آمــــــــوزش عــــــــــــربـــــــــــــــــی از صفـــــر تاصـــــــــد
تَعَلَّمـــــــــــوا العربیّـــــــة فإنّها لغة القرآن 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 اَلدَّرْسُ الْأوّلُ

إلهى...

﴿رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى ویَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى  یَفْقَهوا قَولـى﴾

...


اَلدَّرْسُ الْأوّلُ

إلهى...

﴿رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى ویَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى  یَفْقَهوا قَولـى﴾

اَللّهُمَّ أخْرِجْنـى  مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ و أکْرِمنـى  بِنورِ الْفَهْمِ.

اَللّهُمَّ ﭐفْتَحْ عَلَیْنا أبْوابَ رَحْمَتِکَ.

وَﭐنشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ  عُلومِکَ.

ربِّ ...  رَبِّ  یَسِّر و لاتُعَسِّر .

اَللّهُمَّ فَرِّحْ قلبـﻰ .

اَللّهُمَّ انْهَجْ لـى إلـی مَحَبَّتِکَ سَبیلاً سَهْلَةً.

إلَهى لا تَجْعَلْ لِلشَّیطانِ عَلـى عقلـى سبیلاً .

ولا لِلْباطِلِ عَلـی عَملـى دَلیلاً .

اَللّهُمَّ ألْهِمْنا طاعَتَکَ و  جَنِّبْنا مَعْصِیَتَکَ.

بِرَحْمتک یا أرْحَمَ الرّاحِمیَن .

 ترجمه درس اول :

پروردگارا، سینه ام را برایم فراخ کن  (بگشای ) و کارم را برایم آسان گردان

 و گره از زبانم باز کن تا سخنم را بفهمند.

خدایا مرا از تاریکی های پندار خارج کن و مرا با نور فهم گرامی بدار.

خدایا درهای رحمتت را برما بگشای.

و گنجینه های دانش هایت را برما باز کن.

پروردگارا.... پروردگارا  آسان بگیر و سخت نگیر.

خدایا قلبم را شاد کن.

خدایا راه آسانی را به سوی محبتت به من نشان بده.

خدایا برای شیطان راهی بر عقل من قرار نده.

و راهنمایی برای باطل بر کار من قرار نده.

خدایا بندگی ات را به ما الهام کن و گناه به درگاهت را از ما دور کن.

[ امید ما] به رحمتت است ای مهربان ترین مهربانان.

 

 

اَلدَّرسُ الثّانـى

فـى خدمة الْبؤساءِ

اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُیوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـی السّوقِ.

لا تَخْرُج الآنَ .          اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ .

لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ یَطْلُبُ مُساعدةً .

و فـى الطّریقِ :

ثَقیلةٌ ...ثقیلةٌ. لکنْ لا حیلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟!

فَنَظَرَ إلیها علـىّ (ع) !

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ . فحَمَلَها إلـی بیتِها ... و سَألَها عَن حالِها :

بَعَثَ علـی بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـی الثُّغورِ ....و بعدَ أیّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!

و لـى أطفالٌ یَتامَی و لَیسَ عندﻯ شـﻰءٌ.

فقد ألْجَأتْنـى  الضَّرورةُ إلـی خدمةِ النّاسِ .

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـی دارِ الْحکومةِ وحَمَلَ زنبیلاً فیه طعامٌ.

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ .

مَن یَقْرَعُ الْبابَ؟ 

أنا ذلکَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَک القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شیئاً لِلأطفالِ .....

رَضِىَ الله عنکَ و حَکَمَ بینـى و بیْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ !

فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ:

إنـّى  أحِبُّ اکْتِسابَ الثَّوابِ ، فَانْتَخِبـى بَیْنَ هذیْنِ الأمْریْنِ : تَهیئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ .

أنا أقْدَرُ مِنْکَ علـی تَهْیئَةِ الْخُبزِ؛ فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ !

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـی  طِفْلَیْنِ صغیـرَیْنِ مِن بَینِهِم ، و جَعَلَ الْخُبزَ فـى فَمِهِما و هو یقولُ لِکُلٍّ مِنهُما :

یا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِکَ !

و بعدَ ساعةٍ .

أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ .

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـی هذا الرَّجُلِ خیْرَک و ثوابَکَ...و لکن...علـىٌّ بنُ أبی

 طالبٍ...کیفَ...؟! هو لا ینظرُ إلـی حالِ الْمحرومیـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لکن هو...!!

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـی سَجْرِهِ .

فلَمّا أشْعَلَهُ :

ذُقْ یا علـىُّ ! هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساکیـنَ و الْیَتامَی !

حینَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خلیفةَ الْمسلمیـنَ وتَعَجَّبَتْ!

ویْحَکِ ... أتعلَمیـنَ مَن هو ؟! هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ ...

ویلٌ لـى . ماذا أفعلُ ؟!  فَذَهَبَتْ إلَیْهِ و هى تَعْتَذِرُ!

وا حَیائى ... واحَیائى ... عفواً ... معذرةً ... یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ... عفواً ...

لا... لا.... بل واحَیائى منک فیما قَصَّرْتُ فـى أمْرِک !

ترجمه درس  دوم

در خدمت فقیران

هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند علی (ع) به سوی بازار خارج شد.

اکنون خارج نشو. خورشید سوزان است.

نه .... شاید نیازمندی کمک بخواهد.

و در  راه: سنگین است .... سنگین است. ولی چاره ای نیست ...کودکان ... گرسنگی... تشنگی .... چه کار کنم؟!

علی (ع) به او نگاه کرد! سپس آمد و مشک را از او گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسید:

علی بن ابی طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات  او را شنیدیم.

و کودکان یتیمی دارم و چیزی ندارم.

و نیاز مرا به خدمت مردم واداشته است.

علـی (ع) غمگین به دار الحکومه رفت و زنبیلـی را که در آن غذا بود برداشت.

پس برگشت و در زد.

چه کسی در می زند؟

من همان بنده ای هستم که مشک را همراه تو برداشت ... در را باز کن.... برای بچّه ها چیزی همراهم است.

خدا از تو راضی باشد و میان من و علی بن ابی طالب داوری کند.

پس علی (ع) وارد شد و گفت:

من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس یکی از این دو کار را انتخاب کن: تهیه کردن نان یا بازی کردن با بچّه ها را.

من از تو در تهیه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازی کن.

پس علی (ع) از میان آنان به سوی دو کودک کوچک رفت و نان در دهان آن دو گذاشت در حالی که به هر یک از آن دو می گفت:

ای پسرکم! علی ابن ابی طالب را در آنچه بر شما گذشت حلال کن.

و بعد از ساعتی.

 برادرم تنور را روشن کن .

خدایا خیر و ثوابت را بر این مرد فرو بریز ... ولی ... علی بن ابی طالب ...چگونه ... ؟! او به حال محرومان نگاه نمی کند ... ما محروم هستیم ولی او ... !

پس علی (ع) اقدام به روشن کردن آن نمود.

سپس وقتی آن را روشن کرد:

ای علی بچش. این سزای کسی است که درماندگان ویتیمان رافراموش کرده است

در این هنگام زنی آمد و خلیفه ی مسلمانان را دید و تعجب کرد.

وای بر تو ... آیا می دانی او کیست؟ او امیر المؤمنین است.

وای بر من . چه کار کنم؟‌پس به سوی او رفت در حالی که معذرت می خواست.

شرمم باد ... شرمم باد ... ببخشید ... معذرت ... ای امیر المؤمنین ... ببخشید ...

نه ... نه .... بلکه من از تو شرمم باد به خاطر اینکه در کار تو کوتاهی کرده ام .

 

الدرس الثالث

کِتاب الْحَیاة

اَلْعلمُ و الدّینُ جَناحانِ لِلإنسانِ لا یَقْدِرُ علـی الطَّیَرانِ إلا بِهِما . و الأمّةُ الإسلامیّةُ هى أمّةٌ سائرةٌ نَحوَ الْکمالِ و الرُّشدِ و هى بِحاجةٍ إلـی هذَیْنِ الْجَناحَیْنِ.

والإسلامُ مُنْذُ ظهورِهِ شجَّع الْمسلمیـنَ علـی التَّفکُّرِ و التَّعلُّمِ.

وإلیک بعضَ هذه الآیاتِ:

1 -  أصل الْعالَم:

﴿... أنَّ السَّماواتِ و الأرضَ کانتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ﴾

أصلُ الْعالَمِ سِرٌّ غامِضٌ و  الآیةُ تُخْبِرُ الْعالَمیـنَ عن حقیقةِ هذا الأمرِ مِن خِلال کلماتٍ وَجیزةٍ :

"کانت السَّماواتُ و الأرضُ مُلْتَصِقَتَیْنِ ثُم فَصَلَ اللّهُ بینهما ."

تَوَصَّلَ الْباحِثونَ فـى عِلْمِ الْفَلَک فـى الْقرنِ الْعِشرینَ إلـی نظریَّةٍ  خلاصتُها أنَّ الْمادَّةَ الأولَـی لِلْعالَمِ کانت جامدةً ثُم حَدَثَ فیها انْفجارٌ شدیدٌ وانْفَصَلَتْ  أجزاءُ تلکَ الْمادَّةِ و تَشَکَّلَت السَّماواتُ و الأرضُ !

2- اَلشَّمسُ و الْقَمر

﴿وجَعَلَ الْقَمَرَ فیهنَّ ( فـى السَّماواتِ) نوراً و جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً﴾

کلمةُ "سِراج"  تُعبِّرُ عن شـﻰءٍ ذﻯ نورٍ و حرارةٍ من ذاتِه و  کلمةُ "نور" تُعبِّرُ عن مُجرَّدِ نورٍ لا حرارةَ فیه.

والآیةُ تقولُ : إنّ الْقمرَ یَبْعَثُ ضَوءًا لاحرارةَ فیه و مِن مَصدرٍ غیرِ  ذاتـىٍّ . أمّا الشَّمسُ فهی مُضیئةٌ بِذاتِها فَتکونُ مصدراً لِلنّورِ و الْحرارةِ .

و ما عَرَفَ الإنسانُ حقیقةَ الْقَمرِ إلا فـى الْقرنِ الْعِشرینَ و بعد هُبوطِ أوّلِ انسانٍ علـی سطحِه واکتِشافِه بأنَّه مُجرَّدُ کَوکبٍ هامِدٍ لا أثرَ فیهِ لِلماءِ ولا لِلحیاةِ وهو یَعکِسُ ضوءَ الشَّمْسِ ....

3 - دَوَرانُ الأرضِ

﴿وَ تری الْجِبالَ تَحْسَبُها جامدةً و هى تَمرُّ مرَّ السَّحابِ .﴾

إنَّکَ لو تَنظُرُ إلـی الْجبالِ تَحْسِبُ  أنّها ثابتةٌ و لکنَّ الْحقیقةَ غَیْرُ ذلک اَلْجبالُ تَمُرُّ أمامَکَ کَما یَمُرُّ السَّحابُ ؛ وسببُ ذلک دَورانُ الأرضِ و حَرکتُها .

حرکةُ الأرضِ لیستْ مخفیَّةً علـی أحَدٍ فـى عصرِنا ولکنَّها کانت مَجهولةً علـی الإنسانِ حتّی  الْقرونِ الأخیرةِ . و قصّةُ غالیلةَ مشهورةٌ فـى هذا الْمجالِ .

هذه کانت بعضَ الإشاراتِ العلمیَّةِ فـى الْقرآنِ الْکریـم ، الّتـﻰ اکْتَشَف الْعلمُ حقیقتَها حتّی الآنَ.

و نَعلَمُ أنَّ الإشاراتِ الْعلمیَّةَ فـى آیاتِ الْقرآنِ الْکریـم لَیسَت هدفاً بِحدِّ ذاتِها ، بل هی آیاتٌ تُثْبِتُ لَنا صِدْقَ ادّعاءِ نزولِ الْقرآنِ من جانبِ اللّهِ تَبارکَ و تَعالَی .

﴿ إنَّ فـى ذلک لآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلونَ﴾

درس سوم

کتاب زندگی

علم و دین دو بال برای انسان هستند که جز با آن دو نمی تواند پرواز کند و امّت اسلامی امّتی حرکت کننده به سوی کمال و رشد است و به این دو بال نیازمند است.

و اسلام از هنگام ظهورش مسلمانان را به فکر کردن ویادگیری تشویق کرده است.

و اینک بعضی از این آیه ها :‌

1- اصل جهان:

 که آسمان ها و زمین بسته بودند و آن دو را باز کردیم.

اصل جهان راز پیچیده ای است و این آیه به جهانیان درباره حقیقت این امر در خلال سخنانی مختصر و مفید خبر می دهد: " آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند سپس خداوند آن دو را از هم جدا کرد."

محقّقان در علم اختر شناسی در قرن بیستم به نظریّه ای رسیده اند که خلاصه اش این است که مادّه ی نخستینِ جهان جامد بود. سپس انفجار شدیدی روی داد و اجزای آن مادّه جدا شد  و آسمان ها و زمین تشکیل شد.

2-  خورشید و ماه 

و ماه را در‌ آن ها (در آسمان ها ) نور و خورشید را چراغ قرار داد.

کلمه ی " چراغ" چیزی را بیان می کند که دارای نور است و از خودش گرما دارد و کلمه ی "نور"

نور محض را بیان  می کند که گرمایی در آن نیست.

و آیه می گوید: ماه نوری را می فرستد که گرمایی ندارد و از منبعی غیر خودش است. امّا خورشید خود به خود فروزان است و منبع نور و گرماست.

و انسان حقیقت ماه را نشناخت جز در قرن بیستم و بعد از فرود آمدن اولین انسان بر سطح آن و کشف اینکه آن تنها سیّاره ای سرد و خاموش است که هیچ اثری از آب و زندگی در آن نیست و نور خورشید را منعکس می کند.

3- چرخش زمین

و کوهها را می بینی. آن ها را جامد می پنداری در حالی که همچون ابر حرکت

می کنند.

اگر به کوهها نگاه کنی آن ها ثابت می پنداری ولی حقیقت غیر این است. کوه ها همان طور که ابر حرکت می کند در برابر تو در حرکتندو علّت آن چرخش و حرکت زمینی است.

حرکت زمین در عصر ما بر کسی مخفی نیست ولی تا قرن های اخیر بر انسان نا معلوم بود و داستان گالیله در این زمینه مشهور است.

این پاره ای اشاره های علمی در قرآن کریم بود که علم تا به حال حقیقت آن را کشف کرده است.

و می دانیم که اشاره های علمی در آیه ها ی قرآن کریم فـی نفسه هدف نیست بلکه آیه هایی است که راست بودنِ ادّعای نازل شدنِ قرآن را از جانب خداوند تبارک و تعالی ( نام او پر برکت و بلند بادا) برای ما ثابت می کند.

به راستی که در آن آیه هایی وجود دارد برای قومی که می اندیشند.

 

اَلدَّرسُ الرّابع

جُمال الْعلم

اِعتَزِلْ ذِکْرَ الأغانـى  و الْغَزَلْ                  و قُلِ الْفَصْلَ و جانِبْ مَنْ هَزَلْ

وَ اتَّقِ اللّهَ  فَتَقْوَی  اللّهِ  ما                     جاوَرَتْ قلْبَ امْرِئٍ إلّاوَصَلْ

لَیْسَ مَنْ یَقْطَعُ  طُرْقاً  بَطَلا                     إنَّما  مَنْ   یَتَّقى   اللّهَ   الْبَطَلْ

أین  نِمرودُ  و کَنْعانُ و مَنْ                     مَلَکَ  الأرضَ و وَلَّـی و عَزَلْ؟!

اُطْلُبِ الْعلمَ و لاتَکْسَلْ فما                     أبْعَدَ الْخیـرَ علـی أهلِ الکَسَلْ!

وَاهْجُرِ النَّوْمَ و حَصِّلْهُ فمَن                     یَعْرِفِ الْمطلوبَ یَحْقِرْ ما  بَذَلْ

فـى ازْدیادِ الْعلمِ إرْغامُ الْعِدَی                 و جَمالُ الْعلمِ إصلاحُ الْعَمَلْ

لا تَقُلْ  أصلى  و  فَصْلى  أبداً                 إنَّما أصلُ الْفَتی ما قَدْ حَصَلْ

قیمةُ   الإنسانِ   ما     یُحْسِنُهُ                 أکْثـرَ  الإنسانُ منه  أمْ أقَـلّ              

قَصِّرِ  الآمالَ فـﻰ الدّنیا تَفُـزْ                  فَدلیلُ الْعقلِ تَقصیـرُ الأمَـل .ْ

 

درس چهارم

از ذکر ترانه های بی معنی و مفهوم و لهو و لعب دوری کن.

و سخن حق را بازگو و از بیهوده گویان دوری کن.

و تقوای خدا پیشه کن زیرا تقوای خدا به قلب انسانی نزدیک نشد مگر اینکه به  آن برسد.

کسی که راهزنی می کند  قهرمان نیست،قهرمان کسی است که تقوای خدا پیشه کند.

کجایند نمرود و کنعان و آنکه مالک زمین شد و مقام داد و برکنار کرد؟

علم را طلب کن و تنبلی نکن زیرا چه دور است خیر و برکت بر تنبل ها !

و خواب را ترک کن و [علم را ] به دست آور زیرا کسی که خواسته را بشناسد، آنچه را بخشش کند خوار و کوچک شمارد.

در افزایش علم، به خاک افکندنِ دشمنان وجود دارد و زیباییِ علم، اصلاح عمل است.

هرگز نگو: اصل و نسب من . اصل جوانمرد چیزی است که خودش آن را به دست آورده است.

ارزش انسان به چیزی است که آن را به نیکی انجام داده . خواه آن را زیاد انجام داده باشد یا کم.

آرزوها را در دنیا کم کن تا رستگار شوی. زیرا که نشانه ی عقل، کوتاه کردنِ آرزوست.

 

 

اَلدَّرسُ الْخامس

اَلظَّبْـىُ و القمرُ

أنا صَیّادٌ . أسافِرُ إلـی الْمناطِقِ الْمختلفةِ لِصَیْدِ الْحَیَواناتِ النّادرةِ .  إحْدَی هذه الرِّحْلاتِ أمْضَیْتُ أسبوعاً کاملاً فـﻰ إحْدَی الْجُزُرِ الاِسْتوائیّةِ . فَتَّشْتُ عن آثارِ ظَبْـﻰٍ ذى قرونٍ جَمیلةٍ یَسْکُنُ فـﻰهذه الْمِنطَقةِ.

ساعَدَنـى  فـﻰ هذا الصَّیْدِ أحَدُ ساکنـى  الْجزیرةِ و هو خَبیـرٌ بِمَسالکِ غاباتِها .

لَمّا غَرُبَت الشَّمسُ جَلَسْنا تَحتَ شجرةٍ مُشْرِفَةٍ علـی تَلٍّ رَمْلىٍّ. ظَهَرتْ أشِعَّةُ الْقَمرِ الْفِضّیَّةُ وأصْبَحَ الْمنظَرُ جَمیلاً رائعاً یَخْلِبُ الْقلوبَ .

حینَئِذٍ رَأیتُ ظَبْیاً یَمْشـﻰ بِهُدُوءٍ علـی الرَّمْلِ حتّی بَلَغ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ فَجَلَسَ .

اُنْظُرْ ....اُنْظُرْ ....هذا هو الظَّبْىُ الَّذى  فَتَّشْتُ عنه طولَ النَّهارِ . اُنظُرْ إلـی قُرونِهِ الْجمیلةِ الثَّمینَةِ الَّتـى ظَهَرَتْ کالْفِضَّةِ الْبَرّاقَةِ فـﻰ ضَوْءِ الْقَمرِ......

ما فَطِنَ الظَّبْىُ لِوجودنِا . فَتَوَقَّفَ  فـى نُقطةٍ و هو یَرْقُبُ الْقَمر بإعجابٍ فأخْرَجْتُ سِلاحى  ولکن ماقَبِلتْ یدى .

کیف تَقتُلُ ظَبْیاً یَعْشِقُ الْجَمالَ کما تَعْشِقُه أنتَ ؟!

لقد تَرَکَ مأمَنَهُ بین الأشْجارِ لِمُشاهدةِ الْقمرِ و مناجاتهِ ...!

وَضَعتُ السِّلاحَ علـی الأرضِ و قُلْتُ لِرفیقى:لا... لا أقتلُ هذا الظَّبْىَ.ما هو رأیُکَ ؟!

فأجابَ : أحسنتَ . اَلْحقُّ معکَ .إنَّه حَیَوانٌ "شاعرٌ" یَعْشِقُ الْجَمالَ !

 

درس پنجم

آهو و ماه

من شکارچی هستم. برای شکار حیوانات کمیاب به مناطق مختلف سفر می کنم. در یکی از این سفرها هفته ی کاملـی را در یکی از جزایر استوایی گذراندم. آثار آهویی دارای شاخ های زیبا را جست و جو کردم که در این منطقه زندگی می کرد.

در این شکار یکی از ساکنان جزیره به من کمک کرد او به راه های جنگل هایش آگاه بود. وقتی خورشید غروب کرد زیر درختی مشرف به تپّه ای شنی نشستیم. اشعه ی نقره ای ماه ظاهر شد و منظره ی زیبایی شد که قلب ها را شیفته می کرد. (می فریفت)

در این هنگام آهویی را دیدم که به آرامی روی شن راه می رفت تا اینکه به قلّه ی یکی از تپّه ها رسید و نشست.

نگاه کن .... نگاه کن .... این همان آهویی است که در طول روز دنبال آن گشتم. به شاخ های زیبای گرانبهایش نگاه کن که مانند نقره ی برّاق در نورماه ظاهر شد.

آهو به  وجود ما پی نبُرد. پس در نقطه ای ایستاد در حالـی که با شگفتی به ماه می نگریست پس سلاحم را درآوردم ولی دستم قبول نکرد .

چگونه آهویی را می کشی که به زیبایی عشق می ورزد همان طور که تو به آن عشق می ورزی؟!

[آهو]محلّ امن خود را در میان درختان برای دیدن ماه  و مناجات با او ترک کرده است.

سلاح را بر زمین نهادم و به دوستم گفتم:‌نه  این آهو را نمی کشم نظرت چیست؟!

آفرین حق با توست این حیوانی با احساس است که به زیبایی عشق می ورزد.

 

الدّرس السّادس

حقوقُ النّاسِ            

یا عَقیلُ ! اِنْهَضْ ...لاشـﻰءَ فـﻰ الْبَیتِ.

أخوکَ خلیفةُ الْمُسلمیـنَ و رَئیسُ الْحکومةِ ! اِذْهَبْ إلَیْهِ لِتَحْصُلَ علـی شـﻰءٍ  مِنَ الْمالِ!

نَهضَ عقیلٌ و ذهَبَ نَحْوَ دارِ الْحکومةِ.

درس ششم

حقوق مردم

ای عقیل! برخیز ... هیچ چیزی در خانه نیست.

برادرت خلیفه ی مسلمانان و رئیس حکومت است. به  سوی او برو تا چیزی از مال به دست بیاوری.

عقیل برخاست و به سوی دار الحکومه رفت.

فـﻰ الطَّریقِ :

أخى أمیـرُ الْبلادِ سأحْصُلُ علـی مالٍ و مَنْصِبٍ فَلَن أرْجِعَ إلّا بالأ کْیاسِ الْمملوءَةِ .

حتماً لا شکَّ فیه!

فـﻰ دارِ الْحکومةِ

اَلسَّلامُ علیکَ یا أخى یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ !

وعلیکُم السَّلامُ و رحْمةُ اللّهِ !

در راه:

برادرم امیر کشور است به زودی مال و مقام به دست خواهم آورد پس جز با کیسه های پُر باز نخواهم گشت حتماً هیچ شکّی در آن نیست.

در دار الحکومه

سلام بر تو ای برادرم ای امیر مؤمنان .

و سلام و رحمت خداوند بر تو باد.

یا علـىّ !جِئْتُ إلیک لأتکلَّمَ حولَ مَشا‌‌‌‌‌‌‌کِلـى  الْحیاةِ !

یا بُنـىَّ  ! یا حَسَنُ ! ألْبِسْ عَمَّکَ لِباساً .

فألْبَسَهُ الْحسنُ (ع) مِن لِباسِهِ.

حانَ وقتُ الْعَشاءِ.

لَمّا جلَسوا علـی الْمائدةِ لِیَتَناوَلوا الْعَشاءَ ، ما وَجَدَ عقیلٌ شیئاً إلا الْخُبْزَ و الْمِلْحَ ! فَتعجَّبَ کثیـراً.

ای علی! سوی تو آمدم تا پیرامون مشکلاتم در زندگی صحبت کنم.

ای پسرکم! ای حسن! لباس به عمویت بپوشان.

پس حسن (ع) از لباس خودش به او پوشانید.

وقت شام رسید .

وقتی بر سر سفره نشستند تا شام بخورند،‌ عقیل چیزی جز نان و نمک نیافت.

پس خیلی تعجّب کرد.

یا علـىّ ! أهذه مائِدةُ أمیرِ الْبِلادِ ؟! أتُطْعِمُنا هَکَذا ؟!

ألیس هذا مِن نِعَمِ اللّهِ ؟!

بَلـی! ولکن !

فلِلّه الْحمدُ والشُّکْرُ !

یا علـىُّ ! أنا مَقروضٌ و أسْرَتـﻰ بِحاجةٍ إلـی الْمُساعَدةِ . إنَّهُم أرْسَلونـى إلیک لِکىْ أرجِعَ إلَیْهِم بالأخبارِ السّارَةِ.

ای علی! آیا این سفره ی امیر کشور است؟! آیا این چنین به ما غذا می دهی؟!

آیا این از نعمت های خداوند نیست؟!

بله! ولی!

پس ستایش و شکر خدا را !

ای علی ! من بدهکارم و خانواده ام نیاز به کمک دارد. آنان مرا به سوی تو فرستادند تا با خبرهای شاد کننده به سوی آنان برگردم.

 کَم دَیْنُکَ !

آلافٌ مِن الدَّراهِمِ !

لیس‌عندى هذا الْمقدارُ، ولکن اِصْبِرْ حتّی آخُذَ راتِبــﻰ مِن بیتِ الْمالِ فأساعِدُکَ بشىءٍ منه !

قرض تو چقدر است؟

هزاران درهم.

این مقدار ندارم،‌ ولی صبر کن تا حقوقم را از بیت المال بگیرم و با مقداری از آن به تو کمک می کنم.

بیتُ الْمالِ فـﻰ یدِکَ و أنتَ تَتَحَدَّثُ عن راتِبِک ....! کَم هو راتِبُکَ ؟!

لا فرقَ بینـى  و بیْنَ الآخَرینَ فـﻰ بیتِ الْمالِ ..!

کأنَّک لا تَقْبَلُ لا بأسَ ! فاذْهَبْ إلـی السّوقِ ، فَا کْسِرْ أقفالَ الصَّنادیقِ !

ما فـﻰ الصَّنادیقِ ؟!

أموالُ التُّجارِ !

بیت المال دردست توست وتو از حقوقت صحبت می کنی...!حقوقت چقدر است؟!

هیچ فرقی میان من و دیگران در بیت المال نیست.

گویا تو قبول نمی کنی عیبی ندارد پس به بازار برو و قفل های صندوق ها را بشکن!

در صندوق ها چیست؟

اموال تجّار

أتَأمُرُنـى  أنْ أ کْسِرَ صنادیقَ قَومٍ قد تَوَکَّلوا عَلـی اللّهِ و جَعَلوا فیها أموالَهُم ؟! أتأمُرُنـى  أنْ أسْرِقَ ؟!

فکَیفَ تَأمُرُنـى  أنتَ أن  أفْتَحَ بیتَ الْمالِ الْمسلمیَن، و أدْفَعَ لکَ مِن أموالِهم، و قد تَوَکَّلوا علـی اللّهِ ؟!

ألَیسَت السَّرِقَةُ مِن  شخصٍ واحدٍ خیـراً مِن أنْ تَسْرِقَ مِن جَمیعِ الْمسلمیـنَ !؟

خَجِل عقیلٌ و نَدِمَ علـی طَلَبِهِ ...!

آیا به من فرمان می دهی که صندوق های قومی رابشکنم که به خداتوکّل کرده اند  و اموال خودشان رادرآن قرار داده اند؟! آیا به من دستور می دهی که دزدی کنم؟!

پس چگونه تو به من دستور می دهی که بیت  المال مسلمانان را باز کنم و از اموال آنان به تو بپردازم در حالی که آنان به خدا توکّل کرده اند؟!

آیا سرقت از یک نفر بهتر از این نیست که از همه ی مسلمانان سرقت کنی؟!

عقیل خجالت کشید و از خواسته خود پشیمان شد..... !

 

الدّرس السّابع

عَلَـی الظلم ثورﻯ

أیا قدسُ ، یا قلْعةَ الصّامِدینْ !                 علـی الظُّلْمِ ثُورى ، علـی الظَّالِمیـنَ

إلـی الْفَجْرِ سیـرﻯ فَعَمَّا قریبْ                  مِنَ اللّهِ یأتیکِ نَصرٌ مُبیـنْ

طُیورُ الأبابیلِ مِنْ کُلِّ صَوبْ                   تَصُبُّ الْحِجارَ علـی اْلغاصِبیـنْ

درس هفتم

علیه ستم قیام کن

ای قدس ای دژ پایداران                            علیه ظلم قیام کن،‌علیه ظالمان

به سوی سپیده دم حرکت کن که به زودی       از جانب خدا یاری آشکار برایت  می آید.

پرندگان ابابیل از هر جهت                         بر  غاصبان سنگ می ریزند.

فسیـرى علـی  الْمَوتِ لاتَنْحَنـى              فَأنْتِ الصُّمودُ الَّذى لایَلیـنْ

غُزاةٌ لَئِنْ قَتَلوا وَرْدَنا                           فَلَنْ یَقْتُلوا الْحُلْمَ فـﻰ الْیاسَمیـنْ

طُغاةٌ ولَو کَسَروا عَظْمَنا                       مِن  الْمَوْتِ نولَدُ فـﻰ  کُلِّ حیـنْ

کأشجارِ زَیْتونِنا فـﻰ الْجلیلْ                   نَموتُ علـی أرْضِنا واثِقیـنْ

پس بر مسیر مرگ حرکت کن خم نشو          زیرا تو آن سختی هستی که نرم نمی شود.

جنگجویانی هستند که اگر گُل[کنایه از کودکان] را بکُشند        هرگز رؤیا را در گل یاسمن نخواهند کُشت

طغیانگرانی هستند که اگرچه استخوان ما را بشکنند  در هر زمان از مرگ به دنیا می آییم

مانند درختان زیتونمان در الجلیل         مطمئن بر زمینمان می میریم.

 

الدرس الثّامن

الشّابُّ الْبَطَلُ

مَسْرَحیّة

اَلشَّخْصیّاتُ : حَنْظَلَةُ، أبو عامرٍ  (والِد حَنْظَلَة)، عبدُاللّهِ بْنُ أبَىٍّ ( کبیـرُ الْمُنافقیـنَ )،

و جَمعٌ مِنَ الصَّحابةِ.

اَلْمشهدُ الأوّلُ

درس هشتم

جوان قهرمان

نمایشنامه

شخصیّت ها: حنظله،‌ابو عامر (پدر حنظله) عبدالله بن اُبَی (بزرگ منافقان) و جمعی از صحابه

صحنه ی اوّل

أبو عامر:  سُلِبَتْ  قُدرتُنا ...! ماذا نَفْعَلُ ؟!

یا ولَدى! إلـی مَتـی  هذا الْعِنادُ ؟! لایُؤَیَّدُ کلامُ محمَّدٍ ...!

لا یَظْفَرُ هذا الْیتیمُ ....!لاتَتْرُکْ دینَ آبائِکَ !

حنظلة : یا أبَتِ ! ماذا تَطْلُبُ مِنّـى  ؟!

ابو عامر: قدرت ما سلب شده ... ! چه کار کنیم... ؟!

ای پسرم! این مخالفت (دشمنی ) تا کی؟ سخن محمّد تأیید نمی شود...!

این یتیم پیروز نمی شود.... ! دین پدرانت را ترک نکن!

حنظله: ای پدرم! از من چه می خواهی ؟!

أتَطْلُبُ عبادةَ الأصْنامِ و السّکوتَ أمامَ ظلمِ الظّالِمیـنَ و تفاخُرَهُم علـی الْفقراءِ....... و أکْلَهُم مالَ الْحرامِ ....! لا ....لا...هذا أمرٌ لایُقْبَلُ !

إنَّک لَوَلَدٌ عاقٌّ !

یا والدﻯ ! لا طاعـﺔَ لِمخلوقٍ فـﻰ معصیةِ الْخالقِ!

آیا عبادت بت ها و سکوت در برابر ظلم ظالمان و فخر ورزی بر فقیران و خوردن مال حرام را می خواهی؟! نه ..... نه .....  این کاری است که پذیرفته نمی شود.

به راستی که تو فرزندی لعنت شده (نفرین شده، طرد شده) هستی.

ای پدرم! هیچ بندگی (طاعتی) برای مخلوق درگناه کردن به درگاه خدا وجود ندارد. 

قال اللّهُ تبارَک و تَعالـی﴿ و إنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بـى مالَیسَ  لکَ به علمٌ فَلا تُطِعْهُما﴾

یُطْرَقُ الْبابُ .

اِفْتَحِ الْبابَ یا حَنْظَلةُ ! فإنـّى  علـی مَوْعِدٍ    مع عبدِاللّهِ بْنِ أبَىٍّ .

عبداللّه :مَرْحَباً بأبـى عامرٍ !کیف حالُک الْیومَ ؟ علیکَ آثارُ الْغَضَبِ ! لِماذا؟!

خداوند تبارک و تعالی فرموده است:‌ و اگر با تو در آویختند تا با من شرکی بورزی که بدان آگاهی نداری،  پس از ایشان اطاعت نکن.

در زده می شود (در می زنند).

در را  باز کن ای حنظله چون  من با عبدالله بن اُبی قرار دارم.

عبدالله: ابو عامر سلام! امروز حالت چطور است؟ نشانه های خشم بر تو ظاهر است! چرا؟!

ماذا نَفْعَلُ بِهؤلاءِ الشَّبابِ؟ قد غُسِلَتْ عُقولُـهُم! أخافُ أنْ یأخُذَ محمّدٌ کلَّ ما بِأیدینا بِواسطةِ هؤلاءِ الشَّبابِ!

لانَسْمَحُ ... أولئکَ شِرْذِمَةٌ قَلیلونَ ..

ولکن ... هؤلاءِ ....

هَوِّنْ  علیکَ... سَنَحتَفِظُ بِمُلْکِنا  و جاهِنا .... لـى خُطَّةٌ لایُدرِکُها  أحدٌ حتّی الشَّیطانُ!

با این جوانان چه کنیم؟ عقلهای ایشان شسته شده! (شست و شوی مغزی داده شده اند) می ترسم که محمّد به وسیله این جوانان هر چه در دست داریم بگیرد!

اجازه نمی دهیم ... آنان گروه اندکی هستند....

ولی .... اینان......

سخت نگیر:.... به زودی حکومت و مقامان را حفظ خواهیم کرد ... نقشه ای دارم که کسی حتّی شیطان آن را

نمی فهمد.

ماهِىَ؟!

سَنَذْهَبُ مع محمّدٍ إلـی الْقِتالِ ... و نَتْرُ کُهُ فـﻰ الْوقتِ الْحَرِجِ....!

فکرةٌ رائعةٌ ... إنَّکَ أسْتاذُ الشَّیاطیـن...!

نعم ... نعم...  إلـی اللِّقاءِ!

آن [نقشه]چیست؟

با محمّد به جنگ می رویم و او را در موقع بحرانی ترک می کنیم.... !

فکر جالبی است ... به راستی که تو استاد شیطان ها هستی.

بله.... بله.... به امید دیدار!

اَلْمشهدُ الثّانـى  بعدَ غَزْوةِ أحُدٍ

﴿إنّا لِلّهِ و إنّا إلَیْه راجعونَ قد اُسْتُشْهِدَ عَدَدٌ من خِیَرَةِ صَحابةِ رسولِ اللّهِ.

نَعَم... و علـی رأسِهِم سیِّدُ الشُّهداءِ حَمْزَةُ...

کُلُّ هذا هَیِّنٌ مادامَ رسولُ اللّه حیّاً. 

 صحنه دوم پس از جنگ (احد)                                       

ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم .... ! عدّه ای از بهترین صحابه ی رسول خدا شهید شده اند. بله .... و در رأس آنان سیّد الشهدا حمزه است.

همه این[ها] آسان است تا وقتی رسول خدا زنده است.

 ﴿ مِنَ الْمؤمنیـنَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ علَیْه فمِنهُم مَنْ قَضَی نَحْبَهُ و مِنْهُم مَنْ یَنْتَظِرُ....

اُنْظُرْ .....مَن هو

هو خیـرُ شَبابِ " الْمدینةِ " . أسَفاً علـی فِقْدانِهِ مِن بَیْنِ الشَّبابِ !

هو حَنْظلةُ ! حنظلةُ ..؟! هذا غیـرُ معقولٍ ...لیلةَ أمْسِ کانت حَفْلةُ عُرْسِه!

 از مؤمنان مردانی (کسانی ) هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند راستگو ماندند و از میان آنان کسی هست که به عهد خود وفا کرد(رخت از دنیا بر کشید) و کسی که منتظر است.

نگاه کن ... او کیست؟

او بهترین جوانان مدینه است. افسوس بر نبودنِ او در میان جوانان!

اوحنظله است!‌حنظله ؟! این باور کردنی نیست...شب گذشته جشن عروسی او بود

صحیحٌ ...ولکن حینما سَمِعَ نِداءَ الْمُنادﻯ یَدعو إلـی الْجِهادِ ، خَرَجَ مِن بَیْتِهِ و أسْرَعَ نَحْوَ ساحَةِ الْقِتالِ و اسْتُشهِدَ ...!

﴿ فَسَلامٌ علیْهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَموتُ و یَومَ یُبْعَثُ حَیّاً

 صحیح است ...  ولی وقتی صدای منادی را شنید که دعوت به جهاد می کرد، از خانه اش خارج شد و به سوی میدان جنگ رفت و شهید شد....‌!

پس سلام بر او روزی که به دنیا آمد و روزی که می میرد و روز ی که زنده بر انگیخته می شود.

 

 

الدّرس التّاسع

﴿ لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعَی﴾

یَبْحَثُ النّاسُ فـﻰ مَسیـرِهِم نَحْوَ أهدافِهم عن نَماذِجَ مِثالیَّةٍ ، لِیجْعَلوهُم أسوةً لأنفُسِهِم.

حیاةُ الْعُظَماءِ مَشْعلٌ لِهدایةِ الأجْیالِ ، و مَنْ لَم یَجْعَلْها وسیلةً لِهدایتِه یَضِلَّ "هَلَکَ مَن لیس لَهُ حکیمٌ یُرْشِدُهُ"!

درس نهم

انسان چیزی ندارد مگر آنچه با سعی بدست آورده است.

مردم در مسیرشان به طرف اهداف خود در جست و جوی الگوهای برتر هستند تا آن ها را الگویی برای خودشان قرار دهند.

زندگی بزرگان مشعلی برای هدایت نسل هاست و هر کس آن را وسیله ای برای هدایت خودش قرار ندهد. گمراه می شود. " کسی که دانشمندی ندارد که او را راهنمایی کند، هلاک می شود."

ولکن کیف هؤلاء أصْبَحوا أئمَّةً لِلآخَرینَ و کیف خُلِّدَتْ أسْماؤُهُم فـﻰ التّاریخِ؟!

إلَیْکَ الآنَ بعضَ الإشاراتِ إلـی میزاتِ هؤلاءِ الْعُظَماءِ:

اَلاجتهادُ و الثَّباتُ

لَیْسَتِ الرّاحةُ إلا بَعدَ التَّعَبِ و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماءِ جاهِزَهً بَل هىثَمَرةُ الْکَدِّ و تَحمُّلِ الْمَشَّقةِ.

ولی چگونه اینان پیشوایان دیگران شده  اند و چگونه نام های آنان در تاریخ جاویدان شده است؟

و اینک پاره ای اشاره ها به ویژگی های این بزرگان :‌

تلاش و پایداری

آسایش جز بعد از رنج و خستگی نیست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمی آیند بلکه ثمره ی رنج و تحمّل سختی هستند.

بِقَدْرِ الْکَدِّ تُکْتَسَبُ  الْمَعالـى                     ومَن طَلَبَ  الْعُلَـی سَهِرَ اللَّیالـى

إنَّ الطَّبیبَ الْمُسلمَ زکریّا الرّازىَّ کانَ قد بَدِأ بِدِراساتِهِ الطِّبیَّةِ فـى الأرْبَعیـنَ من عُمرِهِ، لکنّهُ وصَلَ إلـی أهدافِهِ ، لأنّهُ کان دَؤوباً فـى أعمالِهِ.

کان میکِل أنْجِلو یقولُ : لَو  عَلِمَ النّاسُ ما تَحَمَّلْتُ   مِنَ الْمشا کِلِ و الْکَدْحِ فـى الْحیاةِ ، لَما تَعَجَّبوا مِن أعمالـى الفنیَّةِ .

به اندازه ی رنج بلندی ها به دست می آید.      و هر کس بلندی بخواهد، شب ها بیدار می ماند.

پزشک مسلمان زکریّای رازی تحصیلات پزشکی اش را در چهل سالگی شروع کرده بود ولی به اهداف خود رسید.زیرا  او در کارهایش با  استقامت و پرکار بود.

میکل آنژ می گفت: اگر مردم آنچه را از مشکلات و زحمت  در زندگی تحمّل کرده ام می دانستند؛ از کارهای هنرمندانه ام تعجّب نمی کردند.

اَلْفقر

لو نَظَرْنا إلی تاریخِ حیاةِ الْعُظَماءِ لَوَجَدْنا أنَّ هؤلاءِ تَحَمَّلوا الْمَصاعِبَ و تَجَرَّعوا آلاماً کثیـرةً فـى حیاتِهِم.

کان الْفارابـىُّ - و هو من خِیَرَةِ علماءِ عصْرِهِ - یسهَرُ اللَّیْلَ لِلمطالعةِ وما کان فـى بیتِهِ مصباحٌ  ؛ فیذهَبُ إلـی خارجِ الْبیتِ لِیُطالِعَ فـى ضَوءِ قِنْدیلِ الْحُرّاسِ !

فقر

اگر به تاریخ زندگی بزرگان بنگریم در می یابیم که اینان سختی ها  را تحمّل کرده اند و دردهای بسیاری در زندگیشان تحمّل کرده اند . (نوشیده اند: سرکشیده اند.)

فارابی ، ‌از بهترین دانشمندان عصر خود، شب برای مطالعه بیدار می ماند و در خانه اش چراغ نبود، پس به بیرون خانه می رفت  تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه کند.

جان جاک رُوسّو کان خادماً فـى بُیوتِ الأغنیاءِ. و کان یقول دائماً : لقد تَعَلَّمْتُ  أشیاءَ  فـى مَدارِسَ عَدیدةٍ ، ولکنَّ المدرسةَ الَّتـى اکْتَسَبْتُ فیها أعْظَمَ الْفوائِدِ هى مدرسةُ الْبُؤسِ و الْفقرِ!

نعم ! هذه هى شَریعةُ الْحیاةِ : عملٌ و کَدْحٌ و نَصَبٌ و عَناءٌ، یَعقِبُها نعیمٌ و  رَفاهٌ و راحةٌ و هَناءٌ!

ژان ژاک روسو در خانه های ثروتمندان خدمتگزار بود و همیشه می گفت:‌در مدارس متعدّد چیزهایی یاد گرفتم ولی مدرسه ای که بزرگ ترین چیزهای سودمند را در آن به دست آوردم؛ مدرسه ی بینوایی و فقر  بود!

بله ! این قانون زندگی است. کار و زحمت و   فرسوده شدن و رنج که به دنبال آن نعمت و رفاه و راحتی و گوارایی می آید.

اَلأخلاق:

النَّجاحُ فـﻰ الْحیاةِ یَتَرتَّبُ علـی التَّحَلّـى بالأخلاقِ الْفاضلةِ . هذا هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ علـىّ (ع) یقول :

" مَن نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً، فَلْیَبْدَأ بِتَعلیمِ نَفْسِهِ قبلَ تعلیمِ غیْرِه ".

اخلاق:

موفّقیّت در زندگی مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب. این امیر مؤمنان علی (ع) است که می گوید:

هر کسی خودش را پیشوای مردم قرار دهد ،پس باید پیش از آموزش دیگری خودش را آموزش دهد.

قد جاء فـى ترجَمةِ الْعالِمِ الْجلیلِ و الْفیلسوفِ الْکبیـرِ " مُلا صَدرا " أنّه ما کان یَقْبَلُ تِلمیذاً إلا بِأربعةِ شُروطٍ:

1 - أنْ لا یَرْتَکِبَ الْمعاصىَ

2 - أنْ لا یَطْلُبَ الْعِلْمَ لِلوصولِ إلـی مَنْصِبٍ دُنْیَوىٍّ.

3 - أنْ لا یَطْلُبَ الْمالَ إلّا بِالْکَفافِ.

4 - أنْ لا یُحاکـﻰَ  الآخَرینَ و یَعْتمدَ علـی نَفسِهِ.

در شرح حال دانشمند باشکوه و فیلسوف بزرگ ملّا صدرا آمده است که او شاگردی را نمی پذیرفت مگر به چهار شرط:

1- اینکه مرتکب گناهان نشود.

2- اینکه علم را برای مقام دنیایی طلب نکند. (نخواهد)

3- اینکه مال را جز به قدر کفایت طلب نکند. (نخواهد)

4- اینکه از دیگران تقلید نکند و به خودش اعتماد کند.

 

اَلدَّرسُ الْعاشِر

تَبارَک اللهُ أحسَنُ الْخالِقینَ!

إنَّ اللّهَ قد خَلَقَ الإنسانَ و جَعَلَ له الْجَمالَ والزّینَةَ فـﻰ الطَّبیعةِ وأمَرَهُ بِالانتِفاع ِ مِنها .

درس دهم

پاک  و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان.

خداوند انسان را آفرید و برایش زیبایی و زینت در طبیعت قرار داد و به او دستور داد که از  آن بهره بگیرد.

هذه الأرضُ و ما یَخْرُجُ منها مِن النّباتاتِ و هذه الأنهارُ  و ما تَحْمِلُ مِنَ المْیاهِ و هذه السَّماءُ و ما فیها مِن الکواکِبِ  کُلُّها رِزْقٌ لِلْعبادِ لِیَنْتَفِعوا مِنها لِتکوینِ مُجْتَمَعٍ سعیدٍ علـی أساس الْحقِّ و الْعَدالةِ.

فَالأمّةُ الإسلامیَّةُ لَیْسَتْ محرومةً عَن الْخَیْراتِ و الطَّیِّباتِ بل مُکلَّفةٌ بِالاِنتفاعِ منها و التَّمتُّعِ بِها .

این زمین و آنچه از گیاهان از آن خارج می شود و این رودها و آنچه از آب ها حمل می کند و این آسمان و آنچه در آن است از سیّارات، همه ی آن ها رزقی برای بندگان است تا از آن برای پیدایش  جامعه ی خوشبختی بر اساس حقّ و عدالت بهره ببرند.

پس امّت اسلامی محروم از چیزهای خوب و پاک نیست بلکه تکلیف دارد که از آن بهره ببرد و از آن لذّت ببرد.

قُلْ مَن حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتـﻰ أخْرَجَ لِعبادِهِ؟!  لأ نَّها تَضْمَنُ سلامةَ الأمّةِ و سَعادَتَها !

و إلَیْکَ الآنَ بعضَ هذه النِّعَمِ الَّتـى أوْدَعَها اللّهُ فـى الْعالَمِ :

﴿ إنّا زَیَّنَّا السَّماءّ الدُّنیا بِزینَةٍ الْکَوا کبِ﴾

بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش خارج ساخت حرام کرده؟!  زیرا آن سلامت جامعه و خوشبختی او را تضمین می کند.

و اینک بعضی از این نعمت ها را که خدا در جهان به امانت نهاده است:

به راستی که ما آسمان جهان را با زینت ستارگان آراستیم.

کَأنَّ الشَّمْسَ و القمرَ و النُّجومَ مَصابیحُ السَّماءِ تُخْرِجُ العالَمَ مِن الظُّلُماتِ إلـی النّورِ و تُرشِدُ الضّالَّ إلـی سَبیلِهِ   ﴿ وبِالنَّجْمِ هُم یَهتَدونَ﴾

إضافةً إلـی هذا  أما رأیْتَ جَمالَ طلوعِ الشَّمسِ و غروبِها و  حرکاتِ الْبَدرِ بَیْنَ النُّجومِ  و داخلَ الْغُیوم و خارجَها ؟

أما سَجَدْتَ لِخالِق هذا الْجمالِ ؟!

گویا خورشید و ماه و ستارگان چراغ های آسمانند که جهان را از تاریکی ها به سوی نور خارج می کنند و گمراه را به راهش راهنمایی می کنند. و آنان از ستاره راهنمایی می گیرند.

علاوه بر این آیا زیبایی طلوع و غروب خورشید و حرکت های ماه شب چهارده را میان ستارگان و داخل ابرها و بیرون آن ندیده  ای؟

آیا برای آفریدگار این زیبایی سجده نکرده ای؟!

﴿.... أنَّ اللّهَ أنْزَلَ مِن السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأرضُ مُخْضَرَّةً﴾

تَتَزَیَّنُ الأرضُ بِاللّباسِ الأخْضَرِو الْعُیونُ تَتَمَتَّعُ بِها وتَبْتَهِجُ حیـنَ تَنْظُر إلَیْها.

ِلیَعلَمِ الإنسانُ أنَّ جَمیعَ الکائناتِ مُسَخَّرةٌ له و إنَّما خُلِقَتْ لِخدمتِهِ و قَضاءِ حَوائجِهِ!

﴿ وأمّا بِنِعمةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ!﴾

.... که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد پس زمین به کمک  آن سر سبز می گردد.

زمین با لباس سبز زینت می یابد و چشم ها وقتی به آن می نگرند از آن بهره مند می شوند و شاد می گردند.

انسان باید بداند که همه موجودات فرمانبردار او هستند و برای خدمت به او و برآوردن نیازهایش آفریده شده اند.

و اما درباره  نعمت پروردگار سخن بگو.

﴿أنزَلَ لَکُم مِنَ السَّماءِ ماءً فَأنْبَتْنا بِهِ حَداِئقَ ذاتَ بَهجةٍ ﴾

هل تأمَّلْتُم حَولَ سَبَبِ خَلْقِ هذا الْجمالِ فـﻰ  الطَّبیعةِ ؟! قالَ اللّهُ سبحانَهُ و تعالـی :

﴿إنّا جَعَلْنا ما علی الأرضِ زینةً لَها لِنَبلُوَهُم أیُّهم أحسَنُ عملاً﴾

﴿أنبَتَتْ مِنْ کُلِّ زوج بَهیجٍ﴾

از آسمان آبی را برای شما فرو فرستاد و باغ ها ی زیبایی را با آن رویاندیم.

آیا پیرامون علّت آفرینشِ این زیبایی در طبیعت فکر کرده اید؟ خداوند پاک و منزّه و بلند مرتبه فرموده است:

همانا ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنان را امتحان کنیم که کدام یک از آنان دارای عمل بهتری است؟

از هر جفت زیبا رویانید .

لِلنباتاتِ فوائدُ کثیـرةٌ. فَبِالإضافةِ إلـی جَمالِها تُوَفِّرُ طعامَ الإنسانِ و الْحیوانِ و تُساعِدُ علـی تَنقیةِ الجوّ...!

لَیتَ الإنسانَ یُدرِکُ سرَّ هذا الْجمال ! لَعَلَّهُ  یُسَبِّحُ خالقَهُ مَعَ جَمیعِ الکائنات:

﴿ کُلٌّ قَد عَلِمَ صلاتَهُ و تَسبیحَهُ﴾

و یُرَدِّدُ عَن صمیمِ قلْبِهِ:

﴿ فَتَبارَکَ اللّهُ أحسنُ الْخالِقیـنَ﴾

گیاهان فایده های   بسیاری دارند. علاوه بر زیبایی شان غذای انسان و حیوان را آماده می  کنند و به پاکیزه کردن هوا  کمک می کنند.

ای کاش انسان راز این زیبایی را درک کند! امید است او آفریدگارش را با همه ی موجودات به  پاکی یاد کند:

همه، نیایش و به پاکی یاد کردنِ او را دانسته اند.

و [ کاش] از صمیم قلب خود تکرار کند.

پاک و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان.

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مجید بیگلری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

majid.biglari80@gmail.com
موضوعات وب
امکانات وب
مهدویت امام زمان (عج)
روزشمار غدیر آیه قرآن تصادفی
پیج رنک گوگل