامی،علی زمانی،ج1،ص50.

[41] دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی،علامه حسن زاده آملی،ج2،ص526.

[42] هیئت و نجوم اسلامی، علی زمانی ،ج1،ص51.

[43] همان،ص52.هزار و یک کلمه، حسن زاده آملی، کلمه323 ،ج3، ص96.

[44] همان، صص97-98. هیئت و نجوم اسلامی، علی زمانی،ج1،صص54-55.

[45] هزار و یک کلمه، حسن زاده آملی، کلمه323 ،ج3،ص99. هیئت و نجوم اسلامی، علی زمانی،ج1،ص55.

[46] همان.

[47] هزار و یک کلمه، حسن زاده آملی، کلمه323 ،ج3،ص99

[48] همان.

[49] دروس شرح منظومه، سید یوسف ابراهیمیان ،ج5،بخش نفس،1387.

[50] اخوان ج 3 ص 243- 244.

[51] همان.

[52] فرهنگ معارف اسلامى، ج‏1، ص: 126

[53] همان.

[54] فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص: 66

[55] شرح گلشن ص 20.

[56] مجموعه مصنفات شیخ اشراق،ج2،ص237

[57] اسرار الحکم، ص: 253

[58] همان.

[59] فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص: 66

[60] هزار و یک کلمه، کلمه 323 ،ص103

[61] الخصال، شیخ صدوق، باب ما بعد الألف،ج 2،ص450.بحار الأنوار، ج 8، ص 375،. علم الیقین، فیض کاشانی، ج 1، ص 344، ط بیدار

[62] هزار و یک کلمه، کلمه 323 ،ص102

[63] الخصال، شیخ صدوق، باب ما بعد الألف،ج 2،ص450.بحار الأنوار، ج 8، ص 375،. علم الیقین، فیض کاشانی، ج 1، ص 344، ط بیدار

[64] همان.

[65] حجر

[66] الخصال، شیخ صدوق، باب ما بعد الألف، ج 2،ص450. بحار الأنوار، ج 8، ص 375،. علم الیقین، فیض کاشانی، ج 1، ص 344، ط بیدار

[67] شرح المنظومة، ج‏5، ص: 213

[68] علامه حسن زاده آملی در تعلیقه بر شرح منظومه می فرماید:که روایات کثیری از معصومین علیهم السلام بیان شده است

[69] الأنبیاء- 33

[70] هزار و یک کلمه، کلمه 323،ص101.

[71] همان.

[72] همان، ص101.

[73] طبیعیات ج 2،الشفاء، فصل ششم ، مقاله دوم از فن پنجم ص 275

[74] همان.

[75] بقره،30.

[76] هزار و یک کلمه، کلمه 323،ص101.

[77]همان،ص104.

[78] حدید،آیه17.

[79] ابراهیم، آیه49.

[80] هزار و یک کلمه، کلمه 323 ،ص107

[81] دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی،علامه حسن زاده آملی،ج2،ص757.

[82] هزار و یک کلمه، کلمه 323 ،ص103

[83] (حجر، آیة 28)،

[84] (الرحمن، آیة 15)،

[85] هزار و یک کلمه، کلمه 323 ،ص104

[86] (آل عمران، آیة 59)

[87] الشفاء من الطبع الرحلی بتصحیح حسن زاده آملی، ص 425.

 

********************************************

نامهاى امام مهدی عجل الله تعالی فرجه

 

 

 نامهاى امام مهدی عجل الله تعالی فرجه

الإمامُ الباقرُ علیه السلام فی قولِه تعالى : «و مَنْ قُتِلَ مظلوما فقد جَعَلْنا لولیّهِ سُلطانا ... إنّه کان منصورا » : سمَّى اللّه ُ المهدیَّ المنصورَ ، کما سمَّى أحمدَ ومحمّد ومحمود ، وکما سَمّى عیسى المسیحَ علیه السلام؛

امام باقر علیه السلام ـ در تفسیر آیه «وَ مَن قتل مظلوما فقدْ جعلنا لولیّه سلطانا ... إنّه کان منصورا» ـ : خداوند مهدى را منصور نامیده است ، چنان که (رسول اللّه را) احمد و محمّد و محمود نامیده ، و چنان که عیسى را مسیح نامیده است .

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام ل مّا سُئَ عـن عِـّةِ تَسمِیَةِ اـقـائـمِ بامَهدیِّ : ِأنّه یَهدی إى کِّ أمرٍ خَفیٍّ؛

 

امام صادق علیه السلام ـ آن گاه که از علّت نامگذارى قائم ، به مهدى پرسیده شد ـ : چون او به هر امر نهانى رهنمون مى شود .

نص بر امامت آن حضرت

الإمامُ العسکریُّ علیه السلام وقد سُئلَ عن الحُجّةِ والإمامِ بعدَهُ : ابْنِی محمّدٌ ، وهُو الإمامُ والحُجّةُ بَعدی ، مَن ماتَ ولَم یَعرفْهُ ماتَ مِیتةً جاهلیّةً .أمَا إنّ لَه غَیبةً یَحارُ فیها الجاهلونَ ، ویَهْلِکُ فیها المُبطِلونَ ، ویَکْذِبُ فیها الوَقّاتونَ ، ثُمّ یَخرُجُ فکَأنّی أنظُرُ إلى الأعْلامِ البِیضِ تَخْفِقُ فوقَ رأسِهِ بِنَجفِ الکوفةِ

امام عسکرى علیه السلام ـ در پاسخ بـه پـرسـش از حجّت و امام بعد از ایشان ـ : فرزندم محمّد ، اوست امام و حجّت پس از من . هر که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است . بدانید که او را غیبتى است که جاهلان درباره آن سرگشته شوند و باطل گرایان به نابودى افتند . کسانى که (براى ظهور او) زمان تعیین کنند دروغ گویند . پس از آن غیبت ظهور مى کند . گویى پرچمهاى سفید را مى بینم که در نجفِ کوفه برفراز سر او در اهتزازند .

بشارت به مهدى علیه السلام

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله : أبْشِری یا فاطمةُ ، فإنّ المهدیَّ منکِ؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : بشارت بادا تو را اى فاطمه که مهدى از توست .

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله : المهدیُّ رجُلٌ مِن وُلْدی ، وجهُهُ کالکَوکبِ الدُّرّیِّ؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : مهدى مردى از فرزندان من است که چهره اش چون ستاره تابان است .

عنه صلى الله علیه و آله : لا تَقومُ السّاعةُ حتّى تَمْتَلئَ الأرضُ ظُلما وعُدْوانا ، ثُمّ یخرُجُ رجُلٌ مِن عِترتی فیَملَؤُها قِسْطا وعَدلاً کما مُلِئتْ ظُلما وعُدْوانا ؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : قیامت برپا نمى شود تا زمانى که زمین از ستم و دشمنى آکنده شود ، آن گاه مردى از خاندان من قیام کند و زمین را ، همچنان که از ظلم و جور آکنده شده ، از عدل و داد پر کند .

عنه صلى الله علیه و آله : یَلیرجُلٌ مِن أهلِ بیتی یُواطِئُ اسمُه اسمِی ، لَو لَم یَبْقَ مِن الدُّنیا إلاّ یَومٌ لَطوَّلَ اللّه ُ ذلکَ الیومَ حتّى یَلیَ؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : مردى از خاندان من حکومت خواهد کرد که نامش با نام من یکى است . اگر از دنیا جز یک روز نمانده باشد خداوند آن روز را دراز گرداند تا او حکومت را به دست گیرد .

الإمامُ علیٌّ علیه السلام : المهدیُّ رجُلٌ مِنّا مِن وُلدِ فاطمةَ؛

امام على علیه السلام : مهدى مــردى از ماست ، از نسل فاطمه .

الإمامُ الباقرُ علیه السلام : فإذا خَرجَ أسْندَ ظَهْرَهُ إلى الکعبةِ ،واجْتَمعَ إلیهِ ثلاثُمائةٍ وثلاثةَ عَشَرَ رجُلاً ، فأوّلُ ما یَنطِقُ بهِ هذهِ الآیةُ : «بَقِیّةُ اللّه خیرٌ لکم إنْ کُنتم مؤمنین» . ثُمّ یقولُ: أنا بَقِیّةُ اللّه وحُجّتُهُ وخلیفتُهُ علَیکُم، فلا یُسَلِّمُ إلَیهِ مُسَلِّمٌ إلاّ قالَ : السّلامُ علیکَ یا بَقِیّةَ اللّه فی أرضِهِ ؛

امام باقر علیه السلام : هـرگاه قیام کـند بـه کعبه تکیه دهد و سیصد و سیزده مرد بر گردش حلقه زنند . نخستین سخنى که مى گوید این آیه است «بقیة اللّه براى شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید» . آن گاه مى فرماید : من بقیة اللّه هستم و حجّت و جانشین او بر شما . هیچ درود فرستنده اى به او درود نفرستد مگر چنین : درود بر تو اى باقیمانده خدا در زمین خدا .

دو غَیبتِ امام مهدى علیه السلام

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : للقائمِ غَیبتانِ : إحْداهُما طویلةٌ ، والاُخرى قصیرةٌ ، فالاُولى یَعلَمُ بمکانِهِ فیها خاصّةٌ مِن شیعتِهِ ، والاُخرى لا یَعلمُ بمکانِهِ فیها (إلاّ) خاصّةُ موالیهِ فی دِینهِ؛

امام صادق علیه السلام : قائم را دو غَیبت است : یکى طولانى و دیگرى کوتاه . در غیبت نخستین ، جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او مى دانند و در غیبت دوم از جایگاه او کسى خبر ندارد بجز خواصّ از یاران دینى او .

دشواربودن دیندارى در زمان غیبت امام علیه السلام

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله : والّذی بَعثَنی بالحـقِّ بشیرا ، إنّ الثّابِتِینَ على القَولِ بهِ فی زمانِ غَیبتِه لَأعزُّ مِنَ الکِبریتِ الأحْمَرِ؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : سوگند به آن که بحقّ مرا بشارت دهنده فرستاد ، آنان که در زمان غیبتش بر عقیده خود نسبت به امامت او پایدارى مى ورزند ، کمیابتر از گوگرد سرخ اند .

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : إنّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبةً المُتَمَسِّکُ فیها بدِینهِ کالخارِطِ لِشَوْکِ القَتادِ بیَدِهِ . ثُمّ أطْرَقَ مَلِیّا ثُمّ قالَ : إنّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیْبةً فَلْیَتَّقِ اللّه َ عَبدٌ ولْیتَمَسَّکْ بدِینِهِ؛

امام صادق علیه السلام : همانا صاحب این امر (امام عصر) را غیبتى است که نگهداشتن دین در آن زمان همچون کندن خارِ گَوَن از بالا به پایین ، وبا دست است . حضرت سپس مدّتى خاموش ماند و آن گاه فرمود : همانا صاحب این امر را غیبتى است . پس بنده باید تقواى خدا پیشه کند و به دین خود چنگ آویزد .

دعا در زمان غیبت امام علیه السلام

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام لاِبْنِ سِنانٍ : سَتُصیبُکُم شُبْهةٌ فَتَبقَونَ بلا عَلَمٍ یُرى ولا إمامِ هُدىً ، لا یَنْجو مِنها إلاّ مَن دَعا بدُعاءِ الغَریقِ . قلتُ : وکیفَ دُعاءُ الغَریقِ ؟ قالَ : تقولُ : یا اللّه ُ یا رحمانُ یا رحیمُ ، یا مُقلِّبَ القلوبِ ثَبِّتْ قلبی على دِینِکَ . فقلتُ : یا مُقلِّبَ القلوبِ والأبصارِ ثَبِّتْ قلبی على دِینِکَ ! فقالَ : إنّ اللّه َ عز و جل مُقلِّبُ القلوبِ والأبصارِ ، ولکنْ قُلْ کما أقولُ : یا مُقلّبَ القلوبِ ثَبّتْ قلبی على دِینِکَ؛

امام صادق علیه السلام ـ خـطاب به ابـن سنان ـ : بـزودى در شـبهه اى خواهید افتاد و بدون نشانه اى نمایان وامامى رهنما خواهید ماند . از این شبهه رهایى نیابد مگر آن کس که دعاى غریق را بخواند. عرض کردم: دعاى غریق چگونه است ؟ فرمود : مى گویى : خدایا ! بخشایشگرا ! مهربانا ! اى دگرگونساز دلها ! دل مرا بر دینت استوار گردان . عرض کردم اى دگرگون ساز دلها و اندیشه ها ! دل مرا بر دینت استوار گردان . فرمود : البته خدا عز و جل دگرگون کننده دلها و اندیشه هاست . امّا تو همان بگو که من مى گویم : اى دیگرگونساز دلها ! دل مرا بر دینت استوار ساز .

انتظار فرج

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله : أفضلُ أعمالِ اُمّتی انتظارُ الفَرَجِ مِن اللّه عز و جل؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : برترین کارهاى امّت من انتظار فرج و گشایش خداوند است .

الإمامُ زینُ العابدینَ علیه السلام : انتظارُ الفَرَجِ مِن أعظمِ الفَرَجِ؛

امام سجّاد علیه السلام : انتظار فرج خود از بزرگترین گشایش هاست .

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : مَن ماتَ مُنتظِرا لهذا الأمرِ کانَ کَمَنْ کانَ مَع القائمِ فی فُسْطاطِهِ ، لا بَلْ کانَ بمنزلةِ الضّاربِ بینَ یدَی رسولِ اللّه صلى الله علیه و آلهبالسَّیفِ ؛

امام صادق علیه السلام : هر که در حال انتظار این امر (ظهور قائم) بمیرد همچون کسى است که با قائم در خیمه او باشد ؛ نه ، بلکه به مانند کسى است که در کنار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شمشیر زند .

الإمامُ الکاظمُ علیه السلام : انتظارُ الفَرَجِ مِن الفَرَجِ؛

امام کاظم علیه السلام : انتظار فرج خود ، گونه اى گشایش است .

ظهور قائم پس از نومیدى مردم

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : إنّ هذا الأمرَ لا یَأتیکُم إلاّ بعدَ إیاسٍ ، لا واللّه ، حتّى تُمَیَّزوا؛

امام صادق علیه السلام : به خدا قسم این امر (ظهور) به سراغتان نیاید مگر پس از آن که به کلى نومید شوید ، نه به خدا ، مگر پس از آن که (سره و ناسره شما) از هم باز شناخته شود .

الإمامُ الرِّضا علیه السلام : إنّما یَجیءُ الفَرَجُ على الیَأْسِ؛

امام رضا علیه السلام : همانا فرج و گشایش پس از نومیدى مى آید .

تعیین کنندگان وقت ظهور دروغگویند

الإمامُ الباقرُ علیه السلام وقد سألَه الفُضَیلُ : هَل لهذا الأمرِ وقتٌ ؟ : کَذَبَ الوَقّاتونَ ، کَذَبَ الوَقّاتونَ ، کَذَبَ الوَقّاتونَ؛

امام باقر علیه السلام ـ در پاسخ به این پرسش فضیل که آیا زمان ظهور تعیین شده است ؟ ـ : وقت گذاران دروغ گفته اند ، وقت گذاران دروغ گفته اند ، وقت گذاران دروغ گفته اند .

علّت غیبت

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله : لابدّ للغُلامِ من غَیبةٍ ، فقیلَ لَهُ : ولِمَ یا رسولَ اللّه ؟ قال : یَخافُ القَتْلَ؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : ناچار آن کودک را غیبتى باید . عرض شد : چرا ، اى پیامبر خدا ؟ فرمود : از کشته شدن بیم دارد .

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام وقد سُئلَ عن علّةِ الغَیبةِ : لِأمرٍ لَم یُؤذنْ لنا فی کَشفِهِ لکُم . قلتُ عبداللّه بن الفضل : فما وجْهُ الحِکمةِ فی غَیبتهِ ؟ قال : وجْهُ الحِکمةِ فی غَیبتهِ وجهُ الحکمةِ فی غَیباتِ مَن تقدّمَهُ مِن حُجَجِ اللّه تعالى ذِکرُهُ ، إنّ وجهَ الحکمةِ فی ذلکَ لا یَنکشِفُ إلاّ بعدَ ظهورِهِ ... إنّ هذا الأمرَ أمرٌ مِن (أمرِ) اللّه تعالى ، وسِرٌّ مِن سرِّ اللّه ، وغیبٌ مِن غَیبِ اللّه ،ومتى عَلِمنا أنّهُ عز و جل حکیمٌ صدّقْنا بأنّ أفعالَهُ کلَّها حِکمةٌ ،وإنْ کانَ وجهُها غیرَ مُنکَشِفٍ؛

امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به پرسش از علّت غیبت ـ : به علتى که اجازه نداریم آن را براى شما فاش سازیم . عبد اللّه بن فضل مى گوید : عرض کردم : پس ، فایده و حکمت غیبت او چیست ؟ فرمود : حکمت غیبت او همان حکمت غیبت حجّتهاى الهى پیش از اوست . حکمت آن فقط پس از ظهور او معلوم خواهد شد .. . غیبت مرى از [ امور ]خداست و رازى از رازهاى خدا و غیبى از غیب خدا . وقتى دانستیم که خداوند عز و جل حکیم است تصدیق مى کنیم که همه کارهاى او از روى حکمت است هر چند راز حکیمانه بودن آنها بر ما معلوم نباشد .

عنه علیه السلام : القائمُ علیه السلام لَن یَظهرَ أبدا حتّى تَخرُجَ ودائعُ اللّه تعالى [یعنی بها المؤمنینَ مِن أصلابِ الکافرینَ] فإذا خَرجَتْ ظَهرَ على مَن ظَهرَ مِن أعداءِ اللّه فقتَلَهُم ؟

امام صادق علیه السلام : قائم علیه السلام هرگز ظهور نکند تا آن گاه که امانتهاى خداوند متعال بیرون آیند (یعنى مؤمنان از صلب کافران) . پس ، هرگاه آنان بیرون آمدند قائم بر دشمنان خدا چیره مى شود و آنها را مى کشد .

عنه علیه السلام : ما یکونُ هذا الأمرُ حتّى لا یبقى صِنفٌ مِن النّاسِ إلاّ وقد وُلّوا عَلى النّاسِ ، حتّى لا یَقولَ قائلٌ : إنّا لو وُلِّینا لَعَدَلْنا ! ثُمّ یَقومُ القائمُ بالحقِّ والعَدلِ؛

امام صادق علیه السلام : این کار (قیام قائم علیه السلام) رخ نخواهد داد تا آن که هر گروه و دسته اى حکومت بر مردم را به دست گیرد تا کسى نگوید اگر حاکم مى شدیم عدالت را مى گستراندیم . بعد از این ، قائم حقّ و عدل گستر قیام مى کند .

الإمامُ الکاظمُ علیه السلام : لو کانَ فیکُم عِدّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

امام کاظم علیه السلام : اگر در میان شما به تعداد اهل بدر وجود داشت قائم ما قیام مى کرد .

بهره گیرى مردم از امام در زمان غیبت

الإمامُ المهدیُّ علیه السلام : أمّا وَجهُ الانْتِفاعِ بی فی غَیبَتی فکالانْتِفاعِ بالشَّمسِ إذا غَیَّبها عَنِ الأبصارِ السَّحابُ ، وإنّی لَأمانٌ لأهلِ الأرضِ کما أنّ النُّجومَ أمانٌ لأهلِ السَّماءِ؛

امام مهدى علیه السلام : چگونگى بهره مند شدن از من در روزگار غیبتم همچون بهره مند شدن از خورشید است ، آن گاه که در پس ابر از دیدگان پنهان شود . من مایه امنیت زمینیانم همچنان که ستارگان مایه امنیت آسمانیان هستند .

نشانه هاى ظهور

الإمامُ علیٌّ علیه السلام : إذا هلَکَ الخاطِبُ وزَاغَ صاحِبُ العَصرِ وبقِیَتْ قلوبٌ تَتَقلّبُ مِن مُخْصِبٍ ومُجْدِبٍ ، هلَکَ المُتَمَنّونَ واضْمَحَلَّ المُضْمَحِلّونَ وَبقِیَ المؤمنونَ ، وقَلیلٌ ما یکونونَ ، ثلاثُمائةٍ أو یَزیدونَ ، تُجاهِدُ معَهُم عِصابةٌ جاهَدَتْ مَعَ رسولِ اللّه صلى الله علیه و آله یومَ بَدرٍ ، لَم تُقْتَلْ ولَم تَمُتْ؛

امام على علیه السلام : آن گاه که خطیب به هلاکت درافتد و امام عصر از دیدگان پنهان شود و دلهایى شاداب و دلهایى دیگر فسرده گردد ، آرزومندان نابود شوند و فرو پاشندگان از هم فرو پاشند و مؤمنان باقى مانند که شمارشان اندک است ، سیصد نفر یا بیشتر . در رکاب این مؤمنان دسته اى مى جنگند که روز بدر در کنار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله جنگیدند و کشته نشدند و نمردند .

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام: إنّ لِقیامِ القائمِ علیه السلام عَلاَماتٍ تکونُ مِنَ اللّه عز و جل للمؤمنینَ ، قلتُ محمّدُ بنُ مسلمٍ : وما هِیَ ، جَعَلنی اللّه ُ فِداکَ ؟ قالَ : ذلکَ قولُهُ عز و جل « وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ » یعنی المؤمنینَ قبلَ خروجِ القائمِ « بِشَیْءٍ مِنَ الخَوْفِ و الجُوعِ و نَقْصٍ مِنَ الأمْوالِ و الأنْفُسِ و الَّثمَراتِ و بَشِّرِ الصّابِرینَ » .

امام صادق علیه السلام : خداوندبراى مؤمنان نشانه هایى از قیام قائم علیه السلامبر شمرده است . ـ محمّد بن مسلم مى گوید ـ عرض کردم : خداوند مرا فداى شما کند آن نشانه ها چیست ؟ فرمود : این سخن خداوند متعال : «شما ـ یعنى مؤمنان پیش از قیام قائم ـ را به چیزى از ترس و گرسنگى و کمبود مال و جان و میوه ها مى آزماییم و شکیبایان را نوید ده» .

الإمامُ المهدیُّ علیه السلام وقد سألَه علیُّ بنُ مهزیارَ : یا سیّدی ، متى یکونُ هذا الأمرُ ؟ : إذا حِیلَ بینَکُم وبینَ سبیلِ الکعبةِ؛

امام مهدى علیه السلام ـ در پاسخ این پرسش على بن مهزیار که سرورم ! این امر (ظهور) کى خواهد بود ؟ ـ : هرگاه راه مکه بر شما بسته شود .

در هنگام ظهور

الإمامُ علیٌّ علیه السلام : إذا نادى مُنادٍ مِن السّماءِ : «ءانّ الحقَّ فی آلِ محمّدٍ» فعندَ ذلکَ یَظهرُ المَهدیُّ على أفواهِ النّاسِ ویُشرَبونَ حُبَّهُ ، فلا یَکونُ لَهُم ذِکْرٌ غیرُهُ؛

امام على علیه السلام : هرگاه آواز دهنده اى از آسمان آواز برآورد که : «همانا حقّ در میان خاندان محمّد است» در آن هنگام مهدى بر سر زبانهاى مردم مى افتد و جام محبّت او را سر مى کشند و جز یاد و نام او بر زبان ندارند .

الإمامُ الباقرُ علیه السلام : لَو یَعلمُ النّاسُ ما یَصْنعُ القائمُ إذا خَرجَ لأَحَبَّ أکثرُهُم أنْ لایَرَوهُ ، مِمّا یَقتُلُ مِن النّاسِ ... حتّى یقولَ کثیرٌ مِن النّاسِ : لیسَ هذا مِن آلِ محمّدٍ ! ولو کانَ مِن آلِ محمّدٍ لَرَحِم؛

امام باقر علیه السلام : اگر مردم مى دانستند که هرگاه قائم قیام کند چه کشتارى به راه مى اندازد بى گمان بیشترِ آنان دوست داشتند که او را نبینند ... چندان که بسیارى از مردم مى گویند : او از خاندان محمّد نیست . اگر از خاندان محمّد بود رحم مى کرد .

عنه علیه السلام : یَقومُ القائمُ بأمرٍ جدیدٍ ، وکتابٍ جدیدٍ ، وقضاءٍ جدید ، على العَربِ شدیدٌ ، لَیس شأنُهُ إلاّ السَّیفَ ، لا یَسْتَتِیبُ أحدا ، ولا یأخذُهُ فی اللّه لَوْمهُ لائم؛

امام باقر علیه السلام : قائم فرمانى تازه ، کتابى تازه و قضاوتى تازه مى آورد . بر عربها سخت مى گیرد ، سروکارش فقط با شمشیر است ، کسى را توبه نمى دهد و در راه خدا به سرزنش هیچ نکوهشگرى توجه نمى کند .

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : إنّ قائمَنا إذا قامَ مَدَّ اللّه ُ عز و جل لِشیعتِنا فی أسْماعِهِم وأبْصارِهِم ، حتّى (لا) یکونَ بینَهُم وبینَ القائمِ بَریدٌ ، یُکلِّمُهُم فیَسْمَعونَ ، ویَنظُرُونَ إلیهِ وهُو فی مکانِهِ؛

امام صادق علیه السلام : زمانى که قائم ما قیام کند خداوند عز و جل گوشها و چشمهاى شیعیان ما را چنان تیز کند که میان آنان و قائم پیکى نباشد . از جاى خود با شیعیان سخن مى گوید و آنها سخنانش را مى شنوند و خود او را مى بینند .

عنه علیه السلام : معَ القائمِ علیه السلام مِن العربِ شیءٌ یَسیرٌ ، فقیلَ له : إنّ مَن یَصِفُ هذا الأمرَ مِنهُم لَکثیرٌ ! قالَ : لابُدّ للنّاسِ مِن أنْ یُمَحَّصوا ویُمَیَّزوا ویُغَرْبَلوا ، وسَیَخرُجُ مِن الغِرْبالِ خَلْقٌ کثیرٌ؛

امام صادق علیه السلام : اندکى از عربها به همراه قائم علیه السلام قیام مى کنند . عرض شد : عده زیادى از عربها خود را از یاران او مى دانند ؟ ! فرمود : مردم باید پالایش شوند و سره و ناسره شان از هم جدا گردد و غربال شوند و شمار فراوانى از غربال خواهند گذشت .

عنه علیه السلام : إذا خرجَ القائمُ علیه السلام خَرجَ مِن هذا الأمرِ مَن کانَ یرى أنّهُ مِن أهلِهِ ، ودخلَ فیهِ شِبْهُ عَبَدَةِ الشَّمسِ والقمرِ؛

امام صادق علیه السلام : زمانى که قائم علیه السلام قیام کند کسانى که گمان مى شود از خاندان او هستند از صف آن حضرت خارج مى شوند و کسانى که به خورشید و ماه پرست مى مانند به صف او در مى آیند .

جهان پس از ظهور امام مهدى

رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله : یَخرُجُ فی آخرِ اُمّتی المَهدیُّ ، یَسْقیهِ اللّه ُ الغَیْثَ ، وتُخرِجُ الأرضُ نَباتَها ، ویُعطى المالُ صِحاحا ، وتَکْثُرُ الماشِیَةُ ، وتَعْظُمُ الاُمّهُ؛

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : در میان واپسین امتم مهدى ظهور مى کند . خداوند به او باران عطا مى کند ، زمین گیاهش را بر مى رویاند ، مال را تمام و کامل مى دهد ، دامها و چارپایان زیاد مى شوند و امّت سربلند و بزرگ مى شود .

الإمامُ زینُ العابدینَ علیه السلام : إذا قامَ قائمُنا أذْهَبَ اللّه ُ عن شِیعتِنا العاهَةَ ، وجَعلَ قلوبَهُم کَزُبَرِ الحدیدِ ، وجَعلَ قُوّةَ الرّجُلِ مِنهُم قُوّةَ أربَعینَ رجُلاً ، ویکونونَ حُکّامَ الأرضِ وسَنامَها؛

امام سجّاد علیه السلام : زمانى که قائم ما قیام کند خداوند آفت را از شیعیان ما بزداید و دلهاى آنان را چون پاره هاى آهن (سخت و تزلزل ناپذیر) کند و هر مرد آنانرا قدرت چهل مرد دهد . آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود .

الإمامُ الباقرُ علیه السلام : إذا قـامَ الـقائمُ عَرَضَ الإیمانَ عـلى کلِّ ناصِبٍ ، فإنْ دَخلَ فیهِ بِحَقیقةٍ وإلاّ ضَربَ عُنُقَهُ أو یُؤدّیَ الجِزْیةَ کما یُؤدّیها الیومَ أهلُ الذِّمّةِ ، ویَشُدُّ على وَسَطِهِ الهِمْیانَ ، ویُخرِجُهُم مِن الأمْصارِ إلى السَّوادِ ؛

امام باقر علیه السلام : زمانى که قائم به پا خیزد ایمان را بر هر دشمن کینه توزى عرضه مى کند اگر از جان و دل ایمان نیاورد گردنش زده مى شود یا همچون ذمیان امروز جزیه مى پردازد . و به کمر او زنّار مى بندد و آنان را از شهرها به حومه ها و روستاها بیرون مى کند .

چهل حدیث از امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف

توجه امام مهدى (عج) به شیعیان خویش

انا غیر مهملین لمراعاتکم, و لا ناسین لذکرکم, و لو لا ذلک لنزل بکم اللاواه, واصطلمکـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.

ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم,که اگر جز ایـن بود گرفتاریها به شما روى مىآورد و دشمنان, شما را ریشه کـن مى کردند. از خدا بترسید و مارا پشتیبانى کنید.

بحارالانوارج ۵۳,ص ۱۷۵

عمل صالح و تقرب به اهل بیت علیهم السلام

فلیعمل کل امرء منکم بما یقرب به من محبتنا,ولیتجنب ما یدنیه من کراهیتنا و سخطنـا, فـان امـرا یبغته فجـاه حیـن لا تنفعه تـوبه, و لا یتجیه مـن عقـابنــا ندم على حوبه.

هریک از شما باید به آنچه که او را به دوستى ما نزدیک مى سازد,عمل کند واز آنچه که خـوشایند ما نبـوده وخشـم ما در آن است, دورى گزیند, زیرا خـداوند به طور ناگهانى انسان را مى گیرد, در وقتى که توبه برایـش سودى ندارد وپشیمانى او را از کیفـر مـا به خـاطـر گنـاهـش نجـات نمـى دهــد.

همان,ج ۵۳,ص ۱۷۶

تسلیـم در مقـابل دستـورهـاى اهل بیت علیهم السلام

فاتقو الله و سلموا لنا و ردو الامر الینا,فعلینا الاصدار,کما کان منا الایراد, و لا تحاولوا کشف ما غطـى عنکـم, و اجعلـوا قصـدکـم الینا بالمـوده علـى السنه الـواضحه.

از خـدا بتـرسید و تسلیـم ما شـوید , کارها را به ما واگذاریـد, برماست که شما را از سرچشمه, سیراب برگردانیـم, چنان که بـردن شما به سرچشمه از ما بود, در پى کشف آنچه از شما پـوشیده شده نروید. مقصد خود را با دوستى مـا بـر اساس راهـى که روشـن است به طـرف مـا قـرار دهیــد.

بحارالانوار ج ۵۳,ص ۱۷۹

تحقق حتمى حق

ابى الله عزوجل للحق الا اتماما وللباطل الا زهوقا, و هو شاهد على بمااذکره.

خـداوند مقدر فرموده است که حق به مرحله نهایى و کمال خود برسد و باطـل از بیـن رود, و او بـر آنچه بیـان نمـودم گواه است.

همان,ج ۵۳,ص ۱۹۳

خلقت هدفدار و هدایت پایدار

ان الله تعالى لم یخلق الخلق عبثا و لا اهملهم سدى بل خلقهم بقدرته و جعل لهم اسماعا و ابصارا و قلوبا و البابا ثـم بعث الیهم النبیین علیهم السلام مبشریـن و منذریـن یـامرونهم بطاعته و ینهونهم عن معصیته و یعرفونهم ما جهلوه مـن امر خالقهم و دینهم و انزل علیهم کتابـا, و بعث الیهم ملائکـه یاتیـن بینهم و بیـن مـن بعثهم الیهم بــالفضل الذى جعله لهم علیهم.

خداوند متعال, خلق را بیهوده نیافریده و آنان را مهمل نگذاشته است,بلکه آنان را به قـدرتـش آفریـده و بـراى آنها گـوش وچشـم ودل و عقل قرار داده , آن گاه پیامبرانراکه مژده دهنده و ترساننده هستنـد به سـویشان برانگیخت تا به طاعتـش دستـور دهند واز نافرمانـى اش جلـوگیرى فـرمایند و آنچه را از امـر خـداونـد و دینشان نمى دانند به آنها بفهمانند و بر آنان کتاب فرستاد وبه سـویشان فرشتگان بـرانگیخت تـا آنهامیان خـدا و پیامبـران ـ به واسطه تفضلـى که بـر ایشان روا داشته ـ واسطه باشند.

بحارالانوار ,ج ۵۳,ص ۱۹۴

ظهور حق

اذا اذن الله لنـا فـى القـول ظهر الحق و اضمحل الباطل و انحسر عنکـم.

هرگاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن گـوییم, حق ظاهر خـواهد شد و باطل از میـان خـواهـد رفت وخفقـان از ( سـر) شمـا بـرطـرف خـواهـد شـد.

همان,ج ۵۳,ص ۱۹۶

تفتیش ناروا

من بحث فقد طلب, ومن طلب فقد دل, و من دل فقد اشاط و من اشاط فقد اشرک.

حضرت مهدى(عج)در خصوص کسانى که در جستجوى او بوده اند تا به حاکم جور تحویلش دهنـد فرمـوده است: آن که بکاود, بجوید و آن که بجـوید دلالت دهـد وآن که دلالت دهـد به هـدف رسـد و هـر که (در مـورد مـن) چنیـن کنـد, شـرک ورزیـده است.

بحارالانوار,ج ۵۳,ص ۱۹۶

ظهور حق به اذن حق

فلاظهور الا بعد اذن الله تعالـى ذکـره و ذلک بعد طـول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا.

ظهورى نیست , مگر به اجازه خداوند متعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگیر شدن زمین از جورو ستم.

احتجاج طبرسى,ج ۱,ص ۴۷۸

مدعیان دروغگو

سیاتى الى شیعتى من یدعى المشاهده. الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحه فهو کذاب مفتـر ولاحـول و لا قـوه الا بـالله العلـى العظیـم.

آگاه بـاشیـد به زودى کسانـى ادعاى مشاهده (نیابت خـاصه) مـرا خـواهند کرد. آگاه باشید هر کـس قبل از ((خروج سفیانى)) و شنیدن صداى آسمانى , ادعاى مشاهد مرا کند دروغگـو و افتـرا زننـده است حـرکت و نیرویـى جز به خـداى بزرگ نیست.

همان,ج ۲,ص ۴۷۸

دنیا در سراشیبى زوال

ان الدنیا قد دنا فنائها و زوالها واذنت بالـوداع و انى ادعوکم الى الله و رسـوله(ص) و العمل بکتـابه وامـاته البـاطل و احیـاء السنه.

دنیا فنا و زوالـش نزدیک گردیده و در حال وداع است, و مـن و شما را به سوى خدا و پیامبرش ـ که درود خدا بر او و آلـش بادـ و عمل به قرآنش ومیراندن باطل و زنده کرن سنت, دعوت مى کنم.

مجمـوعه فـرمـایشـات حضـرت بقیه الله,ص ۱۷۸

ذخیره بزرگ

انا بقیه من آدم وذخیره من نـوح ومصطفى من ابراهیم و صفوه من محمد(ص).

مـن باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمد(درود خـدا بر همگى آنان باد) هستم.

غیبت نعمانى ,باب ۱۴,حدیث ۶۷

حجت خدا

زعمت الظلمه ان حجه الله داحضه و لـو ادن لنـا فـــى الکلام لزال الشک.

ستمگران پنداشتند که حجت خدا از بین رفته است, در حالى که اگر به ما اجازه سخـن گفتـن داده مـى شـد, هـر آینه تمـام شکها را از بیـن مـى بـردیـم.

بحارالانوار,ج ۵۱,ص ۴

عطسه, نشانه سلامت

الا ابشـرک فـى العطـاس فقلت بلـى قـال: هـو امـان من الموت ثلاثه ایام.

نسیـم, خـدمتکـار حضـرت مهدى (عج) گـویـد: آن حضـرت به مـن فـرمـود: آیا تو را در مورد عطسه کردن بشارت دهم؟ گفتم:آرى. فرمود: عطسه, علامت امان از مرگ تا سه روز است.

بحارالانوار,ج ۵۱,ص ۵

نماز,طرد کننده شیطان

مـا ارغم انف الشیطـان بشـىء مثل الصلـوه فصلها و ارغم انف الشیطــان.

هیچ چیز مثل نماز بینى شیطان را به خاک نمى مالد پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاک بمال.

همان,ج ۵۳,ص ۱۸۲

اذن مالک

لایحل لاحـد ان یتصـرف فـى مـال غیـره بغیـر اذنه.

تصـرف درمـال هیچ کـس بـدون اجـازه او جـایز نیست.

همان,ج ۵۳,ص ۱۸۲

استعاذه به خدا

اعوذ بالله من العمى بعد الجلاء و من الضلاله بعدالهدى و من موبقات الاعمال و مردیات الفتن.

پناه به خدا مى برم از نابینایى بعد از بینایى و از گمراهى بعد از راهیابـى و از اعمـال نـاشـایسته و فـرو افتـادن در فتنه ها.

بحارالانوار,ج ۵۳,ص ۱۹۰

اسوه هاى حقیقت

ان الحق معنـا و فینـا , لا یقـول ذلک سـوانـا الا کذاب مفتــر.

حق با ما و در میان ماست, کسى جز ما چنین نگوید, مگر آن که دروغگو و افترا زننده باشد.

همان,ج ۵۳,ص ۱۹۰

ظهور فرج به اذن خدا

و امـا ظهور الفـرج فانه الى الله عزوجل, کذب الوقاتـون. و اما قول من زعم ان الحسیـن(ع) لـم یقتل, فکفـر و تکذیب و ضلال.

اما ظهور فرج,مـوکـول به اراده خداوند متعال است و هر کس براى ظهور ما وقت تعیین کند دروغگوست. و اما گفته کسانى که پنداشته اند امام حسین(ع)کشته نشده کفرو دروغ و گمراهى است.

غیبت شیخ طـوسـى,ص ۱۷۶

شناخت خدا

ان الله تعالى هوالذى خلق الاجسام و قسم الارزاق لانه لیس بجسم و لاحال فى جسم (( لیـس کمثله شـىء و هـو السمیع العلیم)).

همانا خداوند متعال, کسى است که اجسام را آفریده و ارزاق را تقسیم فرموده, او جسـم نیست ودر جسمى هم حلول نکرده,(( چیزى مثل او نیست و شنوا و داناست)).

غیبت شیخ طـوسـى,ص ۱۷۸

ائمه (ع) دست پرورده هاى پروردگار

ان الله معنا و لا فاقه بنا الى غیره والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا.

خـداوند با ماست, وبه جز ذات پـروردگار به چیزى نیاز نـداریم, و حق با ماست. اگر کسانى با ما نباشند, هرگز در ما وحشتـى ایجاد نمـى شـود, ما دست پرورده هاى پـروردگـارمـان , ومـردمـان , دست پـرورده هـاى مـا هستند.

همان,ص ۱۷۲

دانش حقیقى

العلـم علمنـا و لاشـىء علیکـم مـن کفـر مـن کفــر.

دانـش , دانـش مـاست , از کفـر کـافـر,گزنـدى بـر شمـا نیست.

بحارالانوارج ۵۳,ص ۱۵۰

اتفاق و وفاى به عهد

لو ان اشیاعنا و فقهم الله لطاعته علـى اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم لما تـاخـر عنهم الیمـن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهـدتنا.

اگرشیعیان ماـ که خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفق بداردـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتحاد اتفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مـى شمردند, سعادت دیـدار مـا به تـاخـیـر نمـى افتـاد و زودتـر به سعادت دیـدار ما نـائـل مى شدند.

احتجاج طبرسى ,ج ۲,ص ۴۹۹

پیروان نادان

قـد آذانا جهلاء الشیعه و حمقائهـم , و من دینه جناح البعوضه ارجح منه.

حضـرت مهدى(عج) به محمـد بـن علـى بـن هلال کـرخـى فـرمـوده انـــد: نادانان و کـم خـردان شیعه و کسانـى که بال پشه از دینـدارى آنان محکمتـر است مارا آزردند.

احتجاج طبرسى,ج ۱,ص ۴۷۴

بیزارى از غالیان

انا برىء الى الله والـى رسـوله ممـن یقول انا نعلم الغیب ونشارکه فى ملکه اویحلنـا محلا سـوى المحل الذى رضیه الله لنـا.

من از افرادى که مى گویند: ما اهل بیت ( مستقلا از پیـش خود وبدون دریافت از جانت خداوند ) غیب مى دانیم و در سلطنت و آفرینـش موجـودات با خدا شریکیـم, یا ما را از مقامى که خداوند براى ما پسندیده بالاتر مى برند, نزد خدا و رسـولـش , بیزارى مى جویم.

پیشین,ج ۲,ص ۴۷۴

سجده شکر

سجده الشکر من الزم السنن و اوجها.

سجده شکر واجبترین مستحبات است.

همان,ج۲,ص ۴۸۷

فضیلت تعقیبات نماز

ان فضل الدعاء و التسبیح بعدالفرائض على الدعاء بعقیب النوافل کفضل الفرائض على النوافل.

فضیلت دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب در مقایسه بـادعا و تسبیح پــس از نمازهاى مستحبى ,مانند فضیلت واجبات بر مستحبات است.

همان,ج ۲,ص ۴۸۷

سجده مخصوص خداست

فاما السجود على اقبر فلایجوز.

سجده بر قبر جایزنیست.

همان,ج ۲,ص ۴۹۰

راه اندازى کار مردم

ارخص نفسک و اجعل مجلسک فـى الـدهلیز واقض حـوائج النـاس.

خودت ر (بـراى خـدمت) در اختیار مـردم بگذار, ومحل نشستن خویش را در ورودى خـانه قـرار بـده , و حـوائج مـردم را بــرآور.

فرمایشان حضرت بقیه الله,ص ۱۷۰

امنیت بخش زمین

انـى امـان لاهل الارض کمـا ان النجـوم امـان لاهل السماء.

وجود من براى اهل زمین, سبب امان و آسایش است, همچنان که ستارگان سبب امان آسمان اند.

بحـارالانـوار ,ج ۷۸,ص ۳۸۰

رجوع به راویان حدیث

و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواه حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجه الله علیهم.

در پیشامـدهاى مهم اجتماعى به راویان حدیث ما مراجعه کنید, زیرا که آنان حجت مـن بـر شمـا هستنـد و مـن هـم حجت خـدا بـر آنـان هستم.

همـان,ج ۷۸,ص ۳۸۰

مطاع, نه مطیع کسى

انه لم یکن احد من آبائى الا وقد وقعت فى عنقه بیعه لطاغیه زمانه و انى اخرج حیـن اخـرج و لا بیعه لاحـد مـن الطـواغیت فـى عنقـى.

هر یک از پدارنم بیعت یکى از طاغوتهاى زمان به گردنشان بود, ولى من در حالى قیـام خـواهـم کـرد که بیعت هیچ طـاغوتـى به گـردنـم نبـاشـد.

همان,ج ۷۸,ص ۳۸۰

آفتاب پشت ابر

و امـا وجه الانتفـاع بـى فـى غیبتـى فکـالانتفـاع بـالشمس اذا غیبها عن الابصار السحاب.

کیفیت بهره ورى از من در دوران غیبت, مانندکیفیت بهره ورى از آفتاب است هنگامى که ابر آن را از چشمها پنهان سازد.

بحارالانوار,ج ۷۸,ص ۳۸۰

سبقت اراده خدا بر همه چیز

ولکـن اقـدار الله عزوجل لاتغالب و ارادته لاترد , و تـوفیقه لایسبق.

به راستـى که مقـدرات خـداونـد متعال, مغلـوب نشـــود واراده الهى مـردود نگـردد و چیزى بـر تـوفیق او پیشـى نگیـرد.

همان,ج ۵۳,ص ۱۹۱, چاپ ایران

علت اصلى غیبت امام(ع)

واما عله مـا وقع مـن الغیبه فـان الله عزوجل قال: (( یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسئکم .

امـا علت و فلسفه آنچه از دوران غیبت اتفـاق افتاده ( که درک آن براى شمـا سنگین است) آن است که خـداونـد در قـرآن فـرموده:(( اى مـومنان از چیـزهایـى نپـرسیـد که اگـر آشکـارتـان شـود, بـدتـان آیـد.))

همان,ج ۷۸,ص ۳۸۰

آگاهیهاى امام(ع)

انـا یحیط علمنـا بـانبـائکـم , و لایعزب عنـا شـىء مـن اخبـارکـم.

علـم ودانـش مابه خبرهاى شما احاطه دارد وچیزى از اخبار شما بر ما پـوشیده نمى ماند.

بحارالانوار,ج ۵۳,ص ۱۷۵

دعاى فروان

اکثـر و الـدعا بتعجیل الفـرج فـان ذلک فـرجکـم.

براى تعجیل فرج زیاد دعا کنید, زیرا همین دعا کردن, فرج و گشایش شماست.

کمال الدین صدوق ,ج ۲,ص ۴۸۵

سوال نامطلوب

فاغلقوا ابواب السوال عما لایعنیکم .

درهـاى سـوال راازآنچه که مطلـوب شمـا نیست ببنـدیــد.

بحارالانوار ,ج ۵۲,ص ۹۲

آخرین اوصیا

انـا خـاتـم الاوصیـاء و بـى یـدفع الله البلاء عن اهلـى و شیعتى .

مـن آخـریـن نفـر از اوصیا هستـم, خـداوند به وسیله من بلا را از خانواده و شیعیانم بر طرف مى گرداند.

همان,ج ۵۲,ص ۳۰

حجت خدا در زمین

ان الارض لاتخلـوا مـن حجه امـا ظاهـرا و مـا مغمـورا.

زمیـن خـالـى از حجت خـدا نیست, یـا آشکـار است و یا نهان.

کمـال الـدیـن صـدوق,ج ۲,ص ۵۱۱

علمدار هدایت در هر زمان

کلما غاب علم بـدا علـم, و اذا افل نجم طلع نجـم.

هرگاه علم و نشانه اى پنهان شـود, علم دیگرى آشکار گـــردد, و هــر زمان که ستاره اى افول کند , ستاره اى دیگر طلوع نماید.

بحـارالانوار,ج ۵۳,ص ۱۸۵

 

********************************************

فهرست مستند ها و کلیپ های آخر الزمان

 




مستند پندار (جدید)

مستند عصر ظهور (جدید)

رسانه ها در آخر الزمان




مستند «و اینک آخر الزمان»

آمریکا در عصر آخر الزمان

کلیپ های آخر الزمان




طریقت گمراهی / صوفیه و دراویش / قسمت سوم

صهیونیسم و مسیحیت

سینمای هالیوود

مستنداغوا (جدید)


شیطان پرستی

طریقت گمراهی / صوفیه و دراویش / قسمت سوم
 

فراماسون و شیطان پرستی

شعبده ی شیطان (جدید)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

********************************************

 

5 ماجرای باور نکردنی از غسالخانه بهشت زهرا(سلام الله علیها)

 

 

 آفتاب: به گزارش خبرنگار مهر، بهشت زهرا (س) نام بزرگ‌ترین گورستان در استان تهران است. فعالیت این گورستان رسماً در سال ۱۳۴۹ خورشیدی آغاز شد و نخستین درگذشته به نام محمدتقی خیال در تاریخ 3 مرداد ماه 49 در قطعه ۱ ردیف ۱، شماره ۱ به خاک سپرده شد.

گورستان بزرگ پایتخت که 40 سال از عمرش می گذرد روزانه 130 میت را در خود جای می دهد. در این میان قبرکن ها، غسال ها، مداح ها، نیروهای خدماتی و حتی نگهبانان سرباز هم با هر یک فراخور مسئولیت خود با اموات سرو کار دارند ولی غسالها بیشتر از همه سرو کارشان با میت ها است و شاید نشستن پای خاطرات آنها خالی از لطف نباشد. البته باید بالای این گزارش و خاطرات نوشت +15 !

دهان پر از "کرم" پیرزن

یکی از غسال ها به نام موسوی می گوید: مدت های زیادی در بخش غسالخانه مسئول تحویل جنازه بودم. اینجا بعضی ها مسئول کشیک شب هستند تا جنازه هایی را که شب توی منزل فوت می کنند و جوازشون توسط دکتر صادر شده و شبانه به بهشت زهرا (س) حمل میشود را تحویل بگیرند.

یک شب یک خانم سالمندی را آوردند که تحویل گرفتیم، فردا صبح که می خواستیم برای شستشو بفرستیم خانم های غسال گفتند که از گوشه دهان این بنده خدا کرم های ریز زنده در حرکت بود، خیلی چندش‌آور بود، از روی کنجکاوی ماجرا را برای یکی از بستگانش که کمی آرام تر بود و آدم با تجربه و دنیا دیده ای به نظر می رسید، تعریف کردم و اون بنده خدا بعد از چند بار استغفار گفت: این خانم مرحومه از بستگان ماست و یک ایراد بزرگ داشت که آدم بسیار بد دهنی بود و دائم به این و آن حرف رکیک و ناسزا می گفت و هیچ کس از زخم زبان اون در امان نبود و حتما دلیلش همین می تواند باشد. از تعجب هاج و واج مانده بودم. آرام از پیرمرد عذرخواهی کردم و به داخل برگشتم.

مرده ای که بوی گلاب می داد

یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت. وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد.

آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق‌تر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود، آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد...

جنازه‌ای که سر و صدا می کرد

عبدالحسین رضایی یکی از نیروهای بهشت زهرا می گوید: سال ها راننده آمبولانس بودم. یک روز رفته بودم سطح شهر که جنازه ای را به بهشت زهرا(س) منتقل کنم. خیلی برای تشییع معطلم کردند و ما را این طرف و آن طرف بردند. چندین بار جنازه را از توی ماشین درآوردند و تشییع کردند و دوباره گذاشتن توی ماشین. نزدیک ظهر بود که رضایت دادند جنازه را به بهشت زهرا(س) منتقل کنیم.

در مسیر اتوبان صالح آباد داشتم رانندگی می کردم. حواسم به جلو بود که یکباره شنیدم از کابین عقب با مشت محکم می کوبند به شیشه پشت سرم. خودم نفهمیدم چطور و با ترس و عدم تعادل توقف کردم. وقتی ماشین ایستاد شنیدم یکی فریاد می زنه باز کن! باز کن! اول تصمیم گرفتم فرار کنم ولی بعد از چند ثانیه خودم را جمع و جور کردم و دستگیره را برداشتم و با وحشت آرام آرام رفتم به سمت کابین عقب و با فاصله و ترس زیاد درب عقب ماشین را باز کردم.

دیدم جنازه سر جای خودش آرام و راحت خوابیده. یکباره جوانی لاغر اندام که از ترس رنگش پریده بود چالاک پرید پائین! پابه فرار گذاشت. به سمت بیابان فقط می دوید، انگار در مسابقه دو سرعت شرکت کرده بود. کمی که رفت ایستاد! برگشت به پشت سرش نگاه کرد. با اینکه خیلی دور شده بود، آهسته و با شرمندگی برگشت. در حالی که به شدت عصبانی بودم ولی خنده ام هم گرفته بود. گفتم: آخه تو این عقب چیکار می کردی؟ نگفتی من سکته می کنم؟ مگه نمی دونی سوار شدن عقب ماشین حمل جنازه ممنوعه؟ می خوای منو از نون خوردن بندازی؟ خلاصه اینکه گویا این جوان توی یکی از آن دفعه ها که جنازه را برای تشییع پیاده کرده بودن یواشکی پریده بود بالا و من متوجه نشده بودم. برای اینکه تنبیه بشه گفت: حالا تا بهشت زهرا(س) پیاده بیا تا حالت جا بیاد...!

مرده توی خواب روی سنگ غسالخانه

مریم آثاری نسب در بیان خاطراتش می گوید: ساعت کاری تموم شد، مثل همیشه آماده رفتن به منزل شدیم و باز مثل روزهای دیگر توی راه بازگشت به جسدهایی که در آن روز دیده بودم فکر می کردم. اون شب چون خیلی خسته بودم زود به خواب رفتم و خواب عجیبی دیدم. خانمی را که برای شستشو به غسالخانه آورده بودند، زنده بود و دست و پایش را با زنجیر بسته بودند و روی سنگ گذاشتنش و شروع به شستن کردند، فقط انگار جای سیلی و ضربه روی صورتش بود، در خواب خیلی منقلب شدم.

گریه کردم و برایم خیلی عجیب بود. صبح در حالی که درگیر تعبیر این خواب در ذهنم بودم به بهشت زهرا(س) آمدم و برای کار روزانه آماده شدم. در ابتدا قبل از شروع کار برای همکارانم ماجرای خوابم را تعریف کردم. حتی اینکه آن خانم چه لباسی پوشیده بود و یا روی کدام سنگ او را می شستند.

آن روز تا غروب جنازه ها را شستیم و همه چیز عادی بود. زمان استراحت شد و رفتیم برای آماده شدن و رفتن. در حال پوشیدن لباسهامون بودیم که عده ای از همکارانم رو صدا زدن که جنازه ای برای شستن آورده اند. چند لحظه ای از رفتن آنها نگذاشته بود که دیدم با تعجب و سراسیمه آمدند که آثاری، آثاری بیا همون رو که می گفتی آوردند! خشکم زد. با صدای لرزان گفتم: چه می گویید؟ چی شده؟ من، من گفتم؟ آهسته آهسته با ترس عجیب رفتم داخل غسالخانه! باور کردنی نبود، نه تنها من بلکه آن روز 14 یا 15 نفر بودیم. همه این صحنه را دیدند. روی پاهام نمی توانستم بایستم. خانمی سیلی خورده! چه می بینم! چند لحظه بعد به خودم آمدم. رفتم از اقوامش ماجرا رو بپرسم، یکی از بستگانش گفت: چند سال پیش بر اثر فشارهای روحی زیاد این بنده خدا مجنون میشه و در حالت شدید روحی قرار می گیرد.. آن را با زنجیر به تخت تیمارستان می بستند. این اواخر هم حال بدی داشت، تا اینکه خودش رو از پشت بام تیمارستان به پایین می اندازد و فوت می کند...

ماجرای خیلی عجیب بود. ارتباط این بنده خدا با خواب من! گیج بودم. خودم آن را شستم و بدنش رو با برگهای قرآن پوشاندم و به نوعی تطهیرش کردم و خدا رو قسم دادم به قرآنش، که ببخشدش و بیامرزدش.

وقتی که شهدا دخترم را شفا دادند

یادآوری این موضوع هم من را آزار میدهد. سال 87 بود. 18 سال داشت و با سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد. دخترم رو میگویم. خدای من! چه لحظات سنگینی بود. نمی توانستم این غصه بزرگ رو تحمل کنم. عزیزترین هدیه خداوند به من و همسرم‌، جلوی دیدگانمان داشت آب می‌شد. حتی تصورش غمگین کننده است. تمام راه‌ها را رفته بودیم. در نهایت نظر پزشک‌ها این بود که برای مداوا باید به خارج از کشور اعزام بشود. کشور آلمان رو باز به توصیه پزشک انتخاب کردیم و رایزنی‌های اولیه هم انجام شد.

این روزها تقریباً همه همکارانم در سازمان بهشت زهرا(س) به خصوص آنهایی که با من تو یک اتاق و یک ساختمان کار می‌کردند مشکل من و خانوادم رو می‌دانستند، هرکسی به هر نحوی که می‌شد همدردی و همراهی می کرد و سعی داشت به من روحیه بدهد. یک روز خیلی اتفاقی آقای صادقی‌فر مسئول بخش اجرایی سازمان را دیدم. آن روز اتفاقاً از روزهای قبل خیلی حالم بدتر بود. صادقی فر حالت اضطراب و نگرانی رو در من دید کمی من را آرام کرد و روحیه داد. با آقای صادقی فر خداحافظی کردم و گفتم: من را دعا کنید. رفتم به اتاق کارم و روی صندلی پشت میزم نشستم. ساعت انگار گذر زمان رو فقط به من نشان می داد! تلفن زنگ زد، دو ساعتی از آمدنم به اتاق می‌گذشت و من متوجه نبودم بی اختیار گوشی رو بر داشتم. آقای صادقی فر بود. گفت: بعد از اینکه شما رو آشفته حال دیدم خیلی فکر کردم. یک پیشنهاد دارم. بیا همین الان بر و قطعه 24 سر مزا ر شهید "جهان آرا" و از خداوند به واسطه ایشان حاجتت رو بخواه، تقاضا کن که واسطه بشود و شفای دخترت رو از خداوند بگیرد. من فقط گوش می‌کردم باورش سخته ولی گوشی رو گذاشتم و بلند شدم. این بار انگار می‌دانستم چه می‌کنم و چه می‌خواهم. خانم سیادتی یکی از همکارام رو همراه کردم و رفتیم قطعه 24 گلزار مقدس شهدا و قبر شهید محمد جهان آ را.
وای که بر من چه گذشت، آن‌لحظات و دقیقه‌ها. آنچه در دل داشتم خالی کردم و گفتم و گفتم! بی حال و بی اختیار برخاستیم و برگشتیم‌! نمی‌دانم چند ساعت با جهان آرا صحبت کردم و چه می‌خواستم فقط یادم هست که دیگر نمی‌توانستم با کسی صحبت کنم و چیزی بگویم. غروب شد و من به خانه رفتم. فقط چند روز گذشته بود که خدا دخترم رو شفا داد. خدایا شکرت، نمی‌خواهم در پایان چیزی بگویم، کسی که این خاطره رو می‌خواند خودش قضاوت می‌کند. خدایا شکرت!

------------------
گزارش از سید هادی کسایی زاده

********************************************

چهل حدیث نورانی از امام محمد باقر (ع)

 

 

 

 

 

 

چهل حدیث نورانی از امام محمد باقر (ع)

   

1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (166)

2- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)

3- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170)

4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

12- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

13- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111)

14- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)

15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض را پرهیز می دهد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (180)

16- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179)

17- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

18- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

20- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

21- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)

22- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد .
کافی ، ج 1 ، ص (35)

23- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38)

24- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .
کافی ، ج 2 ، ص (663)

25- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .
کافی ، ج 75، ص (174)

26- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد .
کافی ، ج 2 ، ص (475)

27- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود .
کافی ، ج 2 ، ص (478)

28- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است .
کافی ، ج 2 ، ص (507)

29- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود .
کافی ، ج 2 ، ص (80)

30- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .
کافی ، ج 2 ، ص (316)

31- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها .
کافی ، ج 2 ، ص (458)

32- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20)

33- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)

34- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست .
کافی ، ج 2 ، ص (482)

35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151)

36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54)

37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .
 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215)

38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

40- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)

 

********************************************

 

ماجرای ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه از زبان امام رضا علیهم السلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ماجرای ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه از زبان امام رضا علیهم السلام
 

 - خواستگاران فاطمه (س)  - مهریّه و جهیزیّه بهترین عروس
 - ازدواج با فاطمه دختر پیامبر(ص)  - زندگانى زهرا (س) در خانه شوهر

  مدیحه ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه زهرا (س) (صوتی)


 سخنرانی های حجت الاسلام دهنوی:ملاک های انتخاب همسر(صوتی)
 

 قرائت خطبه عقد توسط رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی) (صوتی)
 

 پیامک تبریک ازدواج حضرت علی(ع) و فاطمه(س) (متن)
 

 اشعار در مورد ازدواج حضرت علی (ع) و فاطمه ی زهرا (س) (متن)

 سیره پیشوایان در رفتار با همسر

حسن بن جهم ـ از دوستان امام کاظم علیه‏السلام ـ گوید: آن حضرت را دیدم که موهای خود را خضاب کرده است، گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب می‏کنید؟! 
حضرت فرمود: آری، اصلاح و مرتّب بودن وضع، بر عفّت زنان می‏افزاید. زنانی بودند که پاکدامنی را رها کردند به این دلیل که شوهرانشان اصلاح و مرتّب بودن خود را رها کردند. 
سپس فرمود: دوست داری همسرت را در حالی همانند حال خودت که خود را آراسته ننموده‏ای، ببینی؟

 مبانی تحکیم خانواده : همسرداری برترین بانو

1 ـ توجه به ظرایف روحیات همسر ، 2ـ پرهیز از تقاضای نامقدور ، 3 ـ سازگاری با همسر ، 4 ـ محبت و احترام نسبت به همسر...

 - تا آخرین نفس ،حمایتت می کنم  - خانواده ای به وسعت دریا
تصویر بزرگ

 پیوند آسمانی (درسهای ماندگار)

می شود از رنگ وارنگ دنیا خالی بود و ازآبی آسمان سرشار. می شود ساده ترین بود و برترین. 
پیوند آسمانیِ برترین بانوی عالم فاطمه زهرا با مولای مؤمنان علی علیهماالسلام چنین بود. جهیزیه ای از چند تکه لوازم ضروری و بیش ترش سفال و لباسی ساده و جشنی ساده تر، ولی ماندنی ترین و آسمانی ترین پیوند عالم.

 از زبان امیرالمؤمنین (ع) : خواستگارى

هنگامى که براى خواستگارى فاطمه رفتم , مجذوب حشمت وحرمت رسول خداشدم وخاموش در برابر او نشستم , بخدا قسم , کلمه اى بر زبانم جارى نشد. رسول خدا(ص ) که چنین دید پرسید...

 - جشن عروسى  - نخستین دیدار

 یادگاری : کاغذ دیواری(WallPaper)

 تم موبایل مذهبی: 
به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا سلام الله علیهما(SonyEricson
)

 خرده نیازهای زن وشوهری!

زن و مرد به خاطر اختلاف جنیست، نیازهای متفاوتی دارند ، این نیازها نشأت گرفته از فطرت هر کدام آنهاست و به تعبیر علامه طباطبایی، این نیازها، تکامل کننده ی دیگری است و به عبارت دیگر این نیازها متفاوت است. نیازهای زن از روحیه زنانگی او سرچشمه می گیرد و نیازهای مرد از روحیه مردانگی او سرچشمه می گیرد ، گاهی زن و مرد به این نکته توجه ندارند ، نیاز متقابل همدیگر را نمی شناسد و برآورده نمی کند .
>>> با همسرت ، آرامش را بیافرین!

 نامه‌ای به زوج‌هایی که در ابتدای پرواز خود هستند

ای همسرانی‌که بنا دارید در کنار همدیگر راه‌هـای کشف‌ناشده زنـدگی را طی کنیـد- راه‌هایی که هرگز به تنهایی نمی‌توانستید وارد آن‌ها شوید- بدانید که: در پیوند ازدواج، هر دو باید از بسیاری از چیزهایی که قبلاً با آن‌ها مأنوس بودید، دل بکَنید و معلوم است که این مطلب پیشنهاد سختی است. ولی...

تصویر بزرگ

 ازدواج و مسائل پیرامون آن

ازدواج، پرتاب به سوی خدا    آیا برای ازدواج آماده ای؟

بنیه چهارم در ازدواج            انتخاب همسر و معیارهای آن

ضرورت ازدواج در اسلام      کی می توان ازدواج کرد ؟

 ازدواج ، چگونه ؟

مرحله اول آماده سازی خود است .خودباوری برای ازدواج ،خودتان را تا نشناسید همسرتان شناخته نمی شود.نبی اکرم (ص)تأکید فرموده اند که حتماً با کفو خودتان ازدواج کنید.(توصیه به حضرت زهرا«س»).برای اینکه کفوتان را بشناسید باید بدانید که خودتان سمت وسویتان کجاست، تا...

 کتابخانه (متن + دانلود کتاب)
 
 - آداب زناشویی (رهنمود های 14 معصوم)

محمد ابراهیم آوازه رضوی

 - فلسفه ی ازدواج و زناشویی

علی اکبر خانجانی

 - احکام خانواده

--------------------

 - آیین همسردارى

آیت الله ابراهیم امینى

 - اخلاق در خانواده و تربیت فرزند

سید محمد نجفى یزدى

 - دانستنی های ازدواج (مخصوص موبایل)

--------------------

 

********************************************

دانلود مداحی با زیر نویس

 

دانلود گلچین مداحی و نوحه ۵ مداح برتر کشور

هیچ گلی ندیده خندیدنش

ذکر مصیبت عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها در شب ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها با نوای حاج حسن خلج .

حجم فایل  12.32 MB                                     دانلود

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

کلیپ « رایات » از مجموعه مداحی جدید « نزار القطری »

 جدیدترین مجموعه مداحی «نزار القطری» شامل 9 شعر و مداحی به زبان‌های عربی، فارسی و ترکی در کویت منتشر شده که بخشی از کلیپ «رایات» آن در این خبر قابل مشاهده است.

| حجم فایل  4.45 MB |                              دانلود

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

یا جریحا یا ذبیحا یا حسین

 مرثیه با صدای سوزناک نوجوان سید حسین موسوی به زبان عربی با زیرنویس فارسی اختصاصی تبیان: چشمان برای ثواب نمی گرید، ولی چشمانم بر تو می گرید

| حجم فایل  8.57 MB |                                دانلود

قصیدة العلیله

 

 مرثیه زیبا با صدای ملا نزار قطری که برای دختر بیمار امام حسین که در مدینه ماند و به شهادت رسید خوانده است با زیرنویس فارسی اختصاصی سایت تبیان می گوید: غم دوری نزدیکان نمایان شد، اشک روی گونه جاری شد.

| حجم فایل  8.59 MB |                                 دانلود

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

عتب الغربه

 مرثیه زیبا در مصیبت حضرت زینب سلام الله علیها به زبان عربی با صدای دلنشین شیخ حسین الاکرف و زیرنویس فارسی اختصاصی سایت تبیان: یا اباالفضل زینب با غربت فریاد می زند حامی ندارد

| حجم فایل 18.23 MB |                                   دانلود

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

اخاف اسالک

 مرثیه زیبای عربی با صدای اباذر الحلوجی درمصیبت حضرت زینب سلام الله علیها با زیر نویس فارسی اختصاصی سایت تبیان : می ترسم که از غم ها سرگردان و دیوانه شوم

| حجم فایل  10.08 MB |                                 دانلود    

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

حسین أین یا قرة العین

 مرثیه ای تاثیرگذار در عزای آقا ابا عبداالله الحسین به زبان عربی با زیر نویس فارسی اختصاصی تبیان : زینب امام حسین را فرا می خواند ، ای نور چشمان کجایی؟

| حجم فایل  5.51 MB |                                   دانلود

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

مظلومة یا زینب

 مرثیه سوزناک به زبان عربی با صدای دلنشین محمد حسن غفوری ، با زیر نویس فارسی اختصاصی سایت تبیان: زینب بر شهادت برادرش ناله سر می دهد، پسر پاکترین انسان را فرا می خواند  .          

| حجم فایل  8.28 MB |                                   دانلود

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

کربلا یا کربلا

 مرثیه زیبا با صدای گرم ملا نزار قطری که درمورد سرزمین کربلا می خواند ، با زیر نویس اختصاصی سایت تبیان: قلبم فقط نام تو را می خواهد .

| حجم فایل  11.77 MB |                                    دانلود

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

أرضی الجراح وکربلاء سمائی

 مرثیه دلنشین با صدای زیبای ملا باسم کربلایی در شان و منزلت ابا عبدالله حسین علیه السلام با زیر نویس اختصاصی سایت تبیان: سرزمینم زخمها و کربلا آسمان من است، علم عباس پرچم من است .

| حجم فایل  5.81 MB |                                     دانلود  

 ********************************************

 

 

 

 

********************************************

 

 

 

 

********************************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




طبقه بندی: ، 
نگارش در تاریخ ۱۳٩۱/۸/۱ توسط مجید بیگلری | نظرات()
قالب وبلاگ